نظام فرزندخواندگی درحقوق ایران وانگلستان بانگاهی به کنوانسیون حقوق کودک وبا رویکردی فقهی -چکیده: -م
نظام فرزندخواندگی درحقوق ایران وانگلستان
بانگاهی به کنوانسیون حقوق کودک وبا رویکردی فقهی
-چکیده:
-مقدمه:
-بیان مساله:
1-مفهوم فرزندخواندگی
2-فوائد فرزند خواندگی
3-فرزند خواندگی (تبنّی )قبل از اسلام
4-فرزند خواندگی در اسلام
5-فرزند خواندگی در ایران وروم باستان
6-فرزندخواندگی درحقوق ایران
7-فرزندخواندگی درغرب با نگاهی به کنوانسیون حقوق کودک وحقوق انگلستان
8-چگونگی اجرای احکام فرزند بر فرزندخوانده والحاق فرزندخوانده به خود،در اسلام
9-بحثی در باب فرزند خواندگی وتعارض قوانین
نتیجه گیری
مقدمه وطرح مسأله:
فرزند خواندگی یکی از نهادهای دیرین در روابط انسانی واجتماعی جوامع مختلف بشری بوده وبه دنبال ایجاد این نهاد،بین فرزند پذیر وفرزند خوانده پاره ای از روابط انسانی واثار حقوقی شکل خواهد گرفت.
با مطالعه وسیر در جوامع گذشته وملل مختلفه به وجود تفاوت ها ونگرش های مختلفی در این باب پی می بریم.با صرف نظر از آثار وفوائد فردی اجتماعی انسانی این نهاددر پاره ای از مواردممکن است به لحاظ افراط وتفریط های برخاسته از جهل ویا ازروی ترحم ودلسوزی،اثرات مثبت ومفید این نهاد ارزشمند از بین رفته ،مضارّومعایبی چند برآن مترتب گردد.
جدای از جریانات شکلی، تفکرات وآداب ورسوم متنوع در باب فرزند پذیری وفرزند خواندگی وتفاوت آیین ها وروشها ونگاه مثبت ومنفی اقوام وملل مختلف به این موضوع وجدای از انگیزه های فردی واجتماعی، در این مقال به طور مختصر به بررسی سابقه تاریخی موضوع در فقه اسلامی وقبل از اسلام ،وهمچنین بررسی این نهاد در حقوق کنونی ایران وانگلستان با نگاهی به کنوانسیون حقوق کودک خواهیم پرداخت.در پایان با نگاهی کلی ومختصر به پاره ای از احکام فرزند خواندگی در نظام های مذکور وبه عنوان نتیجه گیری به مقایسه معایب ومحاسن کلی آن می پردازیم علی ای حال فرزندخواندگی عبارت ازیک رابطه حقوقی است که براثرپذیرفته شدن طفلی به عنوان فرزند، ازجانب مردیا زنی بوجودمی آید، بدون آن که پذیرنده ی طفل پدرومادرواقعی اوباشند.درواقع فرزندبه کسی اطلاق می شودکه ازنسل دیگری بوده وبین آنها رابطه حقوقی وطبیعی وجود داشته باشدکه این رابطه طبیعی وناگسستنی است وهرگزازبین نخواهدرفت.
امّا ممکن است زن ومردی فرزند دیگری رابه فرزندی بپذیرندکه دراین صورت قانون چنین فرزندی رادرحکم فرزندآورده وآثاری را برآن بار می نماید.این رابطه برخلاف فرزندطبیعی و واقعی رابطه مستحکمی نیست وعواملی نظیر انحلال خانواده و....ممکن است موجب ازبین رفتن این رابطه شود
گفته شده فرزندپذیری نهادی قانونی است که به موجب آن بین یک یاچندفرزندپذیروکودکی غیرزیستی رابطه والدینی بوجودآید.فرزندپذیری درطول تاریخ یکی از روش های حمایت از کودکان بی سرپرست بوده است.
به هر ترتیب فرزند خوانده در واقع فرزند حکمی است وانتساب اوبه خانواده مجازی می باشد.اما مواردی پیش می آید که در نتیجه بروز حوادث واتفاقاتی از قبیل فوت پدر ومادر حکمی یا مسائل دیگر این ارتباط ایجاد شده متزلزل شده وکودک در حکم فرزند،فرزند خوانده ی خانواده دیگری درآید،این در حالی است که کودک مشروع وقانونی این گونه نیست وبا بروز حادثه برای والدین او پیوند طبیعی او و والدینش از بین نخواهد رفت.
1- فوائدفرزندخواندگی:
ازآنجاکه بهترین محیط برای پرورش روح وروان کودکان وتلطیف عواطف آنان،محیط گرم خانه ومجموعه خانواده می باشدوازآنجاکه کودک علاوه برغذاولباس ومسکن،نیازبه محبّت داردواطفالی که ازنعمت خانواده وگرمی ومحبّت آن محروم هستندودرمحیط هایی نظیرشیرخوارگاه ها وپرورشگاه ها ومراکزبهزیستی زندگی می کنندغالباَبه اختلالات وعقب افتادگی های فکری وذهنی وناراحتی های عصبی مبتلا می شوند.فرزندخواندگی می توانددرشرایط اجتماعی کنونی،جهت تقویت وگرمی بخشیدن به کانون خانواده های بدون اولاد وسالم سازی جامعه ورفع مشکلات روحی اطفال بدون سرپرست وکاستن از ناهنجاری های روانی زن وشوهری که ازنعمت فرزنددارشدن محروم هستند نقش بسزایی داشته باشدوازطرف دیگرازبار مسئولیّت ومشکلات دولت ها نیز بکاهدوآینده ایی روشن وتابناک فراروی این گونه اطفال قراردهد.واین همگی بدان دلیل است که محیط خانواده بهترین جا برای رشد جسمی وروحی کودکان می باشد.
همانطورکه قبلاَ اشاره شدنهادفرزندخواندگی علاوه برفوایدی که برای فرزندخوانده داردبرای استحکام اساس خانواده وازبین بردن ناهنجاری های آشکاروپنهان زن وشوهری که از داشتن فرزندواقعی محروم هستندبسیارکارساز است وزوجینی که فاقدفرزندهستندولی باعشق وعلاقه زندگی مشترک را ادامه می دهند ازطریق پذیرش کودکی درخانواده خودغم پنهانی این محرومیّت رابه فراموشی می سپرندویا حداقل ازفشارآن می کاهند وطفل فرزندخوانده مثل فرزند واقعی درپناه این خانواده به نحو مطلوب رشدکرده وارد جامعه می شود.
تجربه ثابت کرده چنان رابطه ی عاطفی عمیقی بین فرزندخوانده وپدرومادر خوانده ایجاد خواهد شد که فاصله بین فرزند واقعی وظاهری بکلی محو می شودوزن وشوهر فراموش می کنندکه طفل مزبور فرزندواقعی آنهاست.
ازلحاظ اجتماعی نیزتردیدی نیست که این اطفال درمحیطی مناسب رشد می کنند.ودر آینده جوانانی متعادل ودوراز ناهنجاری های روحی وروانی،فعالانه وارداجتماع شده وبه لحاظ اجتماعی – سیاسی –اقتصادی افرادی مفیدوارزنده خواهندبود.
ازطرف دیگر از مشکلات دولت نیز در زمینه ی نگاهداری اولیّه وتربیت ادوار مختلف زندگی این گونه اطفال کاسته می شود. البته این نهاد مفیدحقوقی گاهی ممکن است موردسوء استفاده قرار گیردولی بایداذعان کردکه این گونه سوء استفاده ها درتمام نهادهای مفیدحقوقی واجتماعی مثل نکاح و.......نیز امکان پذیر است لذا به بهانه داشتن پاره ای از مفسده ها نمی توان از این نهاد مفیدومهم چشم پوشی نمودوازآن در جهت پیشبرداهداف اجتماعی استفاده نکردباید دراین راستا درتنظیم قوانین ومقررات مربوط دقت کافی بکار بردونوعی نظارت مستقیم وغیرمستقیم درجهت حمایت ازکودکان بی پناه که تحت سرپرستی خانواده ها قرارمی گیرنداعمال کرد.
2-فرزندخواندگی(تبنّی) قبل از اسلام:
دربین قبایل واقوام عرب قبل ازظهور اسلام تبنّی(ماخوذ از واژه ابن=پسردر باب تفعل) وفرزندخواندگی مرسوم ومعمول بود و فرزند خوانده « دُعی » نامیده می شدوجمع آن « اَدعیاء » بودتبنّی به معنای فرزندخواندگی است،به این معنی که کسی فرزنددیگری رابه فرزندی خودبپذیرد.تبنّی ازجهت حکم تکلیفی شرعاًحرام است وجایزنیست افراد،فرزنددیگران رافرزندخودبدانندواحکام اولادبرآن مترتّب سازند.
اعراب قبل از اسلام به لحاظ داشتن خوی توحش وتهاجم وجهالت پیوسته درجستجوی قدرت وبرتری جویی نسبت به سایرقبایل بودند لذا دائماَبه دنبال زیادکردن نفرات و عِدّه وعُدّه خودبودند.لذا داشتن فرزندوفرزندآوری برای آنان یک امتیاز وموقعیت محسوب گشته اماآنچه دراین بین اهمیّت داشت داشتن فرزندپسربودو فرزنددختررا موجودی زاید ومزاحم قلمدادمی کردنداما مولود پسراز دیدگاه آنها موجب شادی ونشاط وقدرت قبیله بود آنها هرچه بیشترصاحب پسرمی شدندبرقدرت آنها افزوده می شد.اگرخانواده ای پسرنداشت با تعدادپسران خانواده کم بوداز طریق فرزندخواندگی به این امرمبادرت می کردندلذا داشتن پسرخوانده امری پسندیده به شمارمی آمدوبین پسرخوانده وپدرخوانده ومادرخوانده براساس یک سنت ورسم دیرین روابطی وجود داشت وضوابطی حاکم بود.مثلاَفرزندخوانده ازپذیرنده فرزند(پدرخوانده)ارث می بردوزوجه فرزندخوانده مثل زوجه فرزندواقعی،عروس پدرخوانده قلمداد گشته، لذا ازدواج پدرخوانده باهمسرفرزندخوانده مباح ومجازنبودلذا چنانچه فرزندخوانده همسرخود را طلاق می دادیا در اثر حوادث یا جنگ کشته می شدیافوت می نمودزوجه اش بیوه می شدوپدرخوانده حق نداشت با همسرفرزندخوانده خود ازدواج نماید.واین طرز تفکر باشدّت وحدّت دربین اعراب وجود داشت ودرابتدای پیدایش ورشدونمو آیین مقدس اسلام نیز با شدت وتعصّب فراوان رعایت می گردید.امّا باشروع دین مبین اسلام وبارشدوتوسعه آئین واحکام شریعت اسلام درتمام زمینه های اجتماعی –سیاسی وفرهنگی تحولات عظیمی بوجودآمدازآن جمله تحولات زیادی درنهاد فرزند خواندگی بوجودآمدتاجایی که عده ایی قائل به منسوخ شدن آن دراسلام هستند. مترتّب ساختن احکام وآثاراولاد برفرزندخوانده،موجب اختلاط انساب می گرددومفاسدبسیاری درپی خواهدداشت که هرکدام ازآن هابرای حکم به حرمت تبنّی ،کافی است.فرزندخواندگی درحقوق اسلامی،منشأاثرنیست وآثارنسب برآن مترتّب نمی گردد. بنابراین فرزندخوانده ازپدرخوانده یامادرخوانده ارث نمی برد،آنان هم ازاوارث نمی برند.
.
3-فرزندخواندگی دراسلام:
باظهور اسلام تحولات عظیمی درزمینه های اجتماعی-سیاسی وفرهنگی شبه جزیره ی عربستان بوجود آمد.اسلام باتمام مظاهر کفروبت پرستی-خرافه گرایی-آداب ورسوم غلط اجتماعی به مبارزه برخاست.
یکی از سنن غلط وشیوه های نادرست دربین اعراب این بودکه فرزندخواندگان رابه عنوان فرزندخودانتخاب می کردندوآن راپسرمی خواندندوبه دنبال این نامگذاری تمام حقوق راکه یک پسرازپدرداشت برای اوقائل بودند.اسلام این مقررات غیرمنطقی وبی اساس رابه شدت نفی کردحتّی پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) برای کوبیدن این سنت غلط همسر
پسرخوانده اش زیدبن حارثه رابعدازآن که از زیدطلاق گرفت به ازدواج خوددرآورد.
قضیه این بودکه پیامبرازدخترعمه خودزینب که مادرش ازقبیله ی قریش وپدرش از قبیله اسدی بودبرای زیدبن حارثه فرزندخوانده خودخواستگاری کرد.زیدبن حارثه درابتداغلام حضرت خدیجه(س)بودوخدیجه اورا به پیامبراسلام بخشیدکه بعدازمدتی وی آزادشدو
پیامبر اورابه فرزندخواندگی پذیرفت ومردم عرب اورازیدبن محمّدمی نامیدند.
علی ای حال بعدازمدّتی بین زیدوهمسرش زینب اختلافاتی حادث گردیدوتوصیه های پیامبرمفیدواقع نشدوبین آن دوجدایی وطلاق واقع شد.مدّتی بعدوپس از گذراندن ایام عده پیامبربنابرعللی تصمیم گرفت با زینب همسرسابق زیدازدواج نماید.این موضوع به شدّت واکنش های شدیدی دربین اعراب بوجودآورد.زیرا ازنظراعراب نوعی سنت شکنی و خرق عادت بودو
شدیدا مورد اعتراض آنها خصوصاًدشمنان پیامبرقرار گرفت وبراوخرده گرفتندکه چرا پیامبر(ص)برخلاف سنت مرسوم عرب باعروس خود ازدواج کرده درحالی که ما را ازآن نهی کرده است.پیامبردربرابر اعتراضات شدیدمردم ودردفاع ازعمل خودفرمودند:من پسری ندارم تاعروسی داشته باشم وچون زیدفرزندصلبی من نیست،پس همسراوعروس من قلمدادنمی شودلذا باعروس خود ازدواج نکرده ام.
خداونددرآیه ی 40 سوره ی احزاب فرموده اند: «ماکان محمدابااحدمن رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین وکان الله بکل شیء علیما» همچنین درآیه ی 4 همان سوره می فرماید:«......ماجعل ادعیائکم ابنائکم ذلکم قولکم بافواهکم والله یقول الحق وهویهدی السبیل»ودرآیه ی5 همین سوره فرمود:«ادعوهم لابائهم هواقسط عندالله فان لم تعلموا اباءهم فاخوانکم فی الدین وموالیکم ولیس علیکم جناح فیما اخطاءتم به ولکن ماتعمدت قلوبکم......»
دردوآیه ی اخیرتصریح شده که فرزندخواندگان شمافرزندواقعی وصلبی شما نیستندباید فرزندخوانده هارابه نام پدران واقعی آنهاصداکنیدکه درست و واقعیّت هم همین است واگرپدران آنهارانمی شناسید(مشخص نیست)این گونه افرادبرادران دینی و دوستان ویاوران شماتلقی می شوند.
درآیه ی 37همین سوره ازدواج بازوجه مطلقه یابیوه فرزندخوانده مباح ومجاز شمرده شده است.
« لا یکون علی المؤمنین حرج فی ازواج ادعیائهم اذاقضوامنهن وطرا.......
باتوجّه به مطالب فوق عدّه ایی گفته اندکه فرزندخواندگی دراسلام به طورمطلق منسوخ شده ولی بایدگفت این سخن نمی تواند سخن درستی باشدزیرا:
اولاً،این آیات (4و37)سوره ی احزاب مؤیدفرزندخواندگی هستندوصرفاًدرمقام این مطلب هستندکه دیدگاه مردم راجع به فرزندخوانده تغییرکندوبین فرزندصلبی وفرزندخوانده تفاوت قائل شوند.
ثانیاً،ایجادتغییردرآثارحقوقی فرزندخواندگی مرسوم درعصرجاهلیّت دلیلی برنسخ کامل آن نیست چنانچه دربسیاری ازموضوعات این گونه بوده که تغییراتی ایجاد شده ،قسمتی حذف
گردیده وقسمتی ابقاءگشته ولی به طورکلی ازبین نرفته است.
ثالثاً،جواز ازدواج با زنان فرزندخوانده توسط پدرخوانده که درآیه ی 37سوره ی احزاب که بدنبال آیه ی 4همان سوره آمده دلالت برابقای نهادفرزندخواندگی دارد ازطرف دیگرمفهوم
قسمت اخیرآیه 23 سوره ی نساء «وحلائل ابنائکم الذین من اصلابکم ......»که ازدواج با زوجه پسرصلبی برپدرحرام شده تأییدی بربقای نهادفرزندخواندگی می باشد.
4-فرزندخواندگی درایران وروم باستان:
درایران باستان،دردوره های مختلف فرزندخواندگی به عنوان یک عرف اجتماعی مرسوم و متداول بوده است.
زرتشتیان اعتقاد داشتندکه فرزندخوانده درحکم فرزندواقعی وصلبی می باشدوتمام آثاری را که رابطه ی پدروفرزنددارد،نهادفرزندخواندگی نیز داراست.
فرزندپذیری دراین زمان بیشترمعطوف به منافع اقتصادی وسیاسی فرزندپذیربوده وکمتربه جنبه های عاطفی وانسانی آن توجّه داشتند والبتّه این خاص ایران باستان نبودوحتّی درعربستان و روم آن زمان نیز هدف از فرزندخواندگی بیشترمنافع اقتصادی بود.می توان گفت فرزندخواندگی وفرزندپذیری امروزه بیشتربرای تشکیل خانواده ومراقبت وسرپرستی از کودکان فاقدسرپرست شناخته می شود.امّا درگذشته های دور چنین برداشت هایی ازاین نهاد نبوده است.
قانون حمورابی مفصلاً مطالبی درباب فرزندخواندگی داردمثلاًشخص فرزندپذیربایدحرفه وشغل خودرابه فرزندخوانده آموزش دهد ودراین جهت تمام سعی خودرابکار برده تا فرزند خوانده درآینده دارای شغلی مناسب باشد.
یامثلاً پدرومادرواقعی کودک تحت سرپرستی فرزندپذیرهیچگاه نمی توانستند مدعی کودک شوندواین حق برای همیشه از آنها سلب می شد.
فرزندخوانده نیز نمی توانست منکررابطه پدرومادری بافرزندپذیرشودمگر این که فرزندپذیر درآموزش پیشه وشغل خودبه اوکوتاهی کرده باشند.
قانون حمورابی فرزندپذیری راخاص مردان می داندوحتّی مردان مجردمی توانندفرزند پذیری نمایندولی گفته اندفرزندپذیری توسط زنان نیز منع نگردیده بودوزنان نیز می توانستند فرزندپذیرباشند.درقانون حمورابی امنیت اقتصادی فرزندخواندگان نیزلحاظ شده بودوباتدبیر ارث مساوی بافرزندان واقعی سعی شده که امنیت اقتصادی ایشان را تأمین نمایدحتّی درصورتی که فرزندخوانده به دلایلی ازخانواده فرزندپذیررانده می شد.ایشان بالاجباربایستی قسمتی از ارث رابه وی پرداخت نمایند.
فرزندپذیری در روم باستان وهندوستان قدیم رایج ومرسوم بوده وآداب و روش های خاص خودراداشته است.
درمیان رومیان باستان بعدازفوت پدر،پسربزرگ اوریاست خانواده رابرعهده می گرفت لذا داشتن پسربرای ایشان اهمیّت فوق العاده ای داشت ومعتقدبودنداگرمردی فوت کندوپسری نداشته باشدکانون خانواده اوازهم می پاشدلذابرای هرمرد رومی داشتن پسریک نیاز ضروری بوده واگرپسری نداشت یاقادربه پسردارشدن به شکل طبیعی نبودبایدپسر شخص دیگری رابه فرزندی قبول می کردوبایدبا شخصی که پسران متعدد داشت توافق می نمودندکه یکی از پسرانش رابه وی بفروشدوطی مراسم وتشریفاتی درنزد قاضی شهرازتمام حقوق خودنسبت به پسرصرف نظر کرده وبا طی این تشریفات رابطه طفل با خانواده اصلی کاملاً قطع شده رابطه حقوقی جدیدی باخانواده ی جدیدبرقرارمی شدولی لقب خانوادگی قبلی به مشخصات خانوادگی جدیداواضافه می گردید.لازم به ذکراست که درحقوق مسیحی،خانواده براساس ازدواج صورت استواربودونهادی تحت عنوان فرزندخواندگی در مذاهب گوناگون مسیحیّت وجود نداشت،لذادرحقوق مبتنی برمذهب درکشورهای اروپایی ازجمله درحقوق قدیم فرانسه فرزندخواندگی ارزش چندانی نداشت.
درایران باستان وقبل ازاستقرارنظام اسلامی فرزندخواندگی توأم بااعتقادات مذهبی آئین زرتشت بود،زرتشتیان معتقدبودندکه فرزندهرکسی پل وروداو به بهشت است وافراد بدون فرزنددرقیامت پلی برای ورودبه بهشت ندارند.
لذااین گونه افرادمی تواننداز طریق فرزندخواندگی مسیرخودرابرای ورودبه بهشت هموارنمایند.درایران آن زمان سه گونه فرزندخواندگی مرسوم ومعمول بود:
1-فرزندخواندگی انتخابی 2-فرزندخواندگی قهری 3-فرزندخواندگی انتخابی بعدازفوت برای متوفی بدون اولاد
5-فرزندخواندگی درحقوق ایران:
درابتدابایدگفت فرزندخواندگی وفرزندپذیری به شکلی که درممالک غربی مطرح است درایران ودرنظام حقوقی ایران مطرح نمی باشدقانون مدنی به تبعیّت ازتعالیم فقهی اسلام فرزندپذیری رابه رسمیّت نمی شناسد.
اولین بارباقانون حمایت ازکودکان بدون سرپرست (مصوب 1353)امکان سرپرستی کودکان بی سرپرست به خانواده های بدون فرزندبه صورت قانونی مطرح شدوبه تصویب رسیددرقانون حمایت از کودکان بدون سرپرست تنها زن ومرد متأهل بدون فرزندمی توانستنددرخواست سرپرستی دایم کودک رابدهندامّا درسال 1392طی یک بازنگری علاوه برزن مردمتأهل بدون فرزندزنان مجرد و زن ومردمتأهل دارای فرزندنیز می تواننددرخواست فرزندپذیری نمایند.البتّه دراین قانون اولویّت هایی برای این موضوع عنوان شدولی بطورکلی فرزندپذیربایددارای شرایطی باشد:
1-تابعیّت ایران 2- حداقل سی سال سن یکی ازسرپرست ها 3-تقیدبه انجام واجبات وترک محرمات 4-عدم محکومیّت جزایی مؤثربارعایت موادمقرر درقانون مجازات اسلامی 5-تمکن مالی 6-عدم حجر-سلامت جسمی و روانی لازم وتوانایی عملی برای نگهداری وتربیّت کودکان ونوجوانان تحت سرپرستی 7-نداشتن اعتیادبه مواد مخدر ومواد روانگردان والکل 8-صلاحیّت اخلاقی 9- عدم ابتلاء به بیماری های واگیر ویاصعب العلاج 10-اعتقادبه یکی ازادیان مصرح درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
البتّه کودکی که تحت سرپرستی قرار می گیردنیزبایدشرایطی داشته باشد:
1-کودک کمتراز16سال داشته باشد.
2-پدر،مادروپدربزرگ پدری یاوصی ولی قهری وی زنده نباشد یاامکان شناسایی آنان وجودنداشته باشد.
3-کودکی که به مراکزبهزیستی سپرده شده است وپدرومادروپدربزرگ آنهایاوصی ولی قهری دوسال تمام برای سرپرستی وی مراجعه نکرده باشد.
4-پدر-مادروپدربزرگ پدری یاولی قهری او ولوبا ضم امین یاناظرصلاحیّت سرپرستی کودک رانداشته باشند.
توضیح آنکه کودکانی که پدر،مادرجدّپدری یاوصی منصوب ولی قهری صلاحیّت سرپرستی کودک را نداشته باشد، کودک بدسرپرست تلقی شده امّا امکان واگذاری سرپرستی دایم وی وجود نداردوتنها می تواندسرپرستی موقت وی درقالب امین موقت واگذارشود. علی ای حال در قانون مدنی ما نهادی به عنوان فرزند خواندگی وفرزند پذیری وجود ندارد که فرزند خوانده از هر جهت ،در حکم فرزند واقعی باشد واز آثار حقوقی بین پدر وپسر بهرمند باشد،ولی به لحاظ وجود تعالیم عالیه ای به نام نوع دوستی وکمک وحمایت از نیازمندان وایتام وبی سرپرستان، مقرراتی مدون به جهت سرپرستی این گونه کودگان وضع شده که بعضا این مقررات در قوانین اساسی وعادی انعکاس یافته است.به موجب (2) ازاصل (21)قانون اساسی جمهوری اسلامی،دولت،به حمایت ازمادران وکودکان بی سرپرست موظف شده است.
قانون حمایت ازکودکان بدون سرپرست مصوب 1353،نیزبه منظورتأمین منافع مادی ومعنوی آنان ومنظم ساختن روابط اخلاقی این کودکان باخانواده هابود،برای خانواده هایی که می خواهندسرپرستی اطفال بدون سرپرست رابه عهده بگیرند،شرایطی وضع کرده است.ماده (11)قانون مذکور،تکالیف و وظایف سرپرست وکودک تحت سرپرستی او را ازجهت نگاهداری ونفقه وتربیت واحترام باحقوق وتکالیف اولادو والدین برابرنهاده است.
براساس بند1 ماده(16)قانون مزبورنیز،درصورتی که سوءرفتاریاعدم اهلیّت وشایستگی هریک از زوجین سرپرست برای نگاهداری طفل تحت سرپرستی محرزباشد،به تقاضای دادستان،سمت سرپرستی قابل فسخ است.
درحقوق ایران، تاسیس قانون فرزند خواندگی به جز در مورد اتباع خارجی،(چنانچه قانون متبوع پدر خوانده این تاسیس را قبول داشته باشد)ویا اقلیتهای دینی دیگر پذیرفته نشده است(به موجب قانون 1312) .مثلا کودکی که به موجب مقررات مربوط به تعیین سرپرست قانونی، به وسیله دادگاه ،تحت سرپرستی شخصی قرار می گیرداز سرپرست مذکور هیچگونه ارثی نمی برد، اما فرزند خوانده ی فرد متوفای خارجی ممکن است با رعایت قانون متبوع ملی متوفی ، ارث نیز ببرد،زیرا فرزند خواندگی در حقوق ما جزء احوال شخصیه وتابع قانون متبوع پدر خوانده می باشد.با توجه به ماده 964 قانون مدنی که روابط والدین واولاد را تابع قانون دولت متبوع پدر دانسته ونیز با استفاده از قرینه های مربوط به ایرانیان غیر شیعه که عادت وقواعد مسلمه متداوله را در مذهبی که پدر خوانده یا مادر خوانده پیرو آن است ،رعایت می شود،لذا باید این موضوع را درباره اتباع خارجی نیز،تابع قانون دولت متبوع پدر خوانده یا مادر خوانده بدانیم (متولی،170،1379).
قانون حمایت ازکودکان ونوجوانان بیسرپرست وبدسرپرست مصوب 1392،علاوه برتحولات ونوآوری های آن درمقایسه با قانون سابق مصوب 1353،چالش مهمّی درباره ی ازدواج سرپرست بافرزندخوانده دارد.قانون سابق دراین موردمسکوت بود،درحالی که تبصره ماده(26)قانون جدید بیان می دارد:« ازدواج چه درزمان حضانت وچه بعدازآن بین سرپرست وفرزندخوانده ممنوع است،مگراینکه دادگاه صالح پس ازاخذنظرمشورتی سازمان،این امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخیص دهد.»به نظر می رسدازدواج سرپرست بافرزندخوانده درحالی که مقیدبه اجازه دادگاه شده است،اما افرادجامعه نسبت به آن نظرمثبتی ندارندواین امرباعث کاهش تقاضای داوطلبان می شود.
طبق ماده(3)و(4)قانون حمایت ازکودکان ونوجوانان بی سرپرست وبدسرپرست1392،ایرانیان مقیم ایران وخارج از کشور،درصورت دارابودن شرایط می توانندمتقاضی سرپرست کودکان باشند.قانون گذاردراین رابطه نسبت به ماده(1)قانون1353تحولی ایجادکرده است که با قاعده ی شخصی بودن قوانین احوال شخصیه ماده(6)و(7)قانون مدنی ایران مطابقت دارد.این درحالی است که درقانون 1353،قانون گذارخلاف قاعده شخصی بودن قانون حاکم بر احوال شخصیه عمل کرده بودوآن راتابع قانون اقامتگاه می دانست.(کاتوزیان،1367:387)
6-فرزندخواندگی درغرب بانگاهی به کنوانسیون حقوق کودک وحقوق انگلستان:
درانگلیس،دانمارک،اسپانیا،فنلاند،ایرلند،نروژ،هلند،سوئد وسوئیس فرزندخواندگی کامل وجوددارد این فرزند خواندگی درمقابل فرزندخواندگی ناقص قرارمی گیردکه درآن رابطه فرزندخوانده با خانواده حقیقی خود محفوظ می ماند.درفرزندخواندگی کامل روابط فرزندخوانده باخانواده واقعی وی قطع می گرددویا تحت شرایط خاص وبنابه صلاحدیدقاضی است.
بنابراین دراین فرزندخواندگی غیرازمبحث نسبت، ممکن است جدایی کامل بین فرزندخوانده و والدین حقیقی اش صورت گیردامّادرعوض،وضع فرزندخوانده شبیه طفل مشروع می گردد.
در حقوق فرانسه نیزاگرچه دو نوع فرزندخواندگی کامل وساده وجود دارد، در هر دوی آنهارضایت ودرخواست پذیرندگان وموافقت ابوین یا مؤسس هایی که طفل را نگه می دارد و یا موافقت خود طفل در صورتی که بیش از15 سال سن داشته باشدضروری است. البتّه فرزندخواندگی کامل درفرانسه صرفاًنسبت به اطفال زیر 15سال امکان پذیراست.به هرحال در هر دوی آن ها این حکم دادگاه است که فرزندخواندگی را ایجادمی کند. البتّه فرزندخواندگی کامل درفرانسه صرفاًنسبت به اطفال زیر 15سال امکان پذیراست.به هرحال در هر دوی آن ها این حکم دادگاه است که فرزندخواندگی را ایجادمی کند.
درحقوق انگلستان شخصی که به عنوان فرزندخوانده پذیرفته می شودبایداولاًکمتراز18سال سن داشته باشد.ثانیاًبایدمجردباشد. دراین کشورنیزفرزندخواندگی مستلزم انتقال حقوق واختیارات مطلق ابوینی به پدرومادرخوانده است و وجودتنها فرزندخواندگی امل دراین کشور،تأییدی براین امر است.
درکشورهایی که فرزندخواندگی کامل وجود داردبحث ازخاتمه آثارفرزندخواندگی مطرح نمی باشد.ودرنتیجه همان قواعد حاکم برخانواده طبیعی درخانواده جدیدهم مطرح است چراکه خانواده جدیدجایگزین کاملی برای خانواده ی پیشین است.
پیرامون ضرورت و یا عدم ضرورت وجوداشتراک نژادی،فرهنگی وقومی میان پذیرنده وپذیرفته شده،بحث وجدل واختلاف نظروجود دارد مطابق بایک نظر،فرزندخواندگی تاجای ممکن بایدعاری ازاعمال تبعیضات نژادی،مذهبی،رنگ طبقه ی اجتماعی و.....باشد
امّامطابق بانظردیگر،نژادورنگ وفرهنگ رانبایدازپروسه ی فرزندخواندگی حذف نمود،این امرخودسبب تبعیض علیه کودکان وباعث عدم رعایت منافع آنان است.حذف این فاکتورها از روند تصمیم گیری،سبب می گردد که هیچ تضمینی وجود نداشته باشد.که نیازهای کودکان به طورشایسته تأمین گردد.
درآمریکا،لزوم مطابقت درنژاد،مانع از آن می شدکه کودکان سیاه پوست بتوانندتوسط افرادسفیدپوست پذیرفته شوند، حتّی اگرتنهاجایگزین آن،بقای کودک درپرورشگاه باشد.امّادولت فدرال درسال1994 مقررهایی به تصویب رساندکه تبعیض در جایگزینی (فرزندخواندگی)برمبنای رنگ،نژادیامبدأ ملیّتی رامنع کرد.درسال1995،آیین نامه اجرایی این قانون صادرگردید که درآن صراحتاًاستفاده از نژاد،رنگ یامبدأ ملیّتی به عنوان عامل منحصردرتعیین جایگزینی سرپرستی یافرزندخواندگی را ملغی نمود.
درحقوق انگلیس تطابق قومی،نژادی،فرهنگی،زبانی ومذهبی پذیرندگان باوالدین حقیقی کودک،درواقع یکی از فاکتورهای رعایت منافع فرزندخوانده است،اگرچه این معیارقاطع نیست،فرض براین است که درچنین شرایطی نیازهای کودک بهتر تأمین شده وآسایش اوبه گونه ای عملی فراهم می گردد.بااین حال دولت صراحتاً اظهارکرده که یک کودک نبایدصرفاًبه دلیل عدم تطابق فرهنگی یانژادی متقاضیان،ازداشتن پدرخوانده ومادرخوانده های مهربان محروم شود.
بنابراین،درصورت عدم وجودچنین تطبیقی،آژانس های فرزندخواندگی بانگاهی واقع بینانه به محدودیت های زمانی، اقدام به یافتن جایگزینی شایسته می نمایند.
درحقوق انگلیس نیزاگرچه درگذشته های نه چندان دور،ارث بردن فرزندخوانده ازپذیرندگان ممنوع بود،درحال حاضر توارث میان کودک وخانواده ی واقعی اوقطع ودرخانواده ی جدیدجایگزین می گردد.
درحقوق فرانسه،اگرچه فرزندخواندگی کامل،رابطه ی توارث میان کودک و خانواده ی سابق را قطع کرده وباخانواده ی نوین برقرارمی سازد.(مواد356و358 قانون مدنی)امّادرفرزندخواندگی ساده،موضعی متفاوت اتخاذشده است.
ازطرفی فرزندخوانده نیزاولاًدرمقام وارث،رابطه ی خویش راباخانواده ی اصلی کاملاً حفظ کرده ودرعین حال به پذیرندگان وخانواده ی آنها نیزتماماًپیوندمی خورد،جزاین که والدین واجدادپذیرندگان،می توانندآنان را ازعداد ورثه ی خود خارج کند. امّاازطرف دیگر،درمقام مورث،اگرفرزندخوانده پس ازفوت اولادی نداشته باشد،بعدازآنکه اموال هبه شده ازسوی والدین حقیقی وحکمی به آنها مستردودیون ونیزسهم همسراوپرداخت گردید،مابقی ترکه راخانواده ی اصلی وحکمی(ناشی از فرزندخواندگی)بالمناصفه به ارث خواهندبرد.(مواد364-368-1-368 قانون مدنی فرانسه).
کنوانسیون حقوق کودک1989 فرزند خوانگی را در حد کامل آن پذیرفته است یعنی همان حقوق فرزند قانونی را برای فرزند خوانده وضع کرده است . ماده بیست کنوانسیون حقوق کودک مقرر می دارد:ممالکی که سیستم فرزند خواندگی را به رسمیت می شناسند، باید منافع کودک را در اولویت قرار دهند این ماده به لحاظ آن که با اصول ومبانی فقهی ما که مصلحت کودک را شرط سرپرستی کودک می داند سازگار است وبا قواعد ومقرارت قانونی ما هماهنگی وتطابق بیشتری دارد،باید قانون دولت متبوع فرزند خوانده وکودک تحت سرپرستی را ملاک عمل قرار دهد.این درحالی است که میبنیم کشور مصر به دلیل عدم وجود فرزند خواندگی در شریعت اسلام آن را نپذیرفت. درکنوانسیون حقوق کودک پذیرش فرزند خوانده در میان اتباعی از تابعیت های مختلف نیز موذد قبول قرار گرفته است وایران در شهریور ما1369 به هنگام امضا کنوانسیون مذکور نسبت به مواد ومقرراتی که با شرع اسلام مغایرت داشت شروطی را اعلام کرد.
آنچه درکنوانسیون حقوق کودک مهم است،ماده 21 این کنوانسیون است که برفرزندخواندگی بین المللی تأکید دارد.کودک خارجی قبول شده برای فرزندخواندگی بایدازهمان شرایط برابرفرزندخواندگی ملی(کشورمقصد) بهره مندشود.فرزندخواندگی بین المللی درواقع وضعیّتی رابیان می کندکه فرزندخوانده وپدرومادرخوانده
تابعیتی متفاوت داشته باشند.دراین صورت قانونی که بیشترهماهنگ بامنافع ومصالح مادی ومعنوی طفل است اعمال می شود.
هم چنین دراین ماده موادی از نظارت برپدرومادرخوانده به منظورجلوگیری ازسوءاستفاده هایی همچون قاچاق انسان وبهره جنسی و....پیش بینی شده است.
پروتکل اختیاری حقوق کودک درخصوص فروش فحشاوهرزه نگاری کودکان مصوب 25/9/2000 مجمع عمومی سازمان ملل متحدنیزتلاشی دیگردرعرصه ی حمایت ازکودکان،به خصوص کودکان بی سرپرست و فرزندخواندگان بودکه ایران درسال 1386 به آن ملحق شده است.دراین پروتکل توافقات غیرارادی ونامناسب به منظورفرزندخواندگی کودک که بانقض اسناد بین المللی همراه است ردمی شود.درکنوانسیون فرزندخواندگی میان کشوری 1993 لاهه،مقررات مهمی درباره ی لزوم هماهنگی فرهنگی ونژادی و.... میان پذیرندگان فرزندوپذیرفته شده وجود دارد.ماده 16 این کنوانسیون صراحتاً الزام می داردکه کشورمبدأ توجه کامل درزمینه تربیتی،قومیتی،مذهبی وفرهنگی مبذول داردتابرمبنای گزارشات مربوط به کودک وپدرومادر خوانده،آینده وی مشخص شودکه آیاجایگزینی موردنظرمنطبق بامنافع عالیه کودک هست یاخیر؟
هم چنین ماده 30کنوانسیون لاهه 1993 اشاره ای به فرزندخواندگی میان کشوری نیزدارد: « نمایندگان دول متعهدبایداطمینان حاصل نمایندکه اطلاعات موجوددراختیارآنان درخصوص اصالت کودک وبالاخص اطلاعات مربوط به هویت والدین او وهمچنین سوابق پزشکی موردحفاظت قرارگرفته است.
درسال 1926 میلادی،قانونی درانگلستان صادرشدکه به احکام فرزندخواندگی نظم بخشیدودرسال 1934 قانونی دیگربرای تعدیل واصلاح قانون قبل اعلام شد،سپس درسال های 1949 و1950،برقانون سابق تعدیلاتی صورت گرفت که تنهاباموافقت والدین،طفل به دیگری واگذار می شد،مگردرموارداستثنایی که والدین به علّت قانون انگلستان شرط نمی کندکه شناسنامه ی پرورش دهنده،انگلیسی باشدبلکه به محل سکونت اکتفامی کندکه درانگلستان باشد،بنابراین،فردغیرانگلیسی می تواندیک کودک انگلیسی را به عنوان فرزندخوانده بگیرد این امرگاهی سبب می شودکه کودک دوشناسنامه داشته باشد،همچنین،درخواست باید از طرف زوج وزوجه باشدنه یکی ازآن دو،مگراینکه ازهم جداشده باشند.
قانون انگلستان به مرداجازه نمی دهد دختری رابه عنوان فرزندخوانده بپذیردمگربا وجوداسباب ویژه،مانند
خویشاوندی نزدیک (کاهانی وهمکاران 39:1376).
طبق حقوق انگلستان فرزندخواندگی عملی حقوقی استکه وضعیّت کودک را تغییرمی دهد.بدین معنی کودکی که به فرزندی پذیرفته شده است ازدیدقانون برخودارازهمان حقوقی می گرددکه یک کودک مشروع ازآن ها برخورداراست،مشروط براین که کودک پیش از19سالگی به فرزندی پذیرفته شده باشد.
بایددرخواست کنندگان فرزندخوانده پیش ازرسیدن کودک به به سن18سالگی به مراجع قانونی درخواست تقدیم کنند.این مقررات در راستای رعایت مصلحت کودک دردوران زندگی اش وضع شده است.
درانگلستان درسال1986،تعدادفرزندخواندگی قانونی به حداکثرمیزان خودرسیدوبه تدریج،روبه کاهش گذاشت. دردهه ی قبل،فرزندخواندگی کودکان کمترازدوسال،سیرنزولی داشته،درمقابل،فرزندخواندگی کودکان 10 سال به بالا به ویژه 15تا17ساله،سیرصعودی پیداکرده است درسال1981،تقریباً 5/2 میلیون نفرزیر18سال،به فرزندخواندگی پذیرفته شده اند.آخرین آمارمربوط به سال 2018 می باشدکه 4020مورد فرزندخواندگی را نشان می دهد.
درانگلیس وآمریکا،عوامل متعددی موجب شده است که تعدادفرزندخواندگی کاهش یابد،مهمترین آنها عبارت از: کاربردعوامل وابزارهایی که مادران به علّت دسترسی به آنها،قادربه جلوگیری از داشتن فرزندمی شوند، مانندسقط جنین قانونی.
درگذشته،فرزندخواندگی باتوجه به قوانین جاری هرکشوری برمبنای ناباوربودن زوجین متقاضی صورت می گرفت،درحالی که امروزه،بسیاری از زوجین ناباروربرای داشتن کودک دلخواه به روش هایی نظیراهدای جنین،تلقیح مصنوعی ورحم جایگزین روی می آورندوفرزندخواندگی دردرجه دوم اهمیّت قرارمی گیرد.
7-چگونگی اجرای احکام فرزند،برفرزندخوانده دراسلام:
چنانچه قبلاً دراین مقاله متذکرشدیم فرزندخواندگی این است که شخصی فرزنددیگری راکه فرزندصلبی خود نیست به فرزندی بپذیرددرلغت عرب فرزندخواندگی معادل(دُعی وتبنّی) است که شخص فرزندپذیرتمام احکام فرزندواقعی وصلبی رابرفرزندخوانده بارمی نمود.شریعت مقدس اسلام این سنّت غلط ومرسوم جاهلیّت راباطل وحکم نمودکه فرزندخوانده هابه پدرانشان نسبت داده شوندواگرپدرانشان ناشناخته باشند، پس درواقع آنان برادران دینی شماهستند.
بایدخاطرنشان کردکه یکی ازانواع تضییع حقوق کودک،جداکردن اوازوالدین حقیقی وصلبی اوست که به تغییر هویت ومحروم ساختن وی از حقوق قانونیش منجرمی شود.ضابع شدن حق او واختلاط نسبت،مفاسدعدیده ای رابه بارمی آوردلذااسلام برای محافظت از ارزشهای انسانی،ادعای فرزندخوانده درنسبت راحرام اعلام کرده است.فرزندخواندگی درصورتی که به رسمیّت شناخته شود،نوعی قرابت ایجادمی کند،آن هم قرابتی که فقط حقوقی است،نه طبیعی یعنی باقبول فرزندخواندگی،قانون یک رابطه مصنوعی پدروفرزندی یامادروفرزندی میان دونفرایجاد می کند.
دراسلام دلایل ومستندات زیادی وجودداردکه همگی حاکی ازابطال فرزندخواندگی به شیوه جاهلیّت می باشد. قرآن کریم فرزندخواندگی راباطل نمود،وفرزندخواندگی رابه ارتباط نسبی به اسباب حقیقی خودبرگردانده است ارتباطی که به همان گوشت وخون افرادبرمی گردد.
آیه ی 4سوره ی احزاب یکی ازهمان آیات است همانگونه که ابتدادراین گفتارعنوان شداین آیه یکی ازخرافات وسخنان پوچ وبی اساس جاهلیّت رانفی می کندزیراآنان تمام حقوق یک فرزندواقعی رابرای فرزندخوانده قائل بودند.ازاین رو،فرزندخوانده ارث می بردوازدواج باهمسراوجایزبودو......
آیه ی 5سوره ی احزاب نیزاذعان داردکه پسرخوانده ها رابه عنوان پدرانشان نسبت دهیدکه این نزدخداوند به عدالت وراستی نزدیک تراست واگرپدرانشان رانمی شناسید،پس برادران دینی ودوستان شماهستند.
آری دراین جایک رابطه ی دوستانه وبرادری به وجودمی آیدکه صرفاًیک رابطه اخلاقی است بدون آن که التزامات توارث وتکافل درپرداخت دیه راکه درروابط نسبی است مرتّب برآن باشد.
همچنین ازپیامبر روایت شده که فرمودند:«لعن الله المحلل....ومن ادّعی نسباً لایعرف»خداوند،محلل وکسی راکه ادعای نسبی کندکه شناخته نشده است،لعنت می کند.
کوتاه سخن آن که اسلام باتمام مظاهرخرافه پرستی –جهل وجهالت به مبارزه برخاست ومطابق باآیات کریمه قرآن آثارمترتب برفرزندخواندگی جاهلی راابطال نموداز جمله آثارآن حرمت ازدواج باهمسرپسرخوانده وموضوع توارث بین فرندخوانده وپدریامادرخوانده می باشد.
علی ای حال پیامبر(ص)دوسنت جاهلی راازبین برد.یکی زشتی ازدواج دختربابرده آزادشده که پیامبر(ص) درجهت ازبین بردن این تفکرغلط وناپسنداقدام به ازدواج دخترعمّه خودش زینب بازیدنمودندوسپس ازدواج
پیامبر(ص)بازینب که همسرفرزند خوانده اش بودپس از طلاق اززیدوسپری شدن ایام عدّه ی طلاق.
8-بحثی کوتاه در باب فرزند خواندگی وتعارض قوانین
چنانچه در مبحث وموضوع فرزند خواندگی عنصر خارجی وارد شود بحث تعارض قوانین بوجود می آید که در ابتدا مساله تعارض باید حل گردد.مساله تعارض قوانین خود موضوعی جداگانه بوده موضوعاتی همچون تعارض دادگاه ها –روشهای حل تعارض-صلاحیتها-دسته های ارتباط-توصیف ها-تعارضهای متحرک- مفهوم نظم عمومی و..... که بحث آن در این مقاله نمی گنجد.
کوتاه سخن آنکه اگر دعوایی توسط یک ایرانی در باب سرپرستی و فرزند خواندگی در دادگاه ایرانی مطرح شود .دادگاه ایرانی فورا به سراغ قانون ماهوی درباب سرپرستی می رود اما اگر فرزند خواندگی از طرف ایرانیان غیرشیعی مطرح گردد مطابق قواعد ومقررات حقوقی ایران به قواعد ومقررات متداوله ومسلمه دین ومذهب آن ها حکم می شود.
در مورد اتباع بیگانه وخارجیان مقیم در ایران نیز وضع تقریبا بدین منوال است ومطابق قاعده حل تعارض ایرانی ،قانون کشور متبوع آنان حاکم بر قضیه می باشد(م7 ق م).حال چه قانون ملی ومتبوع فرزند پذیر وچه فرزند خوانده، به نحوه قانون گذاری ومصالح قانون حاکم بستگی دارد
بطور کلی چنانچه در مرحله اثر گذاری ومرحله ایجاد حق رابطه مذکور در خارج از ایران به درستی ایجاد شده باشد وآثاری همچون قرابت و توارث و.....مورد استناد یکی از طرفین واقع گردد،دادگاه ایرانی قانون ملی فرزند خوانده را حاکم بر موضوع می داند.
فرزندخواندگی (سرپرستی)در دسته احوال شخصیه قرار می گیرد،ماده 13 قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست مصوب 1353می گوید:((مقررات قانون احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه در مورد فرزند خواندگی به اعتبار خود باقی است)). همچنین مقررات کشورهای دیگر نیز حاکی از این است که قواعد فرزند خواندگی جزءاحوال شخصیه می باشد مگر در فرانسه که مبحث ارث به طور کلی در دسته اموال تعریف شده است.اما مساله فرزند خواندگی کمی مشکل تر از سایر موضوعات مطروحه در بحث احوال شخصیه است زیرا به این موضوع ازدوزاویه ممکن است نگاه شود یکی از طرف فرزند پذیر (سرپرست)(پدر خوانده-مادر خوانده) ودیگر از جانب فرزند خوانده حتی ممکن است یکی از طرفین مذهب ودینی متفاوت با طرف دیگر داشته باشد.یا آن دو خارجی ومقیم ایران باشند یا یکی ایرانی ودیگری خارجی باشد.
آری به هرحال حالت های مختلفی قابل تصور است وسوالی که اینجا باقی می ماند این است که کدام قانون حاکم است؟(ارفع نیا،1394، 14)
نتیجه:
بادقّت وبررسی درموضوع فرزندخواندگی واحکام وشرائط مترتب برآن درآئین اسلام،حقوق ایران وانگلستان ونگاهی کلی به دیدگاه حقوق غرب دراین زمینه نتایجی چندحاصل می شود:
اولاً: نهادفرزندخواندگی تقریباًدرهمه جای جهان پذیرفته شده است ودین مبین اسلام نیزآن راتأیید نموده سپس برخی از آثارواحکام حقوقی آن راکه مغایرباشریعت اسلام وآیات منصوص ومصرح قرآن کریم بوده تغییرداده است.ولی اصل این نهادحقوقی دراسلام موردتأیید می باشد.ودر حقوق ایران تحت عنوان سرپرستی کودکان در قانون حمایت از کودکان بی سرپرست مصوب 1353امده است اما این قانون با قانون 1392تحت عنوان قانون حمایت از کودکان نوجوانان بی سرپرست نسخ شده ودر این قانون برای اولین بار از لفظ فرزندخوانده استفاده شده است.
ثانیاً: درسیستم های حقوقی غرب مثل انگلستان فرزندخواندگی آثارحقوقی متفاوتی داردبه طوری که بعضاً از
نظرمابه دلیل تخریب فلسفه ی وجودی این نهاد حقوقی بعضی ازاین آثار موردقبول نیست.به گونه ای که در حقوق فرزندان صلبی ایجادمزاحمت کرده باعث کینه وکدورت دربین اعضای خانواده می گردد.مثلاً درحقوق انگلستان وآمریکافرزندخوانده دارای همان حقوقی است که یک کودک مشروع ازآن ها برخورداراست. البتّه به جهت رعایت مصالح کودک است امّا ازحساسیّت سایراعضاء وورثه غافل شده اند.واینجاست که مضارّ و معایب این گونه آثارهویدامی گردد.یامثلاًدرانگلستان فرزندخوانده می توانددوشناسنامه به نام پدرواقعی وپدر خوانده داشته باشد. از طرف دیگر می بینیم کشورهایی مانندانگلیس،فرانسه،دانمارک،سوئیس،سوئد،هلند،ایرلند،اسپانیا وفنلاند نهاد فرزندخواندگی را به طور کامل پذیرفته اند به گونه ای که فرزندخوانده درحکم فرزندقانونی و واقعی می باشد.وازتمام آثار و حقوق فرزندبرخوردار است.
ثالثاً: هرچنددرایران وسیستم حقوقی آن نهادی به عنوان فرزندخواندگی تعریف نشده است به گونه ای که بتواندازهرجهت درحکم یک فرزندصلبی و واقعی باشدواین به برکت تعالیم عالیه ی اسلام است که ضمن تأیید وامضاء این نهادتعدیلاتی درآثارواحکام حقوقی ان ایجادنمودو وسیله ای شدبرای نوع دوستی وکمک به کودکان بی سرپرست که دراین راستا مقررات واصولی درچارچوب سفارشات دین مبین اسلام درقانون اساسی بند2 اصل21 آمده است.(حمایت مادران بالخصوص در دوران بارداری وحضانت فرزندو حمایت از کودکان بی سرپرست).
حقوق خصوصی، حقوق کیفری،آیین دادرسی