انواع ایراد وچگونگی ایراد خوانده به دعوای خواهان  بدون ورود در ماهیت دعوا  

انواع ایراد وچگونگی ایراد خوانده به دعوای خواهان

بدون ورود در ماهیت دعوا

ایرادات به سه دسته تقسیم می‌شوند:

1- ایراداتی که اثر آنها تغییر مرجع رسیدگی است.

2- ایراداتی که در رسیدگی به دعوا مانع موقتی ایجاد می‌کند.

3- ایراداتی که در رسیدگی به دعوا مانع دائمی ایجاد می‌کند.

ایراداتی که اثر پذیرش آنها تغییر مرجع رسیدگی است

این دسته از ایرادات شامل ایراد عدم صلاحیت ذاتی، ایراد عدم صلاحیت نسبی و ایراد موسوم به امر مطروحه است که به ترتیب بررسی می‌شود:

ایراد عدم صلاحیت ذاتی

خوانده می‌تواند ضمن پاسخ به ماهیت دعوا، چنانچه دادگاه را فاقد صلاحیت ذاتی تشخیص دهد، ایراد عدم صلاحیت کند. (بند یک ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی)

ایراد عدم صلاحیت ذاتی باید تا پایان جلسه نخست دادرسی به عمل آید و دادگاه در صورت پذیرش ایراد عدم صلاحیت ذاتی با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده را حسب مورد به مرجع صالح ارسال یا جهت تعیین مرجع صالح به دیوان عالی کشور می‌فرستد.

بر اساس ماده 87 قانون آیین دادرسی مدنی، ایرادات و اعتراضات باید تا پایان نخستین جلسه دادرسی به عمل آید؛ مگر اینکه سبب ایراد متعاقبا حادث شود. همچنین مطابق ماده 89 این قانون، در مورد بند یک ماده 84 هر گاه دادگاه، خود را صالح نداند، مبادرت به صدور قرار عدم صلاحیت کرده و طبق ماده 27 عمل می‌کند و در مورد بند 2 ماده 84 هر گاه دعوا در دادگاه دیگری تحت رسیدگی باشد، از رسیدگی به دعوا خودداری کرده، پرونده را به دادگاهی که دعوا در آن مطرح است، می‌فرستد و در سایر موارد یادشده در ماده 84 قرار رد دعوا صادر می‌کند.

چنانچه دادگاه ایراد عدم صلاحیت ذاتی را مردود تشخیص دهد، اگر مانع دیگری در رسیدگی ماهوی وجود نداشته باشد، رسیدگی را آغاز و مردود بودن ایراد را مستدلاً، ضمن صدور رأی ماهوی اعلام می‌کند.

مطابق ماده 90 قانون آیین دادرسی مدنی، هر گاه ایرادات تا پایان جلسه نخست دادرسی اعلام نشده باشد، دادگاه مکلف نیست جدا از ماهیت دعوا نسبت به آن رای دهد.

حتی چنانچه ایراد عدم صلاحیت ذاتی خارج از فرجه قانونی مطرح شود، در صورت پذیرش دادگاه مکلف است جدای از ماهیت و حتی بدون صدور رأی در ماهیت قرار عدم صلاحیت ذاتی صادر کند.

منظور از «مانع موقتی» مانعی است که می‌تواند برطرف شده و اقامه دوباره دعوا را با وجود صدور قرار رد دعوا، امکان‌پذیر کند؛ از قبیل ایراد عدم اهلیت و ایراد عدم احراز سمت (بند 5 ماده 84 و ماده 86 قانون آیین دادرسی مدنی)

ایراد عدم صلاحیت نسبی (محلی)

این ایراد به استناد ماده 87 قانون آیین دادرسی مدنی باید تا پایان نخستین جلسه دادرسی به عمل آید. در صورتی که دادگاه ایراد را وارد بداند، پرونده را با صدور قرار عدم صلاحیت حسب مورد، به دادگاه عمومی محلی که خود صالح می‌داند (ماده 27 قانون آیین دادرسی مدنی) یا جهت تعیین مرجع صالح به دادگاه تجدیدنظر استان یا دیوان عالی کشور می‌فرستد و اگر ایراد را وارد نداند و مانع دیگری وجود نداشته باشد، به ماهیت دعوا رسیدگی و مردود بودن ایراد را مستدلاً ضمن صدور رأی ماهوی اعلام می‌کند.

چنانچه دعوا از دعاوی اختصاص‌یافته به شعب خانواده دادگاه عمومی باشد اما در شعبه دیگر دادگاه عمومی مطرح شده باشد و بالعکس، دادگاه با ایراد خوانده و حتی رأساً، قرار امتناع از رسیدگی صادر و پرونده را به نظر رئیس کل دادگاه می‌رساند تا به شعبه مربوطه ارجاع شود.

ایراد امر مطروحه

این ایراد در صورتی مصداق دارد که خوانده دعوا اعلام کند که دعوای اقامه‌شده بین اصحاب آن سابقاً در همین دادگاه یا دادگاه دیگری که از حیث درجه با این دادگاه مساوی است، مطرح شده و تحت رسیدگی است.

این ایراد در صورتی که دعوای مطروحه‌‌ همان دعوای اقامه‌شده قبلی نبوده اما با آن ارتباط کامل داشته باشد نیز قابل طرح است. (بند 2 ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی)

دادگاه در صورت پذیرش ایراد مزبور، چنانچه دعوا قبلاً در همین دادگاه (شعبه) مطرح شده باشد، با صدور قرار رسیدگی توأمان به تمام دعاوی به صورت یک‌جا رسیدگی می‌کند.

در این زمینه، ماده 103 قانون آیین دادرسی مدنی می‌گوید: اگر دعاوی دیگری که ارتباط کامل با دعوای طرح‌شده دارند، در همان دادگاه مطرح باشد، دادگاه به تمامی آنها یک‌جا رسیدگی می‌کند و چنانچه در چند شعبه مطرح شده باشد، در یکی از شعب با تعیین رئیس شعبه اول یک‌جا رسیدگی خواهد شد. در مورد این ماده، وکلا یا اصحاب دعوا مکلفند از دعاوی مربوط، دادگاه را مستحضر کنند.

همچنین در صورتی که دعوا قبلاً در شعبه دیگری از همین دادگاه اقامه شده باشد، دادگاه از رسیدگی به دعوا امتناع می‌کند و پرونده، پس از صدور قرار امتناع از رسیدگی با تعیین رئیس شعبه نخست، به شعبه‌ای که دعوا در آن مطرح است، جهت رسیدگی توأم ارسال می‌شود (مواد 89 و 103 قانون آیین دادرسی مدنی)

ایراداتی که در رسیدگی به دعوا مانع موقتی ایجاد می‌کنند

دسته‌ای از ایرادات، در صورت پذیرش، مانعی موقتی در رسیدگی به دعوا ایجاد می‌کنند؛ بدین معنا که با منتفی شدن سبب ایراد، همین دعوا مجدداً قابل طرح و رسیدگی می‌شود.

ایراد عدم اهلیت

هیچ کس نمی‌تواند حق خود را اجرا کند؛ مگر اینکه برای این امر اهلیت قانونی داشته باشد. همچنین اقامه دعوا از مصادیق بارز اجرای حق است، بنابراین شخص در صورتی می‌تواند اقامه دعوا کند که در این خصوص اهلیت قانونی یا به تعبیر دیگر اهلیت استیفاء داشته باشد.

با توجه به ماده 86 قانون آیین دادرسی مدنی و بند د ماده 332 این قانون، چنانچه دادگاه احراز کند که خوانده، اهلیت پاسخ به دعوا را ندارد، باید نسبت به صدور قرار عدم اهلیت خوانده، که از قرارهای قاطع دعوا است، اقدام کند.

اما‌‌ اشخاص فاقد اهلیت استیفاء، علی‌الاصول دارای نماینده قانونی یا قضایی هستند که از جمله عهده‌دار دفاع از حقوق آنان در مراجع قضایی هستند؛ در نتیجه صدور قرار عدم اهلیت علیه این اشخاص که خوانده قرار گرفته‌اند، ممتنع بوده و بنابراین می‌توان آن را ناظر به اشخاصی دانست که در زمان پاسخ یا دفاع، فاقد نماینده قانونی بوده و نماینده قضایی آنها نیز مشخص نشده باشد.

ایراد عدم احراز سمت

این ایراد زمانی می‌تواند قابل طرح و رسیدگی باشد که دادخواست را شخصی غیر از مدعی، به نمایندگی از خواهان تقدیم کرده باشد (موضوع ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی). برای مثال چنانچه شخصی به ادعای ولایت یا قیمومت از شخصی حقیقی یا وکالت از شخص حقیقی یا حقوقی، یا نمایندگی از شخص حقوقی (وزیر یا نماینده وزارتخانه یا مدیر شرکت) اقامه دعوا (تقویم دادخواست) کرده باشد، چنانچه نمایندگی دادخواست‌دهنده از شخص خواهان محرز نباشد، دادگاه به صدور قرار رد دعوا مبادرت می‌کند و‌‌ همان‌طور که گفته شد، این ایراد نیز از ایراداتی تلقی می‌شود که مانع موقتی در رسیدگی به دعوا ایجاد می‌کند.

بر اساس ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی، در موارد زیر خوانده می‌تواند ضمن پاسخ نسبت به ماهیت دعوا ایراد کند:

1- دادگاه صلاحیت نداشته باشد.

2- دعوا بین همان اشخاص در همان دادگاه یا دادگاه هم‌عرض دیگری قبلا اقامه شده و تحت رسیدگی باشد یا اگر همان دعوا نیست، دعوایی باشد که با ادعای خواهان ارتباط کامل دارد.

3- خواهان به جهتی از جهات قانونی از قبیل صغر، عدم رشد، جنون یا ممنوعیت از تصرف در اموال در نتیجه حکم ورشکستگی، اهلیت قانونی برای اقامه دعوا نداشته باشد.

4- ادعا متوجه شخص خوانده نباشد.

5- کسی که به عنوان نمایندگی اقامه دعوا کرده است، از قبیل وکالت یا ولایت یا قیمومیت، سمت او محرز نباشد.

6- دعوای طرح‌شده سابقا بین همان اشخاص یا اشخاصی که صاحب دعوا قائم‌مقام آنان است، رسیدگی شده و نسبت به آن حکم قطعی صادر شده باشد.

7- دعوا بر فرض ثبوت، اثر قانونی نداشته باشد؛ از قبیل وقف و هبه بدون قبض.

8- مورد دعوا مشروع نباشد.

9- دعوا جزمی نبوده، بلکه ظنی یا احتمالی باشد.

10- خواهان در دعوای مطروحه ذی‌نفع نباشد.

11- دعوا خارج از موعد قانونی اقامه شده باشد.

همچنین با توجه به ماده 85 قانون آیین دادرسی مدنی، دادگاه باید از دفاع شخص فاقد سمت جلوگیری کرده یا چنانچه دفاعی انجام شده باشد، آن را کأن لم یکن تلقی کرده و تصمیم خود را بدون لحاظ دفاع چنین شخصی اتخاذ کند.

ایراداتی که در رسیدگی به دعوا مانع دائمی ایجاد می‌کنند

این ایرادات شامل ایراد عدم توجه دعوا و ایراد امر قضاوت‌شده می‌شود.

ایراد عدم توجه دعوا

چنانچه حق مورد ادعا، بر فرض اثبات، علیه خوانده نباشد، خوانده می‌تواند ایراد عدم توجه دعوا را مطرح کند. به طور مثال چنانچه متعهد، شخصی غیر از خوانده باشد، این ایراد قابل طرح و پذیرش است یا اینکه در دعوای خلع ید، خوانده منکر استیلا و تصرف خود در ملک شود و دعوا را متوجه خود نداند.

این دفاع نیز ایراد عدم توجه محسوب می‌شود و دادگاه باید قرار رد دعوا را صادر کند.

ایراد امر قضاوت‌شده

این ایراد معمولاً از سوی خوانده‌ای که قبلاً در دعوا پیروز شده است، مطرح می‌شود و دادگاه چنانچه دعوای اقامه‌شده را‌‌ همان دعوا تشخیص دهد، نسبت به صدور قرار رد دعوا اقدام می‌کند (بند 6 ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی و ماده 89 این قانون)

شرایط پذیرش اعتبار امر قضاوت‌شده

ایراد امر قضاوت‌شده (به موجب بند 6 ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی) در صورتی پذیرفته می‌شود که دعوای طرح‌شده سابقاً رسیدگی و نسبت به آن حکم قطعی صادر شده باشد.

بنابراین دعوای اقامه‌شده در صورتی از اعتبار امر مختوم برخوردار می‌شود که این سه شرط را داشته باشد:

الف- وحدت اصحاب دو دعوا.

ب- وحدت موضوع دو دعوا.

ج- وحدت سبب دو دعوا.

وحدت اصحاب دو دعوا

اتحاد اصحاب دو دعوا وقتی مصداق دارد که اصیل شخصاً یا توسط نماینده، هر یک از دو دعوا را اقامه کرده (دعوای فعلی و قبلی) یا به آن پاسخ داده باشد.

بنابراین چنانچه قائم‌مقامان اصحاب دعوا نیز، دعوا را با‌‌ همان موضوع و سببی اقامه کنند که از سوی خود شخص قبلاً اقامه شده است، دادگاه باید به استناد بند 6 ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی، قرار رد دعوا را به جهت اعتبار امر قضاوت‌شده صادر کند و در این خصوص تفاوتی بین قائم‌مقام عام (ورثه) و قائم‌مقام خاص (منتقل‌الیه) وجود ندارد.

در مورد تاجر ورشکسته نیز، نظر به اینکه به موجب ماده 418 قانون تجارت، در همه اختیارات و حقوق مالی او که استفاده از آن موثر در تأدیه دیون او باشد، مدیر تصفیه قائم‌مقام قانونی او است، احکام صادره نسبت به تاجر ورشکسته، قبل از توقف می‌تواند به نفع یا به ضرر مدیر تصفیه در ایراد امر قضاوت‌شده، مورد استناد قرار ‌گیرد؛‌‌ همان‌طور که احکام صادره به نفع یا علیه مدیر تصفیه، عندالاقتضا، به نفع یا علیه تاجر قابل استناد است.

ماده 418 قانون تجارت می‌گوید: تاجر ورشکسته از تاریخ صدور حکم از مداخله در تمام اموال خود، حتی آنچه که ممکن است در مدت ورشکستگی عاید او شود، ممنوع است. در تمامی اختیارات و حقوق مالی ورشکسته که استفاده از آن موثر در تادیه دیون او باشد، مدیر تصفیه قائم‌مقام قانونی ورشکسته بوده و حق دارد به جای او از اختیارات و حقوق مزبوره استفاده کند.

وحدت موضوع دو دعوا

علاوه بر شرط قبلی (وحدت اصحاب دو دعوا) در پذیرش ایراد امر قضاوت‌شده شرط دیگری باید وجود داشته باشد که آن وحدت موضوع دو دعوا است.

بنابراین هر‌گاه دادرس تشخیص دهد که رأی او در این دعوا تکرار حکم سابق است و از نظر حقوقی فایده‌ای بر آن بار نمی‌شود (یعنی انکار حقی خواسته شده که در حکم سابق تأیید شده است یا اثبات حقی باید موضوع حکم قرار گیرد که ضمن رأی سابق انکار شده است) در اینجا موضوع دو دعوا یکی است و باید از دادرسی امتناع کند.

وحدت سبب دو دعوا

وحدت اصحاب دو دعوا و اتحاد موضوع دو دعوا، در صورتی موجب صدور قرار رد دعوا، به سبب اعتبار امر قضاوت‌شده می‌شود که سبب دو دعوا نیز واحد باشد.

جهات رد دادرس

جهات رد دادرس در ماده 91 قانون آیین دادرسی مدنی پیش‌بینی شده و به شرح ذیل است:

دادرس در موارد زیر باید از رسیدگی امتناع کرده و طرفین دعوا نیز می‌توانند او را رد کنند.

الف - قرابت نسبی یا سببیی تا درجه سوم از هر طبقه بین دادرس با یکی از اصحاب دعوا وجود داشته باشد.

ب - دادرس قیم یا مخدوم یکی از طرفین باشد یا یکی از طرفین مباشر یا متکفل امور دادرس یا همسر او باشد.

ج - دادرس یا همسر یا فرزند او، وارث یکی از اصحاب دعوا باشد.

د - دادرس سابقا در موضوع دعوای اقامه‌شده به عنوان دادرس یا داور یا کارشناس یا گواه اظهار نظر کرده باشد.

ه - بین دادرس و یکی از طرفین یا همسر یا فرزند او دعوای حقوقی یا جزایی مطرح باشد یا در سابق مطرح بوده و از تاریخ صدور حکم قطعی دو سال نگذشته باشد.

و - دادرس یا همسر یا فرزند او دارای نفع شخصی در موضوع مطروح باشند.

نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که سابقه موافقت، جلب شاهد، ارجاع پرونده یا حضور در جلسه دادگاه بدون اظهار عقیده موجب امتناع از رسیدگی نخواهد بود.

به استناد ماده 87 قانون آیین دادرسی مدنی، ایرادات و اعتراضات باید تا پایان نخستین جلسه دادرسی به عمل آید؛ مگر اینکه سبب ایراد متعاقبا حادث شود.

ماده 27 قانون آیین دادرسی مدنی می‌گوید: در صورتی که دادگاه رسیدگی‌کننده، خود را صالح به رسیدگی نداند، با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده را به دادگاه صلاحیت‌دار ارسال می‌کند. دادگاه مرجوع‌الیه مکلف است خارج از نوبت نسبت به صلاحیت اظهار نظر کند و چنانچه ادعای عدم صلاحیت را نپذیرد، پرونده را جهت حل اختلاف به دادگاه تجدیدنظر استان ارسال می‌کند. رای دادگاه تجدید نظر در تشخیص صلاحیت لازم‌الاتباع خواهد بود.

تبصره - در صورتی که اختلاف صلاحیت بین دادگاه‌های دو حوزه قضایی از دو استان باشد، مرجع حل اختلاف به ترتیب یادشده، دیوان عالی کشور است.

بر این اساس، دادگاه در صورتی که ایراد را وارد بداند، پرونده را با صدور قرار عدم صلاحیت حسب مورد، به دادگاه عمومی محلی که خود صالح می‌داند یا جهت تعیین مرجع صالح به دادگاه تجدیدنظر استان یا دیوان عالی کشور می‌فرستد و اگر ایراد را وارد نداند و مانع دیگری وجود نداشته باشد، به ماهیت دعوا رسیدگی و مردود بودن ایراد را مستدلاً ضمن صدور رأی ماهوی اعلام می‌کند.

موضوع مهمی که وجود دارد، این است که صدور قرار عدم صلاحیت یا قرار تحقیق و معاینه محل یا استعلام وضع ثبتی از موارد ردّ دادرس نیست.

سبق اظهار عقیده یکی از دادرسان در مورد قرار رد دعوا مانع اظهار عقیده او در ماهیت‌‌ همان دعوا نخواهد بود.

ایراد رد دادرس توسط خواهان، خوانده و خود قاضی قابل طرح است.

حتی در صورت توافق طرفین بر قضاوت قاضی فاقد صلاحیت، قاضی باید از رسیدگی امتناع کند زیرا جهات مذکور در ماده 91 قانون آیین دادرسی مدنی از قواعد آمره است.

در صورت وجود یکی از جهات مذکور در این ماده، قاضی باید قرار امتناع از رسیدگی را صادر کند که این قرار قابل عدول نخواهد بود.

همچنین قرار رد ایراد رد دادرس و قرار امتناع از رسیدگی قابل شکایت نخواهد بود.

حسینعلی توانگر

رد دادرس در امور کیفری

رد دادرس در امور کیفری

طبق احکام شرع وقوانین موضوعه،قاضی باید عدالت را رعایت نماید و بی طرف باشد و در صورتی که به هر دلیل نتواند بی طرف باشد یا بیم بی طرفی قاضی برود باید از ادامه دادرسی امتناع نماید به همین جهت در قانون آیین دادرسی کیفری مواردی بیان شده است که در صورت وجود این موارد قاضی ملزم است قرار امتناع از رسیدگی صادر کرده و به دعوا رسیدگی نکند که به این موارد ایراد رد دادرس گفته می شود که در قانون آیین دادرسی مدنی نیز قرار رد دادرس در قانون پیش بینی شده است که ما در این گفتاربه بررسی موارد بیان شده در امور کیفری می پردازیم .


ایراد رد دادرس چیست ؟

باید گفت برخی موارد است که عدالت قاضی در معرض تردید قرار می گیرد که ممکن است که این شائبه و تردید پیش بیاید که قاضی دارای نفع شخصی مادی یا معنوی در دعوایی که به آن رسیدگی می کند باشد که قانونگذار در قانون ، این موارد را پیش بینی کرده است که در صورت وجود آن ها ، قاضی باید از رسیدگی خودداری کرده و قرار امتناع از رسیدگی صادر نماید . البته باید گفت در اینگونه موارد ممکن است یک تکلیف مالایطاق بر دادرس ویا شخص رسیدگی کننده بار شود که دادرس را دچار مشکل کند وآن این که برخلاف میل قلبی عمل کند هرچند عادلانه ومنصفانه هم قضاوت نمایدهرچند به گفته برخی از فقها میل قلبی قابل تغییر نیست ودادرس همیشه نگرانی واضطراب چنین پرونده هایی را داشته باشد وشاید روابط خصوصی اورا با نزدیکان به شکل منفی تحت تاثیر قرار دهد ،پس این موارد می تواند به طریق اولی در ابتدا به نفع دادرس باشد که در ورطه ی چنین قضاوتی نیفتد.

در ماده 3 قانون آیین دادرسی کیفری در خصوص بی طرفی مرجع قضایی بیان شده است که " مراجع قضایی باید با بی طرفی و استقلال کامل به اتهام انتسابی به اشخاص در کوتاه ترین مهلت ممکن رسیدگی و رای مقتضی را صادر نماید و هر عملی که موجب ایجاد اختلال یا طولانی شدن فرآیند دادرسی کیفری می شود جلوگیری کنند . " براساس این ماده قاضی یا دادرس باید عدالت را در خصوص طرفین رعایت نماید و برای اطمینان از برقراری عدالت قانونگذار مواردی را پیش بینی که که در صورت وجود آن طرفین می توانند ایراد رد دادرس را مطرح نمایند به عنوان مثال اگر قاضی با یکی از طرفین دعوا خویشاوند یا فامیل تا درجه سه وجود داشته باشد دادرس یا قاضی باید از رسیدگی امتناع کند و در این صورت پرونده به دادرس علی البدل یا شعبه دیگر ارجاع می شود .


موارد رد دادرس در امور کیفری کدامند ؟

برای پاسخ به این سوال که موارد رد دادرس در امور کیفری کدامند ؟ باید گفت بر طبق ماده 421 قانون آیین دادرسی کیفری موارد رد دادرس به صورت ذیل بیان شده است که بر اساس این ماده دادرس یا قاضی در صورت وجود یکی از این شرایط مکلف است که از رسیدگی به پرونده امتناع کند و طرفین دعوا نیز می توانند دادرس را رد نمایند که قانونگذار این موارد را به صورت زیر بیان نموده است :

ماده ۴۲۱ قانون آیین دادرسی کیفری

دادرس در موارد زیر باید از رسیدگی امتناع کند و طرفین دعوی نیز می‌توانند در این موارد ایراد رد دادرس کنند


الف- قرابت نسبی یا سببی تا درجه سوم از هر طبقه بین دادرس و یکی از طرفین دعوی یا شریک یا معاون جرم؛ وجود داشته باشد.
ب - دادرس، قیم یا مخدوم یکی از طرفین دعوی باشد یا یکی از طرفین، مباشر امور دادرس یا امور همسر وی باشد.
پ - دادرس، همسر و یا فرزند او، وارث یکی از طرفین دعوی یا شریک یا معاون جرم باشند.
ت - دادرس در همان امر کیفری قبلاً تحت هر عنوان یا سمتی اظهار نظر ماهوی کرده یا شاهد یکی از طرفین بوده باشد.
ث - بین دادرس، پدر و مادر، همسر و یا فرزند او و یکی از طرفین دعوی یا پدر و مادر، همسر و یا فرزند او، دعوای حقوقی یا کیفری مطرح باشد یا در سابق مطرح بوده و از تاریخ صدور رای قطعی، بیش از دو سال نگذشته باشد.
ج - دادرس، همسر و یا فرزند او نفع شخصی در موضوع مطروحه داشته باشند.
تبصره - شکایت انتظامی از جهات رد دادرس محسوب نمی‌شود.

توانگر بهمن ماه 1396

قاعده فراغ دادرس  دادگاه در چه مواردی مجاز به تغییر حکم صادره است ؟

قاعده فراغ دادرس

دادگاه در چه مواردی مجاز به تغییر حکم صادره است ؟

پس از اینکه حکمی از سوی دادگاهی صادر شد، اصل بر قطعی بودن آن است و نمی‌توان تغییری در آن ایجاد کرد. این در حالی است که در مواردی ممکن است ایرادی در حکم صادره مشاهده شده و به همین دلیل، تغییر آن ضروری باشد.

اصل آن است که دادگاه نمی‌تواند حکمی را که صادر کرده است، نقض کرده یا در مفاد آن تغییر ایجاد کند. این اصل همسو و هماهنگ با قاعده فراغ است. استثنا بر اصل تغییرناپذیری حکم توسط دادگاه صادرکننده، از مواردی است که قانونگذار به صراحت تجویز کرده است.

موارد تجویز تغییر حکم

به دلالت ماده 8 قانون آیین دادرسی مدنی، هیچ مقام رسمی یا سازمان یا اداره دولتی نمی‌تواند حکم دادگاه را تغییر دهد یا از اجرای آن جلوگیری کند؛ مگر دادگاهی که حکم صادر کرده است یا مرجع بالاتر؛ آن هم در مواردی که قانون معین کرده باشد.

به عنوان مثال، در مواردی که قانون معین کرده است، دادگاهی که حکم صادر کرده است می‌تواند آن را تغییر دهد، مرجع بالاتر می‌تواند حکم دادگاه دارای درجه پایین‌تر را تغییر دهد، دادگاهی که حکم صادر کرده می‌تواند از اجرای آن جلوگیری کند و مرجع بالاتر می‌تواند از اجرای حکم صادره دادگاه دارای درجه پایین‌تر جلوگیری کند.

در حقیقت ماده 8 قانون آیین دادرسی مدنی، تغییر حکم توسط دادگاه صادرکننده را منوط به مواردی می‌داند که قانونگذار به صراحت تجویز کرده است.

واخواهی

در صورتی که حکم دادگاه به صورت غیابی صادر شود و محکوم‌علیه غایب از آن واخواهی کند، دادگاه صادرکننده می‌تواند در رسیدگی به واخواهی و تحت ضوابط مقرر، چنانچه واخواهی را مقرون به صحت بداند، حکم خود را تغییر دهد.

این مطلب از مواد 305 و307 قانون آیین دادرسی مدنی به دست می‌آید. رسیدگی دادگاه به واخواهی در واقع رسیدگی عدولی است و دادگاه در مقام رسیدگی به واخواهی چه بسا از حکم سابق خود عدول کند.

با توجه به ماده 364 قانون مذکور، این حکم در مورد دادگاه تجدیدنظر نیز جاری است. بنابراین تغییر حکم در نتیجه واخواهی یکی از مصادیق مشمول استثنای مذکور در ماده 8 قانون آیین دادرسی مدنی است.

اعتراض شخص ثالث

در صورتی که حکم دادگاه مورد اعتراض شخص ثالث واقع شود، به تجویز ماده 425 قانون آیین دادرسی مدنی، دادگاه صادرکننده حکم معترض‌عنه می‌تواند حکم خود را تغییر دهد.

تغییر حکم و حتی لغو آن توسط دادگاه صادرکننده، ناظر به فرضی است که اعتراض ثالث اصلی باشد و اگر این اعتراض طاری است، در ضمن دادرسی مطرح شود که توسط دادگاه صادرکننده حکم مورد اعتراض اداره می‌شود. در غیر این صورت، چه بسا حکم توسط دادگاه دیگر تغییر کند. تغییر حکم توسط دادگاه صادرکننده در نتیجه اعتراض ثالث نیز مشمول استثنای مذکور در ماده 8 قانون آیین دادرسی مدنی است.

اعاده دادرسی

چنانچه حکم دادگاه مورد درخواست اعاده دادرسی واقع شود، دادگاه می‌تواند حکم خود را تغییر دهد؛ مشروط بر این که جهت مورد استناد، صحیح، قانونی و منطبق با واقع باشد.

بر اساس مواد 438 و 439 قانون آیین دادرسی مدنی، درخواست اعاده دادرسی در دادگاهی که حکم مورد درخواست اعاده دادرسی را صادر کرده است، رسیدگی می‌شود و دادگاه در صورت اقتضا حکم خود را تغییر می‌دهد.

تصحیح و اصلاح رای

در صورتی که تصحیح و اصلاح رای، تغییر آن محسوب شود، می‌توان از ماده 309 قانون آیین دادرسی مدنی نام برد که به موجب آن دادگاه مجاز شده است با تصحیح حکم، در واقع بعضی از مندرجات آن را تغییر دهد. این موضوع به استناد ماده 360 قانون آیین دادرسی مدنی در مورد دادگاه تجدیدنظر نیز صادق است. ماده 38 قانون امور حسبی نیز به نحوی با موضوع مرتبط است. بر اساس این ماده، هرگاه در تصمیم دادگاه اشتباهی در حساب یا سهو قلم یا اشتباهات دیگری رخ دهد، مثل از قلم افتادن نام یکی از اشخاص ذی‌نفع یا زیاد شدن نامی، تا زمانی که آن تصمیم به وسیله شکایت به دادگاه بالاتر از دادگاه خارج نشده باشد، دادگاه صادرکننده تصمیم به طور مستقل یا به درخواست یکی از اشخاص ذی‌نفع آن را تصحیح می‌کند و این تصحیح زیر تصمیم دادگاه یا برگ دیگری که پیوست آن می‌شود، نوشته خواهد شد. دادن رونوشت از تصمیم دادگاه بدون پیوست نامبرده ممنوع است.

این تصحیح به اشخاصی که باید تصمیم دادگاه به آنها ابلاغ شود، ابلاغ می‌شود و در مواردی که تصمیم دادگاه قابل پژوهش است، تصحیح آن هم در موعد مقرر قابل پژوهش خواهد بود.

اعتراض به رأی داور

طبق ماده 490 قانون آیین دارسی مدنی، هر یک از طرف‌های اختلاف حق دارند در مواردی به رأیی که داور صادر کرده است، اعتراض کنند. البته آنها برای اعتراض به رأی مهلت مشخصی دارند. زمانی که داور رأی خود را صادر کرد، این رأی به طرف‌های اختلاف ابلاغ می‌شود تا از آن مطلع شوند. کسی که رأی به او ابلاغ شد از تاریخ ابلاغ، 20 روز و در برخی موارد، دو ماه فرصت دارد که اگر می‌خواهد به دادگاه برود و به رأی داور، اعتراض کند.

چگونگی تصحیح رأی داور

باید توجه کرد زمانی که از اصطلاح تصحیح رأی استفاده می‌شود، مقصود، درست کردن اشتباهات مادی رأی است و این اصطلاح به هیچ وجه در مورد اصلاح اشتباهات حقوقی به کار نمی‌رود. در هر حال، وقتی داور متوجه می‌شود در رأی، اشتباهات مادی رخ داده است، دو حالت قابل تصور است
در حالت اول، هنوز مدت داوری به پایان نرسیده است. برای مثال داور سه ماه فرصت داشته است تا رأی خود را درباره‌ اختلاف صادر کند. در اواخر ماه دوم، بررسی‌های او به پایان می‌رسد و رأی خود را صادر می‌کند. چند روز بعد متوجه می‌شود که نام یکی از طرف‌های اختلاف را در رأی، اشتباه نوشته است. در این حالت هنوز یک ماه از مدت داوری، باقی مانده و داور موظف است این اشتباه را بر‌طرف کند. برای انجام این کار، داور یک رأی دیگر صادر می‌کند که به آن «رأی تصحیحی» گفته می‌شود. رأی تصحیحی را هم مثل رأی اصلی به طرف‌های اختلاف ابلاغ می‌کنند تا از تغییراتی که در رأی اصلی به وجود آمده است، آگاه شوند.

در حالت دوم، مدت داوری به پایان رسیده است. در این حالت زمانی که داور متوجه اشتباه مادی خود می‌شود، مدت داوری به پایان رسیده است. به همین دلیل، تا وقتی که طرف‌های اختلاف یا یکی از آنها تقاضا نکنند که رأی تصحیح شود، داور حق دخالت کردن ندارد. برای رفع این اشتباه هر یک از طرف‌های اختلاف حق دارند تا زمانی که مهلت اعتراض به رأی داور تمام نشده است، تقاضا کنند که رأی، تصحیح شود. اگر این تقاضا انجام شود داور موظف است ظرف 20 روز از تاریخ تقاضای تصحیح رأی، اشتباهات مادی خود را برطرف کند. در اینجا هم داور این کار را با صدور رأی تصحیحی انجام می‌دهد. این رأی نیز به طرف‌های اختلاف ابلاغ می‌شود تا از تغییراتی که در رأی اصلی به وجود آمده است، آگاه شوند.

توانگر 1397/5/22قم

ابطال وکالت بلاعزل طلاق یادادخواست تنفیذ عزل وکیل در طلاق))

ابطال وکالت بلاعزل طلاق

((یادادخواست تنفیذ عزل وکیل در طلاق))

بر طبق قانون عقد وکالت جایز است بدین معنی هر زمان طرفین (وکیل یا موکل) بخواهند می توانند آن را به هم زنند وکیل می تواند استعفا دهد و موکل نیز می تواند وکیل را عزل کند. وکالت در طلاق نیز این گونه است و هر زمان مرد می تواند وکیل را مثلا زن عزل کند. مگر این که عقد وکالت یا عدم عزل وکیل ضمن عقد لازمی که به اراده یکی از طرفین به هم نمی خورد منعقد شده باشد. به عنوان مثال اگر وکالت در طلاق زوجه در ضمن عقد نکاح و در سند ازدواج نوشته و شرط شده باشد، قابل ابطال وکالت بلاعزل طلاق از سوی مرد نیست به این معنی که تا وقتی که عقد نکاح باقی است شرط وکالت هم پابرجاست.

اما در این خصوص وچنانچه زوج پشیمان شود راه حل هایی وجود دارد برای نمونه:

زوج می تواند با مراجعه به یکی از دفاتر اسناد رسمی، وکالت در طلاق دیگری به شخص مورد اعتماد خود اعطا کند به عبارت دیگر زوج دو وکیل برای طلاق خواهد داشت و در آن جا مشخص می کند که حدود اختیارات وکلا اصطلاحا مجتمعا می باشد و بلا فاصله بر طبق اظهارنامه رسمی مراتب ضم وکیل و حدود اختیار را به زوجه ابلاغ می کند.

ضمیمه و تعیین کردن ناظر استصوابی هم راه حل بدی نیست.

اما اگر وکالت زوجه در طلاق (حق طلاق) به صورت وکالت های تنظیم شده در دفاتر اسناد رسمی باشد کار کمی سخت است باید دید که در وکالتنامه حق طلاق چه نوشته شده است اولا بلاعزل است یا نه. ثانیا حدود اختیارات وکیل چیست. ثالثا موکل حق ضم وکیل یا ناظراستصوابی را دارد یا خیر.

اگر وکالت در طلاق بلاعزل نباشد زوج (موکل) می تواند به دفترخانه تنظیم کننده سند مراجعه کند و وکیل را عزل کند دفترخانه مراتب عزل به اطلاع وکیل خواهد رساند.اما اگر وکالت طلاق بلاعزل و جامع باشد و حق ضم وکیل ضم ناظر هم اسقاط شده باشد در عمل امکان بلا اثر کردن وکالتنامه طلاق وجود ندارد.

وکالتی که در اصطلاح عام متداول است با معنای قانونی و حقوقی آن بیگانه نیست وکالت عقد یا قراردادی است که موکل یا وکالت دهنده هر زمان که بخواهد می‌تواند از ادامه کار وکیل جلوگیری نموده و به اصطلاح وی را عزل یا برکنار نماید.

، با سوء استفاده از قانون و امکان مخفی کردن معاملات ملک در قالب عقد وکالت، اسنادی تنظیم شدند که حق عزل وکیل، ضم (همراه کردن وکیل دیگری) وکیل، ضم امین و عمل به موضوع وکالت را ضمن عقد خارج لازمی (قرارداد دیگری)، از موکل سلب و ساقط نموده‌اند.

دیوان عالی کشور در رأی وحدت رویه خود این وکالت‌ها را بیع (قرارداد خرید و فروش) تلقی نموده است..

نمونه رای ابطال وکالت بلاعزل

عقد یا قرارداد لازم، قراردادی است که در آن هیچ یک از دو طرف قرارداد، حق بر هم زدن و انحلال قرارداد را ندارند، مکر به موجبات و دلایل قانونی و توافق (تراضی) دو طرف قرارداد

عقد یا قرارداد جایز نیز قراردادی است که هر یک از طرفین هر وقت بخواهند می‌توانند آن را بر هم بزنند و فسخ کنند

عقد وکالت جز قراردادهای لازم است اما اگر ضمن قرارداد لازمی شرط شود، لازم است و نمی‌توان آن را بر هم زد
اگر عقد لازمی، واقع شده و شرط وکالت بدون حق برکناری (بلاعزل)، ضمن آن شده باشد، وکالت بلاعزل (بدون حق برکناری) است

بنابراین به صرف لفظ “عقد خارج لازم” وکالت بلاعزل نمی‌گردد

عقد خارج لازم، قراردادی است جدا از عقد و قرارداد وکالت، که در آن شرط وکالت بلاعزل می‌شود

رای

در خصوص دعوی آقای ب.خ. با وکالت ر.ج متفقاً و منفرداً به طرفیت س.ح. و سردفتر اسناد رسمی شماره تهران به خواسته تنفیذ (تأیید) عزل وکالتنامه شماره ......... مورخه .......... تنظیمی در دفترخانه شماره ...... تهران به انضمام (همراه) خسارت دادرسی و حق‌الوکاله وکیل

با توجه به محتویات پرونده و اظهارات وکیل خواهان به شرح مندرج در صورت‌جلسه مورخه.........و لوایح تقدیمی به شماره ..............مبنی بر اینکه وکالت عقد جایز بوده و موکل می‌تواند وکیل را عزل کند و تنها توسط یک طرف امضاء شده است

در ضمن عقد خارج لازم نبوده است. وکالت حکم است، حق نیست که حق عزل را سلب نماید

دادگاه با ملاحظه مفاد وکالتنامه تنظیمی و تقاضای کتبی طرفین نسبت به تنظیم وکالت به تاریخ......... که صراحتاً وکالت حق طلاق به‌ صورت بلاعزل (بدون حق برکناری) می‌باشد و در ضمن وکالت نیز حق عزل وکیل سلب گردیده و عقد با رضای طرفین واقع شده است

طرفین در هنگام عقد تمام شرایط اساسی صحت عقد مقرر در ماده 190 قانون مدنی را نیز رعایت نموده و صرفاً ارسال اظهارنامه مبنی بر عزل (برکناری) را نمی‌توان دلیل بر عزل وکیل قلمداد نمود

چون اصل موضوع منتفی است و (به نظر حق عزل از موکل سلب گردیده است) و دیگر قرائن و امارات موجود در پرونده دعوی خواهان را وارد ندانسته و به استناد مواد 219. 223 و ماده 10 قانون مدنی حکم به رد دعوی خواهان صادر و اعلام می‌نماید

رأی صادره حضوری بوده و ظرف 20 روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظر در محاکم تجدیدنظر استان ...... می‌باشد

رأی دادگاه تجدیدنظر در ابطال وکالت بلاعزل طلاق

تجدیدنظرخواهی آقای ب.خ با وکالت ر.ج، به طرفیت........... با وکالت آقای ......... 2- سردفتر اسناد رسمی شماره تهران، نسبت به دادنامه شماره ....... مورخ .........صادره از شعبه ...... دادگاه خانواده تهران وارد و موجه است

دادنامه (حکم) مزبور که به‌ موجب آن حکم به رد دعوی تجدیدنظرخواه به خواسته تنفیذ (تأیید) عزل وکیل موضوع وکالتنامه شماره...........دفتر خانه مذکور صادر شده مغایر با قانون و دلایل موجود در پرونده و خلاف موازین شرعی است.

زیرا برابر ماده 679 قانون مدنی

موکل می‌تواند هر وقت بخواهد وکیل خود را عزل کند. مگر اینکه وکالت وکیل و یا عدم عزل در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد

در حالی که وکالت وکیل موضوع وکالتنامه فوق‌الذکر در ضمن عقد لازم شرط نشده و عدم عزل وکیل نیز در ضمن عقد لازم شرط نشده است

عبارت: ((. و موکل ضمن عقد خارج لازم حق عزل وکیل را از خود سلب و ساقط نمود.)) مندرج در ذیل وکالتنامه مزبور نیز برخلاف واقع درج گردیده و با واقع انطباق ندارد

زیرا حسب اقرار (اعتراف) صریح سردفتر مربوطه و طرفین در جلسه مورخ ........این دادگاه هیچ عقد خارج لازمی بین وکیل و موکل در دفتر خانه و در حضور سردفتر واقع نشده است

حسب اقرار وکیل تجدیدنظرخوانده ردیف اول در خارج از دفترخانه و قبل از تنظیم سند وکالت نیز بین آنان عقد لازمی منعقد نشده است

تجدیدنظرخواه نیز منکر وقوع هرگونه عقد لازم بین خود و همسرش می‌باشد

آنچه که بنا به ادعای تجدیدنظرخوانده ردیف اول (زوجه) در خارج از دفتر صورت گرفته توافق طرفین و تعهد زوج (مرد) به تنظیم سند وکالت و اعطاء وکالت بلاعزل بوده و عقدی از عقود لازم بین طرفین منعقد نشده است تا ضمن آن عدم عزل وکیل شرط شده باشد

بنابراین با استناد به ماده 358 قانون آیین دادرسی مدنی دادنامه تجدیدنظر خواسته نقض می‌گردد و با استناد به ماده 679 قانون مدنی و ماده 202 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به تنفیذ عزل وکیل از وکالت اعطائی موضوع وکالتنامه شماره ............دفتر خانه شماره تهران از تاریخ تنظیم اظهارنامه شماره ..................... مورخ ........ صادر و اعلام می‌گردد

نکات مهم راه قانونی ابطال وکالت بلاعزل طلاق

صرف اقرار طرفین مبنی بر وقوع عقد لازم کافی نیست.
در صورتی که حق عزل وکیل ضمن عقد لازم خارج شرط نشده باشد وکالت قابل عزل است.
با ضم وکیل یا امین به وکالتنامه بلاعزل، امکان عمل به تنهایی توسط وکیل وجود ندارد.
هزینه پرونده ابطال وکالت بلاعزل و یا تنفیذ عزل وکیل غیر مالی است.
دعوی صحیح تنفیذ عزل وکیل است.

دادخواست ابطال وکالت بلاعزل به نظر، صحیح و قانونی نیست.

دکتر حسینعلی توانگر1393/11/17

فرق بین «دلیل» و «علّت» در احکام شرعی چیست؟

فرق بین «دلیل» و «علّت» در احکام شرعی چیست؟

فرق بین «دلیل» و «علّت» چیست؟ مثلاً می گویند فلان حکم شرعی علت دارد اما دلیل ندارد؟

دلیل به معنى چیزى است که از علم به آن، علم به چیز دیگرى لازم آید، و عقل به وسیله دلیل، می تواند نسبت به صحت چیزى که مورد شک واقع شده، به تصدیق یقینى برسد. البته، در اصطلاح علم اصول فقه، به وسیله دلیل، هم می توان علم نسبت به مطلوبی پیدا کرد و هم می توان ظنّ و گمانی که مورد تأیید و اعتبار شارع بوده، پیدا نمود.

در اصطلاح حکما، علت چیزى است که وجود شى‏ء متوقف بر آن، و خارج از شى‏ء و مؤثر در شى‏ء است و مقصود از علت در احکام شرعی، همان فلسفه و حکمت احکام شرعی است که به آن مصالح و مفاسد جعل و تشریع احکام گفته می شود.

پس، فرق دلیل با علت در مسائل فقهی، این است که دلیل، مقوله و قاعده ایست برای اثبات موضوع و حکم شرعی و با توجه به آن مجتهد حکمی را برای موضوعی استنباط می کند؛ اما علت، همان فلسفه و حکمت جعل و تشریع احکام شرعی بوده که شارع مقدس برای انسان ها قرار داده است که از آن تعبیر به مصالح و مفاسد می شود.

اما این که گفته شود فلان حکم شرعی علت دارد، ولی دلیل ندارد، این جمله صحیح نیست؛ زیرا یک حکم شرعی، با توجه به دلایل قطعی و یا ظنّی که به نوعی مورد اعتبار شارع است، ثابت می شود و هیچ حکم شرعی بدون دلیل نیست؛ اما ممکن است که یک حکم شرعی، علتی داشته باشد که ما به آن دست نیافته ایم ؛ پس، جمله بر عکس است: فلان حکم شرعی دلیل دارد، ولی علتش را نمی دانیم. و یا خدای متعال به خاطر پرورش روح تعبّد و عبودیت آن را بیان نکرده است.

پاسخ تفصیلی

برای این که فرق دلیل با علت روشن شود، ابتدا باید هر یک تعریف شود:

تعریف دلیل:

مقصود از دلیل، حجت و برهان است که دلالت بر صحت ادعایی می کند. دلیل در لغت به معنى راهنما (مرشد) است، و چیزى است که موجب ارشاد و وسیله استدلال باشد. و در اصطلاح، دلیل به معنى چیزى است که از علم به آن، علم به چیز دیگرى لازم آید، و عقل به وسیله دلیل، می تواند نسبت به صحت چیزى که مورد شک واقع شده، به تصدیق یقینى برسد.

البته، در اصطلاح علم اصول فقه، به وسیله دلیل، هم می توان علم نسبت به مطلوبی پیدا کرد و هم می توان ظنّ و گمانی که مورد تأیید و اعتبار شارع بوده، پیدا نمود . بنابراین، دلیل بیانگر حکم واقعی و یا ظاهری اشیاء است که به طور کلی، عبارتند از: کتاب (قرآن کریم)، سنّت (گفتار، کردار و تقریر و امضاء پیامبر اکرم و امامان معصوم)، اجماع و عقل.

تعریف علت:

در اصطلاح حکما، علت چیزى است که وجود شى‏ء متوقف بر آن، و خارج از شى‏ء و مؤثر در شى‏ء است.

به بیان دیگر: علت، وجود دهنده‌ معلول است و در واقع آن چه معلول از علت اخذ می‌کند، تمام هستی خویش است. پس اگر علت نباشد، معلول نیز نخواهد بود .

و مقصود از علت در احکام شرعی، همان فلسفه و حکمت احکام شرعی است که آن را مصالح و مفاسد جعل و تشریع احکام گفته می شود؛ یعنی، احکام شرعی با توجه به مصالح و مفاسدی برای انسان ها قرار داده شده که به برخی از آنها به صورت کلی و به برخی هم به صورت جزئی در آیات و روایات بیان شده است.

فرق دلیل با علت:

فرق دلیل با علت - با توجه به تعریف هر یک- در مسائل فقهی، این است که دلیل، مقوله و قاعده ایست برای اثبات موضوع و حکم شرعی و با توجه به آن مجتهد حکمی را برای موضوعی استنباط می کند؛ اما علت، همان فلسفه و حکمت جعل و تشریع احکام شرعی بوده که شارع مقدس برای انسان ها قرار داده است که از آن تعبیر به مصالح و مفاسد می شود.

پس می توان گفت، دلیل در احکام شرعی، نوعی «علم و آگاهی» است، اما علت و معلول نوعی «رابطه بین دو شیء» می‌باشد و نباید «دلیل و علت» را به یک معنا به کار برد.

البته، در برخی از دلایل احکام شرعی، علت حکم شرعی هم بیان می شود و عموم آن علت در موضوعات دیگری که از مصادیق آن علت می باشند، سرایت داده می شود و از آن به «علت منصوصه» تعبیر می شود؛ ]یعنی، علتی که در نصّ (آیات و احادیث) تصریح شده باشد.

اما این که گفته شود فلان حکم شرعی علت دارد، ولی دلیل ندارد، این جمله صحیح نیست؛ زیرا یک حکم شرعی، وقتی به آن حکم شرعی گفته می شود که اثبات شده باشد و اثبات آن فقط با دلایل قطعی و یا ظنّی که به نوعی مورد اعتبار شارع است، ممکن می باشد و هیچ حکم شرعی بدون دلیل نمی شود؛ اما ممکن است که یک حکم شرعی، علتی داشته باشد که ما به آن دست نیافته ایم ؛ پس، جمله بر عکس است: فلان حکم شرعی دلیل دارد، ولی علتش را نمی دانیم. و یا خدای متعال به خاطر پرورش روح تعبّد و عبودیت آن را بیان نکرده است

عناوین  پایان نامه  دکتری و کارشناسی ارشد حقوق


عناوین پایان نامه دکتری و کارشناسی ارشد حقوق
گرایش حقوق کیفری و جرم شناسی :حقوق كيفري عمومی و اختصاصی، حقوق بشر، جرم شناسي، عدالت کیفری و پلیس علمی، حقوق جزای بین الملل، آئین دادرسی،جامعه شناسی کیفری، جرم شناسی و حقوق کیفری
موضوعات حقوق خصوصی :بررسی چالش های حقوقی در صدور کارت هوشمند و آرشیو الکترونیک اسناد هویتیهویت الکترونیک و نقش آن در ارائه خدماتبررسی ابعاد حقوقی انتقال و تقسيم مال مشاع در حقوق ايرانتبیین حقوق توسعه و رقابت در نظام حقوقی ایرانمطالعه تطبیقی تدليس در نظام حقوقی ايران و انگليسبررسی وضعیت حقوقی گروههای پناهندگان و نسل اول و دوم از نظر ادعای تابعیتبررسی ثبت بين المللي اختراعات از بعد حقوقیاعتبار امضا و اسناد الکترونیکیاختلافات حقوقی در قراردادهاي ساختماني و روشهای مرتفع نمودن آنهابررسي مسئوليت مطلق در حقوق كيفريعلل و عوامل موثر بر ثبت وقایع حیاتی خارج از مهلت قانونیابعاد حقوقی کلاهبرداری الکترونیکبررسی تطبیقی شيوه هاي تفسير قرارداد، ایران و فرانسهاسناد براتي در نظريه هاي مختلف حقوقيابعاد حقوقی مقابله با دخانیات و مواد مخدرنظريه تبعيت در اعمال حقوقيقراردادهای الکترونیک،بررسی تطبیقی تعقيب دعواي عمومي در نظام حقوقی ایران و فرانسهمطالعه تطبیقی اصل حسن نيت در دوره ي پيش قرارداديبررسی اثر فعل زيان ديده بر مسئوليت مدنيمطالعه رهن دين در نظام حقوقي ايرانبررسی تطبیقی مراجع صيانت از قانون اساسي در نظام حقوقی ایران و فرانسهنقش ثبت احوال و کارت هوشمند ملی در تحقق دولت الکترونیکبررسی علل دیر ثبتی وقایع ولادت و وفات و ارائه راهکارهابررسی حكم غيابي، چالش هاخسارات ناشي از صدمات بدني و شیوه های جبران آنها در حقوق مسؤوليت مدني ايرانمطالعه تطبیقی قوانین و مقررات ثبت احوال با برخی از کشورهای منتخبمطالعه آثار و مزایایی الکترونیکی شدن فرایندهای ثبت احوالاعتبار و استناد به صدای ضبط شدهمطالعه ای پیرامون حقوق حق العمل كاريشناسایی موانع الکترونیکی شدن فرایندهای ثبت احوالحمايت از امنيت شهود در فرايند دادرسي كيفريخيارات در قراردادهاي الكترونيكيبررسی نقش قضات در اطاله دادرسيمطالعه تاثیرات دفاتر پیشخوان در ارائه خدمات ثبتیمطالعه ای پیرامون اهدای جنین و ابعاد حقوقی آنمطالعه حقوق کودک و نقش ثبت احوال در احقاق آنمطالعه حریم خصوصی در ارتباطات و خدمات الکترونیک ثبت احوالچگونگی حفظ اطلاعات شهروندان در شبکه الکترونیک خدمات ثبت احوالسند شناسی و بررسی ساختار و محتوای اسناد هویتیشناسایی جنبه های مختلف طلاق و علل و عوامل موثر بر آنتحلیل روند و الگوی ازدواج و طلاق ثبت شده استان منتخب طی سالهای 90-85نژاد و مذهب مجرم در تعيين مجازات در نظام حقوقی ايرانبررسی نیازهای ثبت احوال در حوزه پدافند غیر عاملامکان سنجی جایگزینی کارت هوشمند ملی به عنوان تنها سند شناسایی ایرانیانارزیابی میزان رضایت ارباب رجوع از کیفیت خدمات ثبت احوالآرشیو الکترونیک اسناد هویتی ثبت احوال (فرصت ها و تهدیدات)بررسی و مطالعه جایگاه ثبت احوال در نظام اداری کشوربررسی چالش های تابعیت در ایرانمطالعه تطبیقی معامله اوراق بهادار (ایران و آمریکا)اتقان اسناد هویتی و بررسی علل و روشهای جعل آنبررسی عوامل موثر بر عدم ثبت به موقع وقایع حیاتی با تکیه بر ثبت ولادت و وفاتمطالعه نقش وجایگاه ثبت احوال در توسعه و پیشرفت کشورفناوریهای جدید و جایگاه اسناد هویتی در عصر ارتباطات و فناوریهای نومطالعه تطبیقی نحوه ثبت ولادت در کشورهای ایران و …بررسی و مطالعه آثار حقوقی ناشی از الکترونیکی شدن اسناد و خدمات ثبت احوالالکترونیکی شدن خدمات هویتی و حریم شخصی افرادآثار حقوقی تغییر جنسیتمطالعه تطبیقی زمان پيدايش شخصيت حقوقي در حقوق ایران و فرانسهبررسی وضعیت ازدواج های غیر ثبتی و اثر آن بر باروری-بررسی جایگاه انصاف در حقوق ایران-بررسی وضعیت توثیق اسناد تجاری در حقوق ایران-بررسی نقش حسن نیت در حقوق ایران-بررسی و تحليل حقوقي دعواي اثبات مالكيت در نظام حقوقی ایران- مسئله مالكيت، نگرشي تطبيقي در فقه اسلامي و حقوق غرب-بررسی استقلال قاضي در نظام قضايي ايران-بررسی مسئله ادغام شركت‌هاي تجاري از منظر قوانين ايران- بررسی قراردادهاي بيع متقابل در صنعت نفت ايران و ارائه پیشنهاداتی جهت بهينه‌سازي آنبررسي روابط حقوقي طرفهاي اعتبار اسنادي الكترونيكبررسی تطبیقی حقوق ثبت احوال در ایران و فرانسه و ارائه راهکارهابررسی و تحلیل خلاهای قانونی حقوق ثبت احوال در ایران و ارائه راهکارهای مرتفع نمودن آنهابررسی جایگاه اعتبار اسناد هویتی در نظام حقوقی ایران
آیین دادرسی مدنی
1-انواع دادخواست، شرایط و آثار آن در آیین دادرسی مدنی ایران
2-تقویم خواسته و آثار آن در آیین دادرسی مدنی ایران
3-احکام و آثار تغییر دعوا در آیین دادرسی مدنی ایران
4-شرایط و احکام و آثار توقیف دادرسی در آیین دادرسی مدنی ایران
5-استرداد دعوا و دادخواست و آثار آن در آیین دادرسی مدنی ایران
6-مطالعه تطبیقی تأمین خواسته و دستور موقت در آیین دادرسی مدنی ایران
7-تأمین دعوای واهی در آیین دادرسی مدنی ایران
8-آثار و احکام تعبیت خارجی طرف دعوا در آیین دادرسی و اجرای احکام مدنی
9-تأمین دلیل احکام و آثار آن در آیین دادرسی مدنی ایران
10-احکام و آثار نیابت قضایی در آیین دادرسی مدنی ایران
11-جایگاه کارشناسی و تأثیر آن در دادرسی مدنی
12-مفهوم و اقسام تصمیمات قضایی و ضوابط صدور آن در آیین دادرسی مدنی ایران
13-آراء متعارض و نحوۀ حل آن در آیین دادرسی مدنی ایران
14-تشریفات ویژۀ رسیدگی به دعاوی دولت و اصول حاکم بر آن
15-هزینۀ دادرسی آثار و احکام آن در آیین دادرسی مدنی ایران
16-مفهوم دعوا و دفاع و ضوابط تفکیک آن در آیین دادرسی مدنی ایران
17اصل رسیدگی دو درجه ای در آیین دادرسی مدنی ایران
18-احکام و آثار دعاوی مرتبط در آیین دادرسی مدنی ایران
19-احکام و تشریفات رسیدگی به دعوای خسارت در آیین دادرسی مدنی ایران
20-مفهوم، احکام و آثار ابلاغ در آیین دادرسی مدنی ایران
21-اقسام جلسات دادرسی، احکام و آثار هر یک در آیین دادرسی مدنی ایران
22-حقوق و تکالیف محکوم علیه رأی غیابی در آیین دادرسی مدنی ایران
23-شرایط و آثار رأی قطعی در آیین دادرسی مدنی ایران
24-قلمرو اثر انتقالی تجدید نظر خواهی در آیین دادرسی مدنی ایران
25-قلمرو اثر انتقالی فرجام خواهی در آیین دادرسی مدنی ایران
26-آراء قابل اعادۀ دادرسی و شرایط آن در آیین دادرسی مدنی ایران
27-مواعد دادرسی و مقایسه آن با مرور زمان در آیین دادرسی مدنی ایران
28- نقض و ابرام آراء مدنی در دیوان عالی کشور و اقدامات پس از آن
30-تجدیدنظر خواهی از آراء شوراهای حل اختلاف و آثار آن
اجرا احکام مدنی
1-شرایط اجرای احکام مدنی در حقوق ایران
2-شرایط، احکام و آثار توقیف، تأخیر و تعطیل اجرای احکام مدنی
3-شرایط، احکام و آثار اجرای احکام مدنی غیابی
4-شرایط احکام و آثار اجرائیه در قانون اجرای احکام مدنی و آیین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجراء
5-شرایط احکام و آثار اعتراض ثالث نسبت به اجرای احکام مدنی
6-رفع اشتباه ابهام و اختلاف در جریان اجرای احکام مدنی در حقوق ایران
7-حقوق و تکالیف حافظ در اجرای احکام مدنی
8-شرایط احکام و آثار توقیف اموال در اجرای احکام مدنی
8-مزایده و فروش اموال منقول و غیر منقول در اجرای احکام مدنی
9-مفهوم حق تقدم، ضوابط و آثار آن در اجرای احکام مدنی
موضوعات حقوق بین الملل :همكاري کشورها با ديوان كيفري بين الملليبررسی تطبیقی جايگاه ديوان محاسبات در نظام حقوقي ايران و فرانسهتبیین مسئله جدايي طلبي در حقوق بين المللبررسی نقش و عملکرد كميته بين المللي صليب سرخ در قبال آوارگان و خسارت دیدگان جنگیمطالعه تطبیقی جاتیگاه شهود در قوانين كيفري ايران و فرانسهجبران خسارت ناشي از جرم در دادرسي هاي كيفري بين الملليبررسی ثبت بين المللي اختراعات از بعد حقوقیمسئله دزدان دریایی در حقوق بین المللمطالعه ای پیرامون ضمانت اجراي كيفري جرايم عليه حقوق بشردسته بندي تعهدات بين المللي و چند جانبه بودن مسئوليت بين الملليديوان كيفري بين المللي و مسئله قاچاق انسانمالكيت فكري و حمايت از صنايع دستي در نظام حقوق بین المللاستقلال شرط داوري در قراردادهاي بين الملليمطالعه تطبیقی زمان پيدايش شخصيت حقوقي در حقوق ایران و فرانسهبررسی تطبیقی نظام حقوقي قراردادهاي الكترونيكي در ایران، ايالات متحده امريكا و اتحادیه اروپامطالعه تطبیقی قوانین و مقررات ثبت احوال با برخی از کشورهای منتخببررسی و تحليل ساز و كار نظارتي و قاعده منع تبعيض اقليت ها در حقوق بين المللبررسی و تحلیل مشروعيت و انصاف در حقوق بين المللبررسی و تحلیل رویکردهای عام گرا و خاص گرا در ارتباط با رژيم هاي خودبسنده و مناسبات آنها با حقوق بين المللبررسی تطبیقی وضعیت حقوقی كلاه برداري رايانه اي در ایران و جامعه بين المللبررسی تطبیقی استقلال، مصونیت و مسئوليت مدني قاضي در نظام حقوقی اروپا، ايالات متحده آمريكا و ايرانزمينه ها و رویکردهای عدالت کیفری (عدالت سزادهنده و عدالت ترميمي) در حقوق كيفري ايرانحقوق مالكيت فكري دانش سنتي و حمايت از آن در ایران و حقوق بين المللبررسی و تحلیل نظریه دفاع مشروع پيش دستانه در حقوق بين المللبررسی مبانی حقوقی عدالت انتقالی و مسئله ترورسیم در سرزمين هاي اشغالي خاورميانهبررسی تطبیقی وضعیت حقوق بشر زنان در حقوق بين الملل و ايرانتروریسم از منظر حقوق اسلام و نظام بین المللی
موضوعات حقوق تجارت بین الملل
۱. بررسي ابعاد حقوقي امضاي الكترونيكي
2. تحلیل شرایط اساسی تشکیل قرارداد در انعقاد قراردادهاي الكترونيكي
3. قابليت استناد به ادله الكترونيكي
4. اصول حاکم بر قانون تجارت الكترونيك ايران
5. دادگاه صالح در حل اختلافات ناشی از قراردادهای الکترونیکی
6. قانون حاکم در حل اختلافات ناشی از قراردادهای الکترونیکی
7. حمایت از مصرف کننده در قراردادهای الکترونیکی با ارجاع دادگاه صالح و قانون حاکم
8. آثار حقوقی تحقق اشتباه در مسیر انعقاد قراردادهای الکترونیکی
9. زمان و مکان تشکیل قراردادهای الکترونیکی
10. وضعیت حقوقی نمایندگان الکترونیکی در انعقاد قراردادهای الکترونیکی
11. آثار اشتباه نماینده الکترونیکی در انعقاد قراردادهای الکترونیکی
12. مسئولیت واسطه ها در انعقاد قراردادهای الکترونیکی
13. داوری الکترونیکی اختلافات
14. تحلیل حقوقی شروط در قراردادهای الکترونیکی
15. آثار حقوقی خطای وارداتی در مسیر انعقاد قراردادهای الکترونیکی
16. مسئولیت غیر قراردادی در فضای مجازی
17. نحو تسلیم کالای دیجیتالی در بیع الکترونیکی
19. نحوه اعمال خیارات در بیع الکترونیکی
20. مسئولیت حقوقی ریشه (مرکز صدور گواهی امضای الکترونیکی)
21. قاچاق الکترونیکی کالا و ارز
22. بررسی شرایط تحقق سرقت حدی الکترونیکی
23. حمایت از دادهه های شخصی در فضای مجازی
24. نگاهی به جعل اسناد الکترونیکی
25. اعتبار حقوقی اسناد الکترونیکی
26. تحلیل قراردادهای خرید تجهیزات کامپیوتری
27. مسئولیت حقوقی واسطه های اینترنتی
28. تبعات حقوقی جاسوسی در فضای مجازی
3. برخي موضوعات، تلفيقي هستند يعني چند زمينه را همزمان درگير بحث مي كنند. انتخاب چنين موضوعاتي شايد حوصله بيشتري براي تحقيق بطلبد. مثلا
1. رجوع به داوري تجاري بين المللي در پي اختلافات حاصله از قرارداهاي بين المللي ( كه هم انجام تحقیق راجع به داوري نياز هست و هم انجام تحقیق راجع به قراردادهاي بين المللي و بعد نحوه اعمال قواعد داوري در چنين قراردادهايي)
2. قواعد حاکم بر تشکیل قراردادهای تجاری بین المللی در گستره ارتباطات نوین
3. حمایت از اسرار تجاری در گستره اینترنت و تحلیل قواعد حاکم
4. 5. قانون حاکم در اختلافات ناشی از نقض حقوق مالکیت معنوی در گستره اینترنت
6. دادگاه صالح در اختلافات ناشی از نقض حقوق مالکیت معنوی در گستره اینترنت
7. بررسی مالکیت زمین های نفت خیز: تعارض حقوق عمومی با حقوق خصوصی
8. شیوه های حل و فصل اختلافات ناشی از قراردادهای نفتی (با مطالعه موردی)
4. برخي موضوعات هستند كه در حقوق ما مدت زمان طولانی نیست که مطرح شده اند. البته محققین محترم مطالبي هم نوشته اند. ولي با اين حال به نظر مي رسد كه جای بحث مجدد مخصوصا از زوایای دیگر همچنان وجود دارد.
در اين خصوص موارد زير قابل ذكر است که با حوزه نفت و گاز نیز به دلیل جایگاه ارزنده ایران در این صنعت ارتباط غیرقابل انکاری دارد:
1. ابعاد حقوقي قراردادهای بيع متقابل در تجارت بين الملل (که در قراردادهای نفتی مطرح است)
2. تحلیل حقوقی قراردادهای ساخت، بهره برداری و واگذاری (بی. او .تی)
3. نقش قراردادهاي جوينت ونچر در تجارت بين الملل و قواعد حاكم بر آن (در فارسي به قرارداد مشاركت/ مشاركت انتفاعي/مشاركت انعطاف پذير ترجمه شده است.)
4. تحلیل حقوقی قراردادهاي فرانشيز در عرصه تجارت بين الملل
5. تحلیل حقوقی قراردادهای انتقال تکنولوژِی
6. تحلیل شروط حاکم بر قراردادهای بیع متقابل
7. بررسی تطبیقی قراردادهای خدمات حرفه ای (پی اس سی PSC) با قراردادهای بیع متقابل ایران
8. تحلیل حقوقی قراردادهای تحقیق و توسعه (آر.دی R&D) با طرف خارجی صاحب تکنولوژی
9. تحلیل قراردادهای کار و پیمان های دسته جمعی در صنعت نفت و گاز
10. تحلیل حقوقی قراردادهای یکه سازی در صنعت نفت و گاز
11. تحلیل حقوقی قراردادهای توسعه مشترک در صنعت نفت و گاز
5. برخی از عناوین نیز با قواعد و اصول حقوقی چندان درگیر نیست که معمولا کمتر مورد توجه قرار می گیرند:
1. اخلاق در فضای مجازی
2. تبعات الحاق ایران به سازمان تجارت جهانی و تاثیر ان به تجارت بین الملل در ایران
3. تاثیر حقوق فناوری اطلاعات در توسعه تجارت بین الملل
4. نقش تجارت بین الملل در توسعه اقتصادی
5. آثار حقوقی الحاق ایران به کنوانسیون بیع بین المللی کالا
6. تاثیر قراردادهای بیع متقابل (بای بک) در جذب سرمایه گذاری خارجی در صنعت نفت
7. نگاهی به شیوه های مرکب حمل و نقل در تجارت بین المللت بین الملل :

شناسایی موانع حقوقی سرمايه گذاران خارجيابعاد حقوقی و چالش های بين المللي شدن بورس هاحقوق بين الملل انرژي، آثار و چالش هاالزامات حقوقي الحاق ايران به سازمان جهاني تجارتبررسی حقوقي آزادسازي تجاری در ايرانمطالعه تطبیقی اثر انتقالي تجديد نظرخواهي (حقوق ايران و فرانسه)بررسی نقش و ارزیابی عملکرد آنسیترال در توسعه حقوق تجارت بین المللمقایسه تطبیقی حق فسخ قرارداد با وجود امكان الزام به اجرا در حقوق ايران و فرانسهبررسی تطبیقیاعتبار صحت ظاهري در حقوق تجارت (ایران و فرانسه)مولفه هاي حقوقي و قضايي امنيت اقتصاديماهيت حقوقي اعتبارات اسنادي در حقوق تجارت بين المللتنظيم قراردادهاي دولتي در حقوق تجارت بين الملل و بررسی نقاط ضعف و ارائه پیشنهادات جهت مرتفع نمودن آنهابررسی مبانی و بعد حقوقی حمایت از علامت تجاری بعنوان یکی از شاخص های سرمایه فکریمطالعه تطبیقی قانون تجارت الکترونیک در ایران و كنوانسيون فروش بين المللي كالامبانی حقوقی و ارائه راهکارهای مبارزه با پولشویی در نظام بانکی بین المللبررسی جرم پولشویی در حقوق ایران و نظام بین الملل
موضوعات حقوق بین الملل محیط زیست:جبران خسارت زیست محیطی در حقوق بین المللبررسی و تحلیل حقوق بین الملل کیفری محیط زیستتجارت و حقوق بین المللی محیط زیستبررسی عوامل تهديد كننده ي حق بر محيط زيست در حقوق بین المللبررسی ضمانت اجراي حق بر محيط زيست در حقوق بین المللحقوق بین الملل محیط زیست و توسعه پایدار
حقوق خانواده و زنان :
1. کلیات نظام خانواده؛
2. تشکیل خانواده؛
3. انحلال نکاح ؛
4. ملحقات مباحث خانواده.
محور اول: کلیات نظام خانواده:
1. مطالعه تطبیقی نظام خانواده در اسلام باسایر ادیان؛شامل:
نظام خانواده درآیین یهود ومقایسه آن با نظام خانواده در اسلام؛
نظام خانواده درآیین مسیحیت ومقایسه آن بانظام خانواده در اسلام؛
نظام خانواده درآیین زرتشت ومقایسه آن بانظام خانواده در اسلام؛
نظام خانواده درآیین بودا و مقایسه آن بانظام خانواده در اسلام؛
نظام خانواده درآیین هندو ومقایسه آن با نظام خانواده در اسلام؛
نظام خانواده درآیین سیک ومقایسه آن با نظام خانواده دراسلام؛
2. مطالعه تطبیقی نظام خانواده در اسلام باجوامع و مکاتب معاصر؛
3. جایگاه ونقش خانواده در نظام اجتماعی اسلام؛
4. مطالعه تطبیقی فلسفه ازدواج وتشکیل خانواده دراسلام وسایرادیان ومکاتب؛
5. فلسفه حقوق ناشی ازازدواج( برای تک تک اعضای خانواده) دراسلام،ادیان ومکاتب؛
6. مسئولیت متقابل دولت اسلامی وخانواده؛

محوردوم:تشکیل خانواده:
1. آیات الأحکام تشکیل خانواده؛
2. آیات الأحکام مدیریت خانواده؛
3. خواستگاری واحکام فقهی وحقوقی آن؛
4. هدایای دوران نامزدی؛
5. آثارتعهد به ازدواج درتحقق نکاح؛
6. قابلیت صحی در نکاح؛
7. مصادیق وملاک های حرمت ابدیه؛
8. آثار مترتب بر ازدواج در عده؛
9. بررسی تطبیقی نشر حرمت به سبب اعمال منافی عفت؛
10. نقش تشریفات در عقد نکاح؛
11. مطالعه تطبیقی نکاح منقطع با مسیار؛
12. مطالعه تطبیقی نکاح منقطع با ازدواج رفاقتی؛
13. حق مدیریت در خانواده؛
14. بررسی احکام تمکین و نشوز؛
15. مقایسه نفقه زوجه ونفقه اقارب؛
16. تحلیل وبررسی اقسام مهریه:
الف: مهرالمتعه وماهیت آن؛
ب: مهرالمثل وماهیت آن؛
ج: مهرالمسمی وماهیت آن؛
د: محاسبه مهریه به نرخ روز.
17. تحلیل فقهی حقوقی ماهیت جهیزیه؛
18. تحلیل فقهی حقوقی ماهیت شیر بها؛
19. تحلیل فقهی حقوقی اجرت المثل خانه داری وتربیت اولاد؛
20. حق اشتغال زوجه؛
21. نفقه زوجه وقلمرو آن(هزینه های تحصیل، هزینه های درمان، هزینه های آرایشی بهداشتی)
22. نفقه وهزینه های تحصیلی فرزندان؛
23. قلمرو تعلیم وتربیت درخانواده، احکام وآثار آن؛
24. حق مالکیت واستقلال مالی زن در خانواده؛
25. نقش سیاسی زنان متأهل در اجتماع؛
26. حقوق وتکالیف متقابل والدین و فرزندان؛
27. مسأله ولایت درعقد نکاح؛
28. بهداشت خانواده در اسلام؛
29. خانواده و فرزندان درفقه اسلامی؛
30. احکام خلوت وآثار مترتب برآن؛
31. حقوق کودکان عقب مانده وسالمندان؛

32. ازدواج باغیر مسلمان؛
الف:ازدواج با اهل کتاب؛
ب:ازدواج باغیر اهل کتاب(سایر ادیان).
33. بحث تطبیقی ازدواج باغیر هم مسلک درمذاهب اسلامی؛
34. قرابت رضاعی ونقش آن درنکاح؛
35. مصاهره ونقش آن درنکاح؛
36. قرابت نسبی ونقش آن درنکاح؛
37. نقش اکراه یا اضطرار در ازدواج؛
38. بررسی شروط مانع در عقد نکاح،(باطل مبطل)
39. بررسی شروط فاسد در عقد نکاح،(باطل غیر مبطل)
40. بررسی شروط مجاز در عقد نکاح،(فعل ونتیجه)
41. مطالعه تطبیقی شرایط صحت نکاح.
محور سوم:انحلال نکاح:
1. آیات الأحکام انحلال خانواده؛
2. بررسی عیوب مستحدثه ونقش آن درانحلال نکاح؛
3. موضوع شناسی عیوب منصوصه موجب حق فسخ نکاح؛
4. بازشناسی جنون موجب حق فسخ نکاح؛
5. نقش قاعده الزام در انحلال نکاح؛
6. مشکلات جنسی ونقش آن درانحلال نکاح؛
7. بررسی تدلیس ونقش آن درانحلال نکاح؛
8. تاریخچه، فلسفه واحکام کلی تشریع طلاق؛
9. مطالعه تطبیقی شرایط صحت طلاق؛
10. بررسی تطبیقی طلاق ثلاث وآثار آن؛
11. بررسی موجبات حرمت ابدیه؛
12. اعتداد در زنان فاقد رحم؛
13. بررسی نقش اراده زوجین دررجعی یا باین بودن طلاق؛
14. ماهیت طلاق حاکم(بائن یا رجعی)؛
15. شرایط طلاق قضایی به لحاظ ترک انفاق؛
16. شرایط طلاق قضایی به لحاظ عسر وحرج؛
17. طلاق زوجه غایب مفقود الأثر؛
18. انحلال نکاح به جهت ظهار، لعان وایلاء.
محور چهارم:ملحقات مباحث نکاح:
1. تحلیل قاعده فراش،(ثبوت نسب)
2. بررسی تطبیقی اثبات نسب؛
3. بررسی تطبیقی حق حضانت؛
4. نشر حرمت ناشی از شبهه، زنا و لواط؛
5. تحلیل فقهی حقوقی ولایت قهری؛
6. کاربردقواعد فقهی در نظام خانواده:
الف:کاربرد قواعد عمومی فقهی در نظام خانواده؛
ب:تحلیل فقهی حقوقی قاعده های :
1. الطلاق بید من أخذ بالساق و یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب؛
2. یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب.
7. تحلیل فقهی حقوقی آثار مرگ بررابطه زوجیت؛
8. تحلیل فقهی حقوقی مسأله استنساخ؛
9. تحلیل فقهی حقوقی تغییر جنسیت؛
10. تحلیل فقهی حقوقی اجاره رحم؛
11. تحلیل فقهی حقوقی آثار مترتب بر برداشتن رحم؛
12. تحلیل فقهی حقوقی آثار مترتب بر کنترل جمعیت؛
13. عقیم سازی زن ومرد؛
14. تحلیل فقهی حقوقی آثار مترتب برسقط جنین؛
15. تحلیل فقهی حقوقی تلقیح مصنوعی . بررسی جامع لايحه ي حمايت از خانواده در ایران (مققرات کیفری، ماده ي23، مسئله مهریه و … )–تغییر جنسیت و مسائل فقهی فراروی آن–مطالعه تطبیقی اهدای جنین از منظر اخلاق و حقوق پزشکی-مسئولیت مدنی ناشی از طراحی زیبایی–ماهیت حقوق قرارداد رحم جایگزین-رویکرد حقوق بین المللی به شبیه سازی انسان–بررسی روش های نوین تولید مثل انسان از دیدکاه فقه و حقوق-بررسی حقوقی کار کودکان و نوجوانان و خلاهای قانونی-بررسی جامع حقوق اقتصادی زن در خانواده تطبیقی ایران و فرانسهبررسی جامع حقوق و تکاليف زنان در خانواده تطبیقی ایران و فرانسهبررسی تطبیقی حقوق زن در ایران و جهانبررسی حقوقی و مطالعه جرم شناختي بزه کودک آزاري
حقوق جرم و جزا :بررسی شیوه های تامین امنیت فضای تبادل اطلاعات بصورت الکترونیکیمبنای حقوقی برخورد با بدافزارها و ویروسهامجازات هاي تعزيري و بازدارنده و تبديل آنها در حقوق كيفري ايرانشناسایی راهكارهاي مقابله با جرایم كلاهبرداري رايانه ايبررسی تطبیقی جايگاه ديوان محاسبات در نظام حقوقي ايران و فرانسهجرايم احزاب سياسي در حقوق كيفري ايرانمسؤوليت مبتني بر تقصير و برائت پزشک در قبال بیماربررسی حقوقی ماهیت جرمتحقیقی پیرامون حقوق متهمان در بازجویی های اولیهحمايت كيفري از علائم تجارينقش اسناد هویتی در پیشگیری از جرائم سازمان یافتهاستنادپذيري ادله الكترونيكي در حقوق كيفري ايرانبررسي مجازات كلاهبرداري سنتي و رايانه اي در نظام حقوقي ايرانتبیین ابعاد مجازات در حقوق كيفري اسلامجرایم اقتصادی و پولشویی در تجارت الکترونیکجرائم شركتي از بعد جرم شناختيمطالعه ای در خصوص جرايم مخابراتيبزه ديده در تعيين كيفر و اعمال آنطبقه بندي مجازات ها در قانون مجازات اسلاميمطالعه ای پیرامون جرايم خُرد در حقوق كيفري ايرانآسیب شناسی و مزایای متدهای مختلف ارزيابي خسارتهاي درد و رنج و ارائه روش مناسبجایگاه و ارزش ادله اثبات دعوی در نظام حقوقی ایران با تاکید بر تاثیر علم قاضینگاه انتقادی بر نظام عدالت كيفري ايرانجرم و عناصر متشکله آن در فضای مجازی با مطالعه نظام حقوق کیفری ایرانجرایم علیه میراث فرهنگی به عنوان جزیی از میراث مشترک بشریتتاثیر انگیزه هدف قصد و شخصیت طرفین در ارتکاب قتل در نظام حقوق کیفری ایرانبررسی جرایم رایانه ای، بررسی جرایم مربوط به نقض حقوق مالکیت فکری در فضای دیجیتال،بررسی جرایم ناشی از تخلفات سردفتران،بررسی جرم زمین خواری در ایرانگرایشات مختلف فقه و حقوق (جرم و جزا، خصوصی، بین الملل، تجارت و …)بررسي اتا نازی داوطلبانه غیرفعال ازمنظر حقوقرویکرد اسلام در قبال شبیه سازی انساناتا نازی تقا ضای بیمار و خود مختاریسومنا مبولیسم از دیدگاه حقوق کیفریبررسی فقهی –حقوق قرارداد پیش فروش آپارتمان– مسئولیت کیفری مسلمان نسبت قتل اهل ذمه–قاعده دفع افسد به فاسد و دلالت های حقوقی –جرم شناختی آن–مسئولیت جزایی پزشکان از نظر شرع مقدس- حقوق موضوعه ایران و حقوق بین الملل–حقوق و مسئولیت پرستاران–مرگ مغزی وآثارحقوق مترتب برآن مطالعه تطبیقی حقوق بر بیماران–تغییر جنسیت و مسائل فقهی فراروی آن–مطالعه تطبیقی اهدای جنین از منظر اخلاق و حقوق پزشکی-مسئولیت مدنی ناشی از طراحی زیبایی–ماهیت حقوق قرارداد رحم جایگزین-اصول بنیادین حاکم بر کنوانسیون ارتباط الکترونیکی آنستیرال–شبیه سازی انسان از منظر فقه و حقوق جزا-رویکرد حقوق بین المللی به شبیه سازی انسان–کرامت انسان و پرتو حقوق بین الملل طیست پزشکی–بررسی روش های نوین تولید مثل انسان از دیدکاه فقه و حقوق–مطالعه تطبیقی مسئولیت ناشی از خون آلوده در نظام حقوق ایران و فرانسه–مطالعه تطبیقی ممنوعیت دارندگان اطلاعات نهاتی دررابطه با معاملات اوراق بهادار–بررسی فقهی حقوق جزا انتقال بیماری از طریق تماس جنسی،پیوند اعضا و چالش های حقوق آن –جرم معامله متکی براطلاعات نهانی–مسئولیت مدنی کارگزاران بورس و فرایند طرح دعاوی مرتبط در مراجع صالحهمقایسه تطبیقی جايگاه حقوقي مديران شركت هاي سهامي در حقوق ايران و فرانسهبررسی فقهی تغییر جنسیتبررسی فقهی، حقوق تخریب محیط زیستماهیت فقهی جعاله در بانکداری

حقوق زن در اسلام و مقایسه ی آن با دیدگاه بین المللی حقوق بشر


حقوق زن در اسلام و مقایسه ی آن با دیدگاه بین المللی حقوق بشر
تمهید
بررسی حقوق زن و تعیین جایگاه وی در جامعه بدون شناخت حقوق عامه ی انسان ها در آن جامعه ممکن نیست; زیرا زن در نقش های مختلف; هم چون مادری، فرزندی، همسری و نیز در مشاغل آموزشی، بهداشتی و حرفه های تخصصی دیگر در ارتباط با سایر اقشار قرار دارد که در جامعه تاثیر گذاشته و متقابلا از فعل و انفعالات جامعه متاثر می شود. هم چنین نوع حکومت ها و نظام های اداره ی جوامع در ارتباط مستقیم با حقوق انسان ها و در نتیجه حقوق و جایگاه زن می باشد. از یک منظر بالاتر، حتی تشکیلات و نظام خانواده را می توان منبعث از نظام حکومت و در واقع بیانگر ارزش های حاکم در کل جامعه و نحوه ی اداره ی آن دانست.
حقوق زن در دو نظام مختلف
با نگاهی به تاریخچه ی حیات بشر، مظلومیت زن در دوران مختلف و در کلیه ی جوامع; اعم از کشورهای متمدن و نظام سرمایه داری و سایر نظام ها و حکومت ها به خوبی قابل مشاهده است. در این قسمت به تشریح چگونگی و علل این مظلومیت به تفکیک در دو نظام غرب و کشورهای به اصطلاح «جهان سوم » شامل کشورهای اسلامی می پردازیم.
1. برابری کمی در نظام سرمایه داری
نظام دموکراسی غرب که مدعی ایجاد مساوات و برابری مردان با زنان است، به دلیل نیاز چرخ های اقتصاد سرمایه داری به نیروی کار زنان و ضرورت ایجاد انگیزه برای آنان در ترک خانه و ورود به صحنه ی فعالیت های اقتصادی، تا حدود زیادی برابری حقوق کمی زنان با مردان را پذیرفته و به اجرا گذارده است.
الف: جبر انگیزشی در نظام سرمایه داری
از آن جا که هدف این کشورها رشد و توسعه ی اقتصادی و بالا بردن سود سرمایه است، علی رغم آزادی های ظاهری افراد و وجود دموکراسی، در این کشورها به نظر می رسد نوع دیگری از سلطه، جایگزین جبر و استبداد عینی و ظاهری سلاطین و امپراطوری قرون گذشته شده است که این امر پیامد احتیاجات روزافزون مادی انسان مصرفی می باشد که جبر از عمل و ذهن عبور کرده و قهر بر انگیزه ها و امور روحی قرار گرفته است.
ب: مظلومیت زن
به عبارت دیگر، جبر یا قهر ظاهری حاکمانی; چون فراعنه، چنگیز یا هیتلر بر نسل های گذشته به شکلی دیگر; خواه ناخواه در جامعه ی متمدن امروز رخ می نماید; یعنی مدیران سیاسی حکومت های جوامع به اصطلاح «توسعه یافته » با در دست داشتن ابزار رفع نیازهای مادی انسان های مصرف زده این نوع از جبر و انگیزه ها را موجب شده اند که در نتیجه ی آن هویت انسانی انسان ها از جمله زنان، مظلومانه هم چون کالا مورد خرید و فروش قرار می گیرد. (البته یک خرید و فروش اجتماعی)
پ: بهره برداری از جنسیت زن
جنسیت زنان نیز در بازار سود سرمایه و توسعه ی اقتصادی مورد استفاده ی نامشروع قرار گرفته و علی رغم ظاهر فریبنده ی حضور بی قید و بند زنان، هنوز هم مناصب و مشاغل حساس و تصمیم گیری های اساسی در حیطه ی کار مردان است و اکثریت مدیران سیاسی و اقتصادی آن جوامع را مردان تشکیل می دهند.
ت: خانواده و نظام سرمایه داری
در روابط خانوادگی نیز به دلیل مشغولیت بیش از حد زنان در بیرون از خانه و مصرف زدگی آنان، هویت عشق و ابتهاج جای خود را به عشق مصنوعی داده و تنوع کثرت و هرج و مرج جنسی در این جوامع، جایی برای تحقق کرامت انسانی باقی نگذارده است. سیستم توسعه ی اقتصادی حاکم بر جوامع پیشرفته، وجدان حقوق بشری را متزلزل ساخته و نظام ارزشی را متاثر از نظام کالایی نموده است. لذا در چنین سیستمی رشد همه جانبه که هدف اصلی هر نظام است، برای انسان محقق نخواهد شد و تنها سرمایه است که با شتابی روزافزون رشد کرده و بنیان روابط انسانی و کانون خانواده را می فرساید.
2. منشا اضطراب زنان در تمدن امروز غربی
در جوامع مترقی، زن علاوه بر مشارکت در فعالیت های اقتصادی، هم چنان عهده دار وظایف مادری و پرورش فرزند نیز هست و در این میان به خاطر خستگی کار بیرون از خانه و فقدان عاطفه و محبت درون خانواده، روزبه روز از عواطف مادری وی کاسته می شود. این معضل نه تنها ناشی از جدا شدن فرزند از مادر، از سنین ابتدای طفولیت و سپرده شدن وی به مراکز پرورشی اجتماعی است، بلکه از لحاظ روانی نیز مادر، فرزند خود را دست و پاگیر دانسته و با چنین نگرشی، طبیعتا وابستگی های حقیقی و رحمیت را جزو اخلاق قرون گذشته و مربوط به نظام های قومی اولیه می داند.
به عبارت دیگر، در این گونه جوامع، شرایط اجتماعی، جدایی فرزند از مادر را ایجاب می کند و حاصل این جدایی، اضطرابی است که انسان ها برای فرار از آن، به مصرف بیشتر کالاهای مادی و روی آوردن به تنوع و یا اعتیاد متوسل می شوند که خود موجب تزاید اضطراب است .
3. پیدایش نهضت های زنان
ایجاد و افزایش حرکت های آزادی خواهانه ی زنان و مکاتب طرفداری از حقوق زنان; مانند فمینیسم (Feminism) در عرصه ی همین جوامع پیشرفته، با شعار و پیام اصلی «زن تو نیازی به مرد نداری » نشانگر عدم رضایت زنان از موقعیت خود و تلاش برای به دست آوردن آرامش در زندگی می باشد.
«کی ابلینگ » در مقاله ی خود تحت عنوان شکست فمینیسم می نویسد: «پیام فمینیسم فلسفه ای بود که موجب عادی شدن طلاق از سویی و مصرفی شدن زنان از سوی دیگر گردید. شوهران بسیاری از زنان که زیاده از حد کار می کردند و لذا در خانه با ظاهری نامرتب و آشفته حاضر می شدند، آنان را ترک کرده اند و لذا بار مسؤولیت فرزندان یکباره به عهده ی مردان گذارده شده است.» (1)
در برابر از هم گسیختگی نهاد خانواده، بنا به اظهار طرفداران این نهضت ها «زنان در پرتو اوج گیری فمینیسم موفقیت های چندی در کسب مناصب مهم سیاسی و رفع محدودیت های سنتی و خرافی داشته اند» که با فرض صحت این مدعا، هنوز هم تعداد بسیاری از زنان گرفتار مشکلات عدیده ی اجتماعی و خانوادگی هستند. (2)
مظلومیت زن در کشورهای اسلامی
در کشورهای جهان سوم و جوامع اسلامی نیز، زن به نوعی دیگر مظلوم واقع شده و حقوق انسانی وی از او سلب گردیده است. ریشه ی این استضعاف و ظلم بر زن را می توان در دو عامل خلاصه نمود:
1. سلطه ی ابرقدرت ها بر کشورهای اسلامی و چپاول منابع و ثروت های آنان و در نتیجه، تضعیف بنیه ی اقتصادی و نیز سوء مدیریت و وابستگی رهبران و سران سیاسی آنان که موجب محرومیت اقشار مختلف به خصوص زنان و کودکان در این جوامع گردیده است .
2. پیروی از سنت های کهن و خرافات ناشی از جهل که موجب مرد سالاری در خانواده و اجتماع گشته و زنان را در برخورداری از حقوق اولیه ی انسانی خود محروم ساخته است. شایان ذکر است که در جوامع اسلامی، ظاهرا بعضی از این سنت های غلط به دین اسلام نسبت داده می شود، که نسبتی نادرست است.
حقوق زن در اسلام
حقوق و اختیارات زن در اسلام و مسؤولیت های وی، پس از تبیین نقش تکوینی و منزلت تشریعی و اجتماعی وی و تاثیر آن در گسترش اسلام، با ارتقای ظرفیت روحی، عرفانی و معنوی جامعه و ادراکات عمومی مردم مشخص خواهد شد.
1. منزلت تکوینی
تاثیر روحیات و خلقیات مادر بر طفل از اهمیت ویژه ای برخوردار است. زیرا روح انسانی انسان در رحم مادر بر طفل دمیده می شود، نه در صلب پدر و این مساله نشانگر کمال تاثیر مادر در شکل گیری «شاکله ی روحی طفل » است. به عبارت دیگر، خلقیات فرزند که شاکله ی اصلی فطرت او را مشخص می کند در بطن مادر و متاثر از وضعیت روانی و جسمانی او است. لذا همان نقشی که خانواده نسبت به عناصر اجتماعی عهده دار است، زن به تمامه و به کماله در منزلت تکوینی خانواده به عهده دارد.
2. منزلت تشریعی
راه و روش و روابطی که براساس آن رفتار زن و موضع وی در جامعه تعیین می گردد، منزلت تشریعی زن را معین می کند. شرع مقدس اسلام حقوق و مسؤولیت های زن را به عنوان یک انسان مستقل (نه در مقایسه با مردان) در امور مختلف بیان نموده است. در این سیستم به جای تساوی، تعادل و توازن مطرح شده و اگر هر یک از انسان ها; اعم از زن و مرد جایگاه خود را شناخته و با علم به این که خداوند هرگز در مورد بندگان خود قایل به تبعیض نیست، برای رسیدن به استقلال و حقوق تعیین شده ی خود زندگی کند، هرگز تعارضی ایجاد نشده و حقوقی از سایر اقشار جامعه تضییع نخواهد شد.
3. منزلت اجتماعی
در قالب منافع و مقاصد اجتماعی است که رفتار و عمل کرد زن در جامعه مشخص می گردد. به عبارت دیگر، ساختار نظام حکومت اسلامی - که براساس حب و ولایت اجتماعی پایه ریزی شده است - بیانگر نقش اجتماعی زن در چارچوب قوانین تشریعی مربوطه می باشد.
در این نظام ابزار مدیریت بر خلاف دو نوع سیستم حکومتی ذکر شده در ابتدای مقاله; یعنی نظام سلطه ی ظاهری مربوط به قرون گذشته و نظام قهر بر داعی، یا انگیزه ها در جهان متمدن امروز، رفع نیازهای مادی نبوده و عامل تحرک انسان در این نظام، عشق به خالق هستی و پذیرش سرپرستی و ولایت خلیفة الله است که ناشی از دوستی خدا و ائمه ی طاهرین ( علیهم السلام) می باشد.
الف: اصل بودن اختیار انسان
در این نظام، اختیار انسان ها اصل قرار گرفته و عشق و تبعیت از سرپرستی حکومت، نمودار عینی حب و دوست داشتن الهی است که این مساله موجب پیدایش، بقا و توسعه ی حقیقی جامعه می گردد. رفتار جمعی در این جامعه هماهنگ بوده و در راستای پیشبرد اهداف الهی نظام ولایت شکل می گیرد.
ب: نقش زنان در جامعه ی اسلامی
نقش اجتماعی زنان نیز در ارتباط مستقیم با نظام مشخص می گردد. در این سیستم توجه به کمیت ها و بررسی حقوق زنان بر مبنای کمی، ارزش حقیقی آن را بیان نمی کند، بلکه نسبت تاثیر زنان در پیشبرد جامعه به سوی اهداف متعالی، مقیاس سنجش حقوق آنان است و از آن جا که اجزای هیچ مجموعه ای از حیث کمی و کیفی در رتبه های یکسان قرار ندارند، برای توسعه ی جامعه نیز افراد; اعم از زن و مرد می توانند، نسبت تاثیر خود را در مجموعه براساس جایگاه خود افزایش دهند.
مجامع بین المللی و حقوق اقتصادی زن
در عرصه ی احقاق حقوق زنان، تلاش جوامع بین المللی تا کنون در جهت تامین مشارکت بیش از پیش زنان در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی و نهایتا افزایش نسبت تاثیر آنان در رشد نا خالص ملی (GNP) و توسعه ی اقتصادی بوده است. حتی حضور زنان در صحنه ی سیاسی و اشغال مناصب حساس سیاسی، تنها گامی در جهت برابر کردن زنان و مردان به لحاظ کمی و ظاهری می باشد. (که حتی در کشورهای به اصطلاح توسعه یافته هم موفق نبوده است) با چنین تعریفی از مفهوم برابری، اعلام عقب ماندگی و عدم رعایت حقوق زنان در کشورهای به اصطلاح «جهان سوم » و کشورهای اسلامی، امری طبیعی است. هر چند که زنان در این کشورها، خود را در موضعی متعادل با مردان ببینند و یا در موضع ایفای نقشی موافق با ساخت فطری خود در آرامش به سر برند لذا جای تردید است که برای سنجش دست یابی به حقوق زنان، مدل ها و معیارهای کمی موجود کفایت نماید.
1. نقص ابزارهای موجود در سنجش منزلت زن
بعضی سؤال ها که در این باره نیاز به پاسخ دارند عبارتند از:
آیا ابزارهای سنجش و تحلیل جایگاه زنان; عواطف، نشاط و رضایت آنان را نیز در نظر گرفته است ؟
کدام گروه از زنان در کدام نظام حکومتی، بیشترین تاثیر را در حیات نظام بشری داشته اند؟ تاثیری که موجب ایجاد تحول و تغییر در تاریخ شده و آثار آن، روز به روز گسترده تر و توسعه یافته تر مشاهده می گردد.
چرا حجاب اسلامی زنان ایرانی که یک اونیفورم مذهبی است در سرزمین های دیگر که تحت سازمان های مختلف سیاسی بی اعتقاد به مذهب اداره می شوند، پدیدار شده و دولت ها را نگران کرده، به طوری که عکس العمل های شدیدی از خود نشان داده اند؟
چرا این قبیل واکنش ها در دستگاه های جامعه شناسی بدین صورت پیش بینی نشده و تئوریسین هایی که با سماجت و سرسختی خود را در تنگ نظری های مادی محصور می کنند، هرگز قدرت اشراف بر گرایش های گوناگون بشر را نداشته اند؟
پاسخ به این سؤال ها و بسیاری دیگر در جامعه و خانواده منوط به تجدید نظر در معیارهای بین المللی بررسی حقوق بشر خواهد بود.
2. تجدید نظر در تعریف مفاهیم
پیشنهاد می گردد تعاریف جدیدی از مفاهیمی; مانند آزادی، تساوی، توسعه، حقوق و... براساس دیدگاه شرع مقدس اسلام، که تنها تعیین کننده ی حقوق واقعی انسان ها است، تدوین و ارایه شود.
3. الگوی تاریخی زن مسلمان
بر این اساس منزلت زن در اسلام با توجه به الگوی بارز آن; یعنی حضرت فاطمه ی زهرا (س) دختر گرامی پیامبر اسلام و روش زندگی موفقیت آمیز ایشان که نمونه ی عملی همه ی اعصار است، لااقل برای کشورهای اسلامی روشن خواهد شد. زنی که در مبارزه با ظلم و مواجه شدن با خطرات در حمایت از نظام ولایت از یک طرف و مقاومت در مظلومیت و بردباری انقلابی از طرف دیگر نظیر نداشت .
الف: زنان در انقلاب اسلامی
امروزه به جرات می توان اظهار داشت که در قرون اخیر، خاصه در قرن حاضر تنها زن ایرانی توانسته است معنی تاثیر سیاسی در جهت ارتقای وجدان بشری را ترسیم نماید و در سمت گیری بشریت، نقطه ی عطف درخشانی را پس از زنان صدر اسلام به وجود آورد و به حق در شان و منزلت و وفاداری به حضرت صدیقه ی طاهره (س) گام گذارد.
ب: زن ایرانی و توسعه ی اسلام
زن ایرانی با مداومت در رعایت موازین اسلامی، موجب طرح گرایش مذهب در فلسفه ی مدیریت جهان گردید که در این راستا می توان مرارت هایی که در این چند سال زنان ایرانی با کمال شهامت و بزرگ منشی در مقابل استکبار جهانی تحمل نمودند و نیز تظاهرات عمومی به نفع حجاب در مناطق توسعه ی نفوذ استکبار را نام برد .
لذا متذکر می گردد شناخت حقوق زن در نهاد خانواده و هم چنین اجتماع، که جایگاه مهمی برای وی می باشد، منوط به ارایه ی تعاریف جدید از مفاهیم متداول است که آن نیز به نوبه ی خود با نظام جامعه، تناسبات و روابط اجتماعی و ابزار تغییر جامعه مربوط می باشد.
در پایان امیدواریم مجامع و سازمان های بین المللی بر این امر بیش از پیش توجه نموده و متفکرین و اندیشمندان اسلامی در جهت تدوین این معیارها وارایه ی آن به جامعه ی بشریت، کوشش نمایند.
تساوی حقوق زن و مرد در قرآن
یکی از ابزارهایی که دشمنان ومعاندین اسلام همیشه از آن برای مقابله با این دین بکار می برده اند، این مساله است که اسلام نگاهش به زن در مقایسه با مرد متفاوت بوده و حقوقی را که برای مرد قائل شده است چیزی فراتر از حقوق زن در ابعاد مختلف بوده و بدین وسیله ارزش زن را نادیده گرفته و ارزشی برای او قائل نشده است.
اما آنچه مهم است این است که این افراد با دید مغرضانه ی خود فقط توجه به برجسته کردن مواردی را داشته اند که به ظاهر اسلام حقوق بیشتری را به مرد داده است و دیگر به علت ها و دلایل این تفاوت ها اشاره ایی نکرده اند.
در قرآن کریم هیچ آیه ایی یافت نمی شود که به طور کلی یک قاعده و قانونی را بیان کرده باشد که مردان از حقوق بیشتری نسبت به زنان برخوردارند. مگر در مواردی خاص؛ که در آن ها برای حفظ تعادل میان حق و مسئولیت نکاتی را بیان کرده که برخی از آن به اشتباه حقوق بیشتر مردان را استنباط کرده اند که این صحیح نیست.
تفاوت میان زن و مرد به دو صورت قابل تصور است؛ یکی از حقوق مادی و دیگری حقوق معنوی.
نسبت به مورد دوم یعنی حقوق معنوی علاوه بر اینکه هیچ آیه ایی بر این ادعای اشتباه نداریم؛ بلکه قرآن مجید به صراحت بیان می کند « و لهن مثل الذی علیهن [بقره /228] و برای زنان حقوقی شايسته است همانند وظيفه ای که بر عهده آنهاست» به عبارت دیگر به این معنا که هر اندازه مرد بر گردن زن حق دارد، زن نیز بر گردن مرد حق و حقوقی دارد.
و در مورد حقوق مادی نیز همچنین است که نه تنها افضلیت مرد بیان نشده، بلکه شاید بتوان عکس آن را نیز اثبات کرد؛ چرا که این زنان هستند که در مال و اموال شوهران خود از حیث نفقه و ... حق دارند، در حالیکه مردان چنین حق و حقوقی را ندارند.
اما آنچه باید مد نظر قرار داد این است که زن و مرد در بسیاری از حقوق با هم مشترک اند مانند: حق انتخاب همسر، انجام برخی از معاملات مانند مضاربه و... . مگر در برخی از حقوق که بواسطه ی آیات قرآن کریم و یا روایات تخصیص خورده است. به عنوان مثال ما به یک مورد اشاره می کنیم:
حق مالکیت
قرآن کریم در عصری که برخی از اقوام و ملل برای زن هیچ حق مالی و دارایی را فرض نکرده بودند، به صراحت حق اقتصادی آنان را بیان می دارد و می فرماید:
« وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْض لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَسْـَلُواْ اللَّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَىْء عَلِيمًا[ نساء/32] و نعمت ها و مال و ثروتى كه خدا به سبب آن برخى از شما را بر برخى برترى داده آرزو مكنيد [كه آرزويش مايه حسد و فساد است . اين تفاوت‏ها و برترى‏ها لازمه زندگى دنيا و بر اساس محاسبات حكيمانه است ، اما در عين حال براى مردان از آنچه كسب كرده‏اند بهره‏اى است ، و براى زنان هم از آنچه كسب كرده‏اند بهره‏اى است . و [با كمك تقوا و عمل صالح] از فزون بخشى خدا بخواهيد ، يقيناً خدا همواره به همه چيز داناست. »
علامه طبرسی در بیان شان نزول این آیه چنین می فرمایند: «امّ سلمه (يكى از همسران رسول خدا) به پيامبر عرض كرد: چرا مردان به جهاد مى روند، ولى زنان جهاد نمى كنند؟ و چرا براى ما نصف ميراث مردان مقرر شده است؟ سپس افزود: «اى كاش ما هم مرد بوديم و همانند آنان به جهاد مى رفتيم و به كارهاى مردان مبادرت مى كرديم؟» در پاسخ به اين سؤالات بود که اين آيه نازل شد.[1]
در این آیه چند نکته به چشم می خورد؛ در ابتدای آیه چنین می فرماید که برخی از برتری هایی که بظاهر دیده می شود به جهت شرایط خاص و بر اساس نظام احسنی است که در وجود هر یک از زن و مرد قرار داده شده است که هر یک از این تفاوت ها برای خود اسراری دارند که نظام بشری بر آن نهاده شده است. در نتیجه آرزو کردن اموری که خداوند در طبیعت افراد قرار داده است و بر اساس آن احکام و قوانین خاصی را تشریع کرده، امری اشتباه و ناصحیح است.
علامه طباطبایی پیرامون کلمه ی "فضل" به کار برده شده در آیه چنین می فرمایند که مراد از این کلمه مزیت هایی است که خداوند متعال روزی هر یک از زن و مرد کرده است و متناسب با این فضیلت ها، احکام متفاوتی را درباره ی آنان وضع نموده. مثل اینکه مردان را در تعدد زوجات نسبت به زنان برتری داده و در مقابل نیز زنان را به جهت دریافت نفقه و مهریه نسبت به مردان برتری داده است. [2]
نکته ی دوم اینکه، درست است که هر یک از مردان و زنان از تفاوت های طبیعی ایی برخوردارند ولی این تفاوت ها باعث نمی شود که این افراد از انچه بوسیله ی کسب و تلاش خود بدست می آورند محروم شوند که قسمتی از این تلاش ها، همان تلاش های مادی است؛ به این بیان که مردان مالک تلاش های خود و زنان نیز مالک تلاش ها و کوشش خود هستند.
نکته ی سوم اینکه در پایان درسی که به انسان ها می دهد این است که سعی کنید به جای آنکه آرزو و حسرت چیزهایی را بخورید که از ید قدرت شما بعید و دور است؛ به جای آن از خداوند متعال درخواست و تمنا داشته باشید چرا که این خداوند متعال است که همه ی امور را بدست دارد و اوست که می تواند به شما موفقیت ها و پاداش عطا کند.
نتیجه آنکه با بیان نکات بالا می توان گفت که تفاوتی بین زن و مرد در حقوق وجود ندارد ولی با توجه به خصوصیات و ویژگی هایی که خداوند متعال برای هر یک از زن و مرد قرار داده است، تفاوت هایی در حقوق زن و مرد احساس می شود که در واقع این چنین نیست چرا که اینگونه تفاوت ها ناشی از سیستم خلقتی بین زن و مرد می باشد که متناسب با آفرینش این دو صنف است.
از طرف دیگر "تفاوت" مساله ی غیر از "تبعیض "است. چرا که تفاوت ها ناشی از ویژگی ها و استعدادها می باشد ولی تبعیض، ناشی از بی عدالتی است.
و از طرف دیگر این تفاوت هاست که باعث می شود هر یک از زن و مرد وظایف خاصی را عهده دار شوند و اینگونه می توان گفت که زن و مرد با ازدواج کردن مکمل یکدیگر خواهند بود.
و نکته ی آخر اینکه نظر اسلام تساوی حقوق زن و مرد است نه تشابه میان آنها و آنچه که مورد ایراد و گاها شبهه قرار می گیرد اشاره به تشابه حقوق دارد نه تساوی آن، که با بیان نکات بالا به فرض وجود تشابه، این خود بی عدالتی محضی از سوی خداوند متعال خواهد بود، چرا که در اینصورت بر هر یک از زن و مرد وظایف و حقوقی متحمل می شد که خارج از توان هر کدام می بود.
تفاوت زن و مرد در قدرت تعقل
چرا زنان در علوم استدلالي و مسائل خشك عقلاني به پاي مردها نمي رسند ولي در ادبيات و نقاشي و شعر و سياسي مسائلي با ذوق و احساسات مربوط است دست كمي از مردها ندارند؟
پاسخ:
یکی از تفاوت های غیر قابل انکار بین زن و مرد تفاوت از حیث قوای عقلانی و عاطفی است. مقصود از عقل، عقل نظری است چرا که در عقل عملی، نه تنها زنان ضعیف‏تر از مردان نمی‏باشند، بلکه گاهی بر آن ها غلبه می‏نمایند. عقل تئوریک و تحلیل‏گر و فرضیه‏باف و فلسفه‏پرداز و عقل سیاسی ـ اجتماعی در مردان، دامنه و قدرت بیش تر و گسترده‏تر دارد. عقل خشک ریاضی و تفکر محض نظری، در صنف مردان بیش از زنان فعال است، ولی عقل عملی که به کمال و صعود انسان ها مربوط است، در مورد مرد و زن مساوی است.
اگرچه دنیای عقلی و دنیای شهودی و عاطفی زنان متفاوت است، ليکن این مسأله دخالتی در ارزشگذاری انسانی ندارد . عقل عملی که به کمال و صعود انسانی مربوط است، در مرد و زن مساوی است، قیاس و استقرا و حل معادلات ریاضی و چیدن صغرا و کبرا، یک فن است، نه یک ارزش انسانی.
اينكه مرد در این جهت با نوع زن متفاوت است و کمیت چنین نیرویی درآن دو یکسان نيست، هرگز به معنی کسر شأن یکی و قدر قیمت دیگری نیست، به ویژه که در درک حیات و کمال معرفت الهی و رشد اخلاقی و اراده که همه به عقل عملی مربوط است، زن و مرد مساوی‏اند. درک برخی حقایق لطیف عاطفی و شهودی برای زنان آسان‏تر از مردان است و در این نوع ادراکات، زنان حتی قوی‏ترند.
به هر حال یکی از تفاوت های بین زن و مرد در زمینه قوای عقلانی است که روان‏شناسان هم به این مسأله توجه داشته‏اند.
یکی از تفاوت هایی که حضرت علی(ع)، در بیان حد عقلی بین زن و مرد به آن اشاره داشته‏اند ، بيان نواقص‏العقول بودن زنان است که حضرت در خطبه 80 نهج البلاغه به این مسأله توجه داشته‏اند . همان طور که گفتیم منظور از این نقص به معنای نقص ارزشی نیست، بلکه در عرصه مسایل خشک عقلانی و نظری زنان نسبت به مردان ضعیف‏تر هستند. ضعف و نقصان زنان در این مسأله به بالندگی و تکامل زنان در عرصه‏های ارزشی هیچ گونه آسیب جدی وارد نمی‏نماید.
آيا به ميزاني كه هنگامه رنج، از خداي خود گلايه مي‌كنيم و يا غر مي‌زنيم، در هنگام نعمت و گشايش از حضرتش قدرداني مي‌كنيم؟!الحمدالله رب العالمين
*****************************************************************************
مقایسه ی آثار شاعران زن از دیدگاه فكری و محتوا با شاعران مرد (در شعر معاصر)
ادبیات فارسی حضور زنان را چه گونه در خود پذیرفته است؟ زنان چه فعالیت و تأثیری در ادب پارسی داشته‌اند؟ و تأثیر زنان در پایه‌گذاری، پیشرفت و دگرگونی های شعر معاصر فارسی، این مهم ترین جلوه ی ادبی زبان فارسی، چه گونه بوده است؟با یك دید كلی، پس از ناصرالدین شاه قاجار دگرگونی های چشمگیری در موقعیت و عملكرد زنان ایران پدید آمد، به گونه ای كه هم‌اكنون زن ایرانی امتیازهای چشمگیری به دست آورده و از اعتبار و موقعیتی بسیار ممتازتر از گذشته برخوردار شده است و تقریبن همدوش و همراه مرد ایرانی در مراكز علمی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، سیاسی و حتا گاه نظامی حضوری فعال دارد. دخالت زنان و تأثیر آنان در آراستن صحنه‌ها و ایجاد حوادث داستان های عامیانه در دوران های گوناگون به یك پایه نیست. در روزگاری كه زنان در كارهای اجتماعی شركت می‌جستند و در زندگی روزمره دخالتی قوی و فعالانه داشتند، طبعن در داستان ها اهمیت بیش تری می‌یافتند و در هر دوره ای كه زنان به پشت پرده ی‌ انزوا رانده می‌شدند و از دخالت در کارهای اجتماعی باز می‌مانند، از اهمیت و تأثیر آنان كاسته می‌شد. زنان در حوزه ی داستان‌نویسی حضور چشمگیری نداشته‌اند، مگر در زمان معاصر، بنابراین تأثیر اصلی و بزرگ زنان در ادبیات بیش تر در عرصه ی شعر بوده است.در این مقاله با بررسی شعر زنان (پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، طاهره صفارزاده) كه هر كدام تقریبن به دوره‌ای از دگرگونی های اجتماعی ایران تعلق دارند، به وجوه افتراق و اشتراك آنان با شعر مردان معاصرشان (محمدتقی بهار، سهراب سپهری، علی موسوی‌گرمارودی) پرداخته و از بررسی این مقایسه به سطح فكری شعر شاعران مرد می‌پردازیم. به عبارتی تفاوت شعر زن با شعر مرد كه آیا احساسات ویژه ای مثلن احساسات ملی‌گرایانه، مذهبی، اعتقادی و ... دارد. خوش‌بین است یا بدبین، تلقی او نسبت به مسایلی مانند مرگ، زندگی، عشق، صلح و جنگ ... چه گونه است؟ آیا اثر او درونگرا و ذهنی است یا برونگرا و عینی، با بیرون و سطح پدیده‌ها تماس دارد یا به درون و عمق پرداخته است؟ فردگرا است یا عشق‌گرا ...
وجه تمایز تصویری و عاطفی شعر زنان با مردانچه جنبه‌ها و ابعادی شعر زنان را از شعر مردان جدا می‌سازد و آیا این ابعاد در شعر شاعر زن فارسی در تمام دوره‌ها دیده می‌شود یا خیر؟ حقیقت مطلب این است كه در موضوع های شعری از قبیل وصف، مدح، پند و اندرز شباهت های زیادی میان شاعران زن با شاعران مرد دیده می‌شود؛ این شباهت ممكن است به دلیل تقلیدی بودن شعر زنان و یا اصلن به دلیل ویژگی های خود این موضوع ها باشد كه تصویر و زبان و لحن و عاطفه ی مشابهی را می‌طلبد. در این نوع شعرهای شاید بتوان گفت «مهم ترین عامل شناخت شعر زنانه از شعر مردانه را باید در نحوه ی اندیشه و نگرش جست و جو كرد» نه «تصاویر و زبان حتا اگر زبان صد در صد مردانه باشد.» به جز شیوه ی تفكر، به نظر می‌رسد تنها حوزه‌ای كه می‌توان در آن شعر زنانه را از شعر مردانه تشخیص داد، حوزه ی غزل و شعرهای عاشقانه است؛ زیرا این جاست كه احساسات و عواطف در حیطه ی شخصی جلوه می‌كنند و می‌توان جنس گوینده ی‌ آن را تعیین کرد. چنان به نظر می‌رسد كه زن از میان رشته‌های گوناگون ادبی فقط در قسمت های مكاتبه، غزل سرایی و رمان‌نویسی توانسته است به كمال هنرنمایی كند و در درام‌نویسی، انتقاد ادبی، مقاله‌نویسی و سرودن شعرهای رزمی و هجایی ابدن نام مهمی از خود بر جای نگذاشته است. زیرا همین شکل های ادبی هستند كه احساسات شخصی انسان را نمایان می‌سازند و بخش عمده ی زندگانی زن هم آمیخته به عشق و نتیجه ی احساسات است.اما آیا عواطف ویژه ی زنان در شعر فارسی بازتاب روشنی دارد؟ برای پاسخ گویی به این پرسش به تر است نخست به معنای عاطفه نظری بیافكنیم؛ منظور از عاطفه، اندوه یا حالت حماسی یا اعجابی است كه شاعر از رویداد حادثه‌ای در خویش احساس می‌كند و از خواننده یا شنونده می‌خواهد كه با وی در این احساس شركت داشته باشد. نمی‌توان به یقین پذیرفت كه امكان آن باشد كه هنرمندی حالتی عاطفی را به خواننده خویش منتقل كند؛ بی‌آن كه خود آن حالت را در جان خویش احساس كرده باشد. به استناد به همین موضوع مطلب را پی‌می‌گیریم و در بخش‌های بعدی به اجمال تفاوت‌های شعری زن و مرد را بیان خواهیم نمود.
پروین اعتصامی از آن جا كه تاریخچه ی زندگی پروین در این مقاله نمی‌گنجد، روند اصلی موضوعی را كه همان محتوا و بنمایه ی شعرهای او از لحاظ فكری است دنبال می‌كنیم. پروین در قطعه های خود، مهر مادری و لطافت روح خویش را از زبان پرندگان، از زبان مادران فقیر، از زبان بیچارگان بیان‌ می‌كند. گاه مادری دلسوز و غمگسار است و گاه در اسرار زندگی یا ملای روم و عطار و جامی مقامی دارد. او بیش تر نگران وظایف مادری است وقتی از اندیشه‌ها خسته می‌شود، به یاد لطف خدا می‌افتد و قطعه لطف حق را مردانه می‌سراید و خواننده را با حقایق و افكاری بالاتر آشنا می‌سازد، و در همان حال نیز از وظیفه ی مادریش دست بر نمی‌دارد و باز هم مادری است نگران نفس، اهریمن را كه روح آریایی با آن وجود دوزخی كینه دارد، همه جا در كمین جان پاك آدمی می‌داند، تشكیل خانواده ی مهربان و سعادت آرام و بی‌سر و صدا را نتیجه ی زندگی می‌پندارد.دكتر یوسفی می‌نویسد: «شعر پروین از لحاظ فكر و معنی بسیار پخته و متین است، گویی اندیشه‌گری توانا حاصل تأمل و تفكرات خود را درباره انسان و جنبه‌های گوناگون زندگی و نكات اخلاقی و اجتماعی به قلم آورده. بی‌گمان او در این باب از سرچشمه افكار پیشنیان نیز بهره‌مند شده است اما نه آن كه سخنش رنگ تقلید و تكرار پذیرفته باشد، بلكه در اندیشه و طرز بیان از اصالت برخوردار است.» پروین زنی مطیع و فرمان بردار و عفیف و پاك و صمیمی است، ولی در عین حال سخت دربند دوگانگی خیر و شر، قوی و ضعیف، غنی و فقیر و پادشاه و گداست. تخیلش از طریق زبان اشیاء و حیوانات كار می‌كند. ولی هرگز به در هم ریختن یادهای گوناگون حافظه و از میان برداشتن دیوارهای زمانی و مكانی یادها، توجهی ندارد. شعرش هیجان‌انگیز، پرشور و حال، اعجاب‌انگیز و تكان دهنده نیست. یكی از بارزترین ویژگی های شعرهای دیوان او این است كه در آن ها خبری از مسایل عیاشی و عاشقانه كه شعر فارسی سرشار از آن است، نیست، او بیش تر به این مسایل پرداخته كه به هم میهنان خود یاد بدهد تا چه گونه یك زندگی پاك و عاقلانه و سعادتمند را دنبال كنند. شعرهای او بیش تر آموزشی است. مدار اندیشه ی پروین بر كار و كوشش، مذهب، رنج و غم مردم می‌چرخد، هر چند كه به اقتضای روح لطیف و خواهرانه‌ای كه داشته و چه اقتضای زمان، به سیاست و مسایل جاری آن نپرداخته است و قلمرو شعری او به مكان زمان و حوادث ویژه ای محدود نیست.پروین در شعرهایش چند باری بیش تر به عشق اشاره نكرده، لكن نه آن عشقی كه در مكتب لیلی و مجنون درس می‌دادند. عشقی كه جور یار و زردی رخسار و ... آن نبود. منظور شاعر عشق الاهی و به دور از عشق‌های مادی است، به همین سبب در هیچ كجای آن، شعری كه مصاحبت مردی در آن آرزو شده باشد نمی‌بینیم و این آرزوها برای پرنده و چرنده ی این دفتر هم مفهومی ندارد.كتاب عشق را جز یك ورق نیست / در آن هم، نكته‌ای جز نام حق نیستمقامی كه پروین برای زن قایل است، و آن را بارها در شعرهایش مطرح می‌سازد، بسیار بالاتر از مقامی است كه مدعیان تجدد برای زن مسلمان ایرانی در نظر داشته و پیشنهاد و تحمیل كرده‌اند، زن شعر پروین چون خود او موجودی قدسی، سازنده، مستحق و قادر به دانا شدن و آفرینش نیكی‌ها و پروردن فرزندان برومندی است. وی حقوق زن و مرد را یكسان می‌داند در حالی كه بیش تر شاعران مرد این حق را یكسان بیان نكرده‌اند.چه زن، چه مرد كسی شد بزرگ و كامروا كه داشت میوه‌ای از باغ علم، در دامانو یا در قطعه ی نهال آرزو تفاوت میان زن و مرد را در دانستن می‌داند:به كه هر دختر بداند قدر علم آموختن / تا نگوید كس، پسر هشیار و دختر كودن استاز این رو خلاصه ی موضوع همه ی قصیده های پروین با توجه به دسته‌بندی محتوا به صورت زیر ارایه می‌شود:۱) خلاصه ی موضوع همه ی قصیده های پروین پند و اندرزهای اخلاقی، دوری از دنیا، هوشیاری در مقابل فریب كاری جهان، زودگذر بودن عمر، نكوهش تن و در مقابل آن تجلیل از روح و روان و عقل و فضل و هنر است و در همه ی این ها پروین مانند حكیمی پیر و با تجربه با خواننده ی شعرهای خود گفت و گو می‌كند.۲) در قسمت قطعه های تمثیلی هم پیام پروین به این صورت است: داشتن قدرت شناخت ارزش ها، یكرنگی با دیگران و دوری از نفاق و بدگویی نسبت به دیگران، كمك به بیچارگان و دوری از دنیا. ۳) در قسمت مثنوی ها هم این پیام ها به چشم می‌خورد: رعایت حقوق دیگران و كمك به ناتوان، وقت‌شناسی، و تجلیل از علم و هنر.۴) در تنها غزل دیوان نیز با این كه دارای مضمونی اجتماعی است، بلافاصله پس از چند بیت به مطالبی چون پند و اندرز و یا كاشتن و درو برخورد می‌كنیم.به تدریج در شعرهای پروین، آثار مناشقه های اجتماعی و عدم هماهنگی میان ثروت و فقر به چشم می‌خورد. از مسایل قابل توجه در مورد شعرهای پروین این است كه مضمون های عاشقانه در شعرها نمودی آن چنانی ندارد و اگر از یك غزل آن هم در بینی آغازین و نیز بیت های آغازین و گذرای ۲ تا ۳ قطعه بگذریم كه اشارتی گذرا به مسایل عاشقانه دارد دیگر هیچ نشانی از این موضوع در شعر پروین دیده نمی‌شود.قضاوت درباره ی این كه آیا عواطف عمیق زنانه ی پروین در شعرهایش بازتاب یافته است یا خیر، مشكل است؛ زیرا اگر هر عنصر كلامی را ملاك بازتاب عواطف شاعر در شعرش بدانیم باید اذعان كنیم بسیاری از عناصر كلامی كه نشانگر روح زنانگی یك شاعر باشند، از قبیل: نخ، سوزن، ماش، عدس و ... در شعر پروین وارد شده است، از سوی دیگر برخی نشانه‌های معنایی هم دیده می‌شوند كه نشانگر روح زنانه و عاطفه ی مادرانه ی اوست، نظیر درد و اندوه هایی كه از زبان دختران یتیم بیان می‌دارد و یا صحنه‌های گفت و گو و مراقبتی از حیوان به عنوان مادر به نمایش می‌گذارد. اما اگر همه ی جنبه‌های عاطفی انسان را ملاك قرار دهیم، باید بگوییم در بازتاب عواطف خود ناتوان است و عاطفه ی عمیق زنانه ی شاعر در شعرش بازتاب نیافته است. فقط به صورت غیرشخصی عاطفه مادری آن هم در هیئت دیگران و گذرا دیده می‌شود عاطفه‌ای كه هیچ گاه خود شاعر آن را تجربه نكرد.دایره ی واژه های شعرهای پروین متوسط است و در دیوان او به واژه های تكراری، بسیار برخورد می‌كنیم. اما باید بدانیم كه این تكرار نمایانگر نظام خاص فكری او است.
پروین و بهار اگر بخواهیم مقایسه ای داشته باشیم با شاعران مرد زمان پروین، ملك‌الشعرای بهار به ترین انتخاب است.شعر ملك‌الشعرا در عین دوری از هرگونه تكلف و تصنع زیباست و در عین زیبایی رسا و روان و فصیح، و معانی تازه و تشبیه های بدیع و توصیف های عالی و تمام، با کاربرد الفاظ اصیل و فصیح و تركیب های صحیح از ویژگی های شعری اوست. شعر بهار بیان و قالب شعر گذشتگان را دارد، اما در معنی و لفظ او نوآوری های ارزند‌ه‌ای هست كه روشن‌بینی او را در مسایل سیاسی و اجتماعی می‌نماید. او به قالب نو گرایشی محدود یافت و گاه شعر خود را با پیكره چهارپاره‌های امروز پدید آورده است. شعر او را از نظر موضوع می‌توان به سیاسی و انقلابی و اجتماعی و انتقادی و ادبیات شورانگیز عاشقانه تقسیم كرد. با این دسته‌بندی به چنین عنوان هایی می‌رسیم:۱- ستایش پیامبر و ائمه اطهار:شعرهای زیادی از ملك‌الشعرا به این امر اختصاص داده شده است اما در دیوان پروین از این‌گونه شعرهای مذهبی خبری نیست. زهرا آن اختر سپهر رسالت / كاو را فرمانبرند ثابت و سیارفاطمه فرخنده ماه یازده سرور / آن بدو گیتی پدرش سید و سالار
۲- پند و اندرز به پادشاهان و حاکمان وقت:بهار در تركیب‌بند آیینه عبرت به یكی از این نمونه‌های بسیار مهم و جالب توجه كرده است پروین نیز چون بهار عمل كرده با این تفاوت كه او به صورت تمثیل و حكایت پادشاهان را به باد انتقاد می‌گیرد و یا پند و اندرز می‌دهد.
۳- توصیف فصل های سال:توصیف فصل های سال و جلوه‌های گوناگون طبیعت، یكی دیگر از موضوع های تکراری در دیوان بهار است، در حالی كه در دیوان پروین به توصیف فصل ها و طبیعت كم پرداخته شده است قدرت خارق‌العاده ی پروین در شرح عواطف قلب و عوالم معنی است و هر جا كه به وصف منظره‌ای طبیعی پرداخته ضعف تخیل و دید زیباشناسی خود را آشكار كرده است.
۴- شعرهای سیاسی و انقلابی:از موضوع های مهم دیگر دیوان بهار است اما پروین كه ۲۰ سال دوران خلاقیت شاعرانه او دقیقن همان بیست سال فرمان روایی رضاشاه بود كه در طی آن حق آزادی سخن پایمال شد، جبرن از صحنه ی سیاست و اجتماع كشور بر كنار شده است. هر چند كه از سویی خود زنان تمایلی به عنوان كردن مسایل سیاسی نداشتند، از سوی دیگر نیر محیط اجتماعی ایران نیز برای شكوفایی استعداد زنی جوان مانند پروین كه با تربیتی سنتی بزرگ شده بود چندان سازگاری نداشت.
۵- شعرهای عاشقانه:شعرهای عاشقانه در شعر بهار زیاد است بیش تر غزل ها و تغزل های او رنگ و بویی اینچنین دارد، اما در دیوان پروین یك غزل و چند غزل‌گونه وجود دارد و به گفته ی بهار «چون غزل‌سازی ملایم طبع پروین نبوده، آن پنج شش غزل را باید قصیده های كوتاه خواند.»
٦- مفاخرهبیش تر شاعران از قدیم تا امروز گاهی با ادعاها و علل متفاوت شعر خود را با الفاظ و تعبیراتی ستوده‌‌اند كه گاهی به جا و در خور پایگاه بلندشان در سخن رانی است و گاهی نیز به لاف و گزاف مدعیان كم مقدار نزدیك تر است. پروین فقط در یك قطعه ی شعری كه برای سنگ مزار خود ساخته، یعنی می خواسته پس از مرگش دیده شود، خود را «اختر چرخ ادب» نامیده است. اما بهار، در شعرهای متعدد، شعر و علم و اندیشه خویش را می‌ستاید (البته ناگفته نماند هر جا از عظمت مقام و شهرت جهانگیر خویش یاد می‌كند در حقیقت به مقابله با سعادت، غمازان و حسد حاسدان برمی‌خیزد.)ز شعر قدر و بها یافتند اگر شعرا / منم كه شعر ز من یافته است قدر و بها
فروغ فرخزاد فروغ فرخزاد در سه كتاب نخستش (اسیر، دیوان، عصیان)، بیش تر هوس های زنانه را به نظم می‌كشید ولی با (تولدی دیگر) به سوی ایجاد تصویرهای زنانه از زندگی خصوصی و اوضاع محیط خود گراییده است. دیوار دومین اثر وی وضعی را می‌رساند كه شخص می‌خواهد تمام محدودیت های سنتی را درهم شكند. چرا كه خود را در دنیای از خود بیگانگی در می‌یابد كه دور و برش را دیواری حصار كرده است. در سومین اثرش (عصیان) ساده‌ترین و عمیق‌ترین مضمون كشف شده ی هویت انسانی هویت شیطانی را و مسأله بنیادی فلسفی اختیار و اجبار را عرضه كرده است.نوع نوشته‌های فروغ و بسامد برخی واژه‌ها و كاربرد آن در دید اول هر مخاطبی را بر آن می‌دارد كه این احتمال را بدهد كه شاعر این قطعه ها زن است، زنی كه در چهار دیوار اسارت خانگی در برابر سنت‌ها و اخلاقیات معمول خانوادگی می‌ایستد و با جسارتی كه ویژه ی اوست، تنها احساسات و تمایلات غریزی خود را بر ملا می‌سازد كه می توان گفت هم از نظر تصویر و هم از لحاظ فكر و محتوا، ویژه ی اوست.فكر و محتوا در سه كتاب اول از چهارچوب (من) زنی كه درگیر با مسایل سطحی و ظاهری و پیش پا افتاده است فراتر نمی‌رود. او به هیچ مسأله‌ای عمیقن نگاه نمی‌كند و نمی‌اندیشد. او چون گزارشگر پرشتابی می‌ماند كه عواطف و احساسات ابتدایی خویش را به سرعت و به راحتی منعكس می‌كند و در ابراز این احساسات سطحی، بی‌پرده و بی‌پروا سخن می‌راند، مثلن در شعر شب هوس از دفتر شعر اسیر می‌خوانیم:سرشار/ از تمامی خود سرشار/ می‌خواهمش كه بفشردم بر خویش/ بر خویش بفشرد من شیدا را / بر هستیم به پیچد، پیچد سخت / آن بازوان گرم و توانا را / در لابه لای گردن و موهایم / گردش كند نسیم نفس‌هایش / چون شعله‌های سركش بازیگر / در گیر دم به همهمه در گیرد / خاكسترم بماند در بستر/ در بوسه‌های پر شررش جویم / لذت آتشین هوس‌ها را /...شاید سادگی شعر فروغ، از این سرچشمه می‌گیرد كه بین تجربیات روزمره زندگی و چیزی كه او به صورت شعر در می‌آورد فاصله‌ای وجود ندارد.بیان احساسات تند عاشقانه، گله از معشوق و سختی های عشق، شعرهایی خطاب به پسر یا شوهر ارایه ی تصویری از خانه‌ای متروك و بی‌رونق كه خانه خود شاعر پس از طلاق است و نیز سطح گونه‌هایی كه نوعی عصیان و سركشی در مقابل جامعه است از جمله محتواهای سه كتاب دوره ی اول شاعری فروغ است. محتوای كتاب های دوره دوم عبارت است از احساس مرگ، احساس تاریكی و شب اضطراب و پریشانی و عدم رابطه با دیگران و تلاش برای ایجاد این رابطه، یادآوری های دوران كودكی و آرزوی آمدن آن به خاطر صمیمیتی كه در آن بود.فروغ فرخزاد در زمینه ی بازتاب عواطف و روحیات عمیق زنانه پیشتاز زنان شاعر است. او هم در زمینه بازتاب عواطف یك زن صمیمیت و رك‌گویی ویژه ی خود را دارد و هم در حوزه ی بیان وجدان های اجتماعی از دیدگاه یك زن بیانی روشن و آشكار دارد. و «فروغ هیچ گاه میل ندارد از پشت پرده سخن گوید و همیشه از رو به رو با مسایل برخورد می كند»فروغ در شعرهایش آن چنان صمیمی و صریح حرف می‌زند كه می‌توان آن شعرهای را نمونه‌ای بارز از «ادبیات شخصی» دانست.خود فروغ خوب به مسأله صمیمیت و عاطفه ی عمیق شاعرانه آگاه است و می‌گوید: «شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضی‌ها را می‌شناسم كه رفتارشان هیچ ربطی به شعرشان ندارد. یعنی فقط وقتی شعر می‌گویند كه شاعر هستند، بعد تمام می‌شود؛ دو مرتبه می‌شوند یك آدم حریص شكموی تنگ‌نظر بدبخت حسود حقیر. من حرف های این آدم را قبول ندارم. من به زندگی بیش تر اهمیت می‌دهم.»
سهراب سپهری و فروغ فرخزادسپهری شاعری است كه از دوره ی ابتدایی شعرش تا دوره ی جست و جو و از آن دوره تا دوره ی یافتن خط فكری مشخص و زبان شعری مختص (كه حتا بی امضاء هم شناخته می‌شود) جهانی آرمانی را می‌جوید. جهانی كه در آن «عشق» پیدا باشد «دوستی» پیدا باشد و «كلمه»، «آب»، «عكس اشیا و آب»، «سمت مرطوب حیات» و «شرق اندوه نهاد بشری» پیدا باشد.اما همان گونه كه گفته شد فرخزاد مسایل اجتماعی و سیاسی زمان خود را درك می‌كند و به شکل های گوناگون در شعرهایشبازتاب می دهد. ولی سپهری تا آخر، جهان آرمانی و ذهنی خود را حفظ می‌كند. و از جریان های اجتماعی، سیاسی زمان دور می‌ماند. و اگر احیانن چشمش به «قطاری» می‌افتد كه «سیاست» را می‌برد، آن را خالی می‌بیند. من قطاری دیدم ، كه سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت. (صدای پای آب، برگ ۲۷۹)سپهری و فرخزاد در بیان حالات و شدت احساسات تقریبن چون یكدیگر هستند، با این تفاوت كه «فرخزاد» در بیان خواسته‌ها، آرزو و احساسات شخصی خویش بی‌پروا و بدون هیچ گونه ملاحظه‌ای سخن می‌گوید (به ویژه‌ در سه كتاب دوره اول).ولی سپهری به ندرت تمایلات و خواسته‌هایش را ابراز می‌كند. او به بیان نفسانیات صرفن اكتفا نمی‌كند و تجربه ی خود را به عوالم نفسانی منحصر نمی‌كند. او به مرز جدیدی از صمیمیت شاعرانه دست یافته است؛ كه در آن تصاویر شعریش، زلال، روشن، پاك و پر اشراق جلوه می‌كنند و گویی قداست خاصی بر فضای شعر او حاكم است كه او را از اندیشیدن به علایق و پسندهایش به جهان مادی باز می‌دارد.طبیعت ستایی یكی دیگر از ویژگی های شعر سهراب است، از آنجایی كه «پیشه شاعر نقاشی» است حساسیت و ظرافت‌های خاصی را در ترسیم نمودن چهره‌های گوناگون طبیعت به كار می‌گیرد. در حالی كه فروغ كم تر به توصیف طبیعت پرداخته است. و در یكی دو جا، كه به این امر پرداخته بسیار ضعیف و سطحی، سخن رانده است.شیوه ی بیان مستقیم یكی دیگر از ویژگی های مشترك برخی از شعرهای سپهری و فرخزاد است و همچنین سطور ساده شعری هم از ویژگی های مشترك هر دوی آنان است. اشاره به آیین‌ها، اصطلاح های دینی و مذهبی، اشاره به نام های خاص تاریخی و جغرافیایی، از ویژگی های شعر «سپهری» است. ولی فرخزاد با این كه مسافرت های زیادی به داخل و خارج از كشور داشته است و با «تورات» هم آشنا بوده جز در آیه‌های زمینی به اطلاعات به دست آمده ی خویش كه حاصل تجربه‌های یالا باید باشد، اشاره نمی‌كند.دید سهراب عمدتن مثبت بوده، در حالی كه نگرش فروغ به جهان از دریچه ی مخالف بوده است.زندگی رسم خوشایندی است / زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ / پرشی دارد اندازه ی عشق / زندگی چیزی نیست، كه لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود / زندگی جذبه دستی است كه می‌چیند / زندگی بعد درخت است به چشم حشره / زندگی تجربه شب پره در تاریكی است... (سپهری صدای پای آب، برگ ۲۹۰)زندگی شاید / یك خیابان دراز است كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد / زندگی شاید آن لحظه مسدودیست / كه نگاه من، در نی نی چشمان تو خود را ویران می‌سازد / و در این حسی است / كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آویخت... (فرخزاد تولدی دیگر، برگ ۱۵۱)
طاهره صفارزاده از ویژگی های شعرهای صفارزاده توجه به مسایل دینی به ویژه مذهب شیعه است.صدای ناب اذان می‌آید / صفیر دست های مؤمن مردیست كه حس دور شدن، گم شدن، جزیره شدن را / ز ریشه‌های سالم من بر می‌چیند / و من به سوی نمازی عظیم می‌‌آیم / وضویم از هوای خیابان است و / راهنمای تیره دود / و قبله‌های حوادث در امتداد زمان... (دفتر دوم، برگ ۹۱)بیان مسایل سیاسی و اشاره به وقایع مهم جهان، دیگر ویژگی فكری او به شمار می آید. او معمولن در همه ی آثارش به جریان های سیاسی ایران و جهان نظر دارد. و دیگر این كه اشاره به تقابل عرفان و مذهب با قرن پلاستیك و عصر ماشین با طبیعت.صفارزاده در خلال شعرهایش به «زن بودن» خویش اشاره‌های متعدد دارد و غیر مستقیم دیدگاه های جامعه را نسبت به زنان بارتاب می دهد. مثلن‌ آن جایی كه كه از تولد خویش یاد می‌كند چنین می‌نویسد: من زادگاهم را ندیده‌ام / جایی كه مادرم / بار سنگین بطنش را / در زیر سقفی فرو نهاد / هنوز زنده‌ست / نخستین تیك تاك های قلب كوچكم / در سوراخ بخاری / و درز آجرهای كهنه / و پیداست جای نگاهی شرمسار / بر در و دیوار اتاق / نگاه مادرم / به پدرم / و پدربزرگم / صدای خفه‌ای گفت / دخترست!...صفارزاده معمولن با به کارگیری زبان محاوره، اصطلاح های عامیانه، حتا مطرح كردن شعارها، تلاش می‌كند به شعر و زبان مردمی نزدیك‌تر شود. شاید به همین دلیل، از آوردن واژه‌ها و اسامی، از زبان های بیگانه خودداری می‌ورزد. و از رمز و اشاره‌های دور و دراز چشم می‌پوشد.
علی موسوی گرمارودی و طاهره صفارزادهشعر صفارزاده، فقط در به كارگیری بسامد واژه‌هایی كه نمایانگر «زن بودن» سراینده است با شعر زنان مشترك است. و از جنبه‌های گوناگون دیگر، به ویژه فكر و محتوا، تفاوت‌های آشكاری با آنان دارد. از دیگر سو، وجه تمایز خاص خود را با شعر مردان، همچنان حفظ می‌كند. شعرهای وی با گرمارودی در یك خط فكری مشترك است. گرمارودی در آثار خود، هم در قالب های كهن شعر فارسی و هم در شعر نیمایی (بحور شكسته و چاره پاره) و هم در شعر سپید طبع آزمایی كرده است.گرمارودی در بیش تر شعرهایش به بیان عقاید مذهبی و گرایش های دینی خویش پرداخته و به مناسبت های گوناگون مذهبی، شعرهای متنوعی سروده است. و از این نظر با شعرهای صفارزاده قابل مقایسه است. قطعه های «بهار در خزان»، «سایه‌سار نخل ولایت»، «افراشته باد قامت غم» و «خاستگاه نور» از زیباترین شعرهایی به شمار می آیند كه به همین مناسبت‌ها سروده است.از دیگر ویژگی های شعر او، توجه به مسایل سیاسی و وقایع روز است. كه به گستردگی به آن پرداخته است. و توجه به طبیعت و جلو‌ه‌های گوناگون آن از ویژگی‌های شعری اوست در حالی كه صفارزاده به ندرت به طبیعت پرداخته است.شعر صفارزاده و گرمارودی اندیشه‌های شكل یافته است كه در قالب كلمه ها عرضه می‌شود. حال آن كه شعر واقعی كلمه هایی شكل یافته است كه اندیشه‌ای را عرضه می‌كند .در شعرهای آن دو، بیش تر اندیشه به معنای خاص خودش جریان دارد تا تصویر؛ یعنی شعرشان دارای فكر و اندیشه‌ای است كه خواننده را به دانستنی جدیدی فرا می‌خواند و زمینه ی نوعی تأثر را در او پدید می‌آورد.در شعر صفارزاده، فرصت ها گران بهاترند و خواننده با شاعری رو به رو می‌شود كه اسلوب گرمارودی را در زبانی فشرده و موجزتر و با بار بیش تر از لحاظ اندیشه و تفكر می‌بیند. هر دوی آنان، با به کارگیری تعبیرهای مذهبی و قصص و آیات قرآن به صورت تلمیح و جهان مداری و سیاست محوری، رنگ و بوی ویژه ای به شعرهایشان بخشیده‌اند. سیاست محوری، در هر مجموعه آثار هر دو، آنان را به سمت صراحت‌گویی و بیان مستقیم متمایل می‌كند. با این حال شعرهای صفارزاده و گرمارودی از نظر اسلوب زبانی جاذبه‌ای برای نسل جوان نداشته است.
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری:۱- معمولن بیش تر زنان و مردان شاعر معاصر واقع‌گرا (برون‌گرا) هستند. یعنی به رویدادهای جامعه و تحول های اجتماعی و سیاسی توجه دارند، با این تفاوت كه: مردان شاعر، به علت حضور همه جانبه در اجتماع، با دیدی بازتر به طرح مسایل و رویدادهای گوناگون می‌پردازند و زنان به فراخور حال و تا آن جا كه محدودیت‌های خانه و اجتماع اجازه دهد. پروین كه كم تر خواننده‌ای پیدا می‌شود كه دیوانش را بخواند و تحت تأثیر همدردی های او (با محرومان و ستمدیدگان جامعه) قرار نگیرد. او همچنین در قالب تمثیل چهره ی ستمكاران و زورگویان زمانه را ترسیم می‌كند. و به این ترتیب توجه مردم را به مصایب و مشكلاتشان جلب می‌كند. فروغ نیز در دو كتاب «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» از خود محوری بیرون می‌آید و با نگرشی تازه به اجتماع و مسایل متعدد آن نظر می‌كند. و طاهره صفارزاده هم از همان آغاز شاعری و در نخستین مجموعه ی شعرهایش «رهگذر مهتاب» با قطعه ی « كودك قرن» به طرح مشكلات و رویدادهای اجتماعی و تا حدودی سیاسی می‌پردازد و در آثار دیگرش، تقریبن تمام قطعه های شعری او را مضمون های اجتماعی، سیاسی و بعدها مذهبی در بر‌می گیرد.و اما شاعران مرد، به دلیل آزادی عمل بیش تر، به طرح عینی‌تر مسایل اجتماعی و سیاسی می‌پردازند. در تاریخ ادبیات ایران شاید كم تر شاعری به اندازه ی بهار شعرهایش را به ثبت رویدادهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی زمان اختصاص داده باشد. و از این نظر با هیچ شاعری قابل قیاس نیست.از مردان شاعر این دوره كه كم تر به مسایل سیاسی و اجتماعی توجه نشان داده است می‌توان به سهراب اشاره كرد كه درون‌گرایی اختیار كرده و از این جهت مورد انتقاد معاصرانش قرار می‌گیرد. گرمارودی هم كه در سرتاسر شعرهایش به مسایل اجتماعی، سیاسی و مذهبی توجه تام و تمام نشان می‌دهد.۲- در بیان مسایل عاطفی و خانوادگی و با احساساتی‌ حادتر از مردان، شعر گفتن، یكی دیگر از ویژگی های شعر زنان است كه كم تر در شعر مردان جلوه كرده است. پروین كه بسامد بالایی از شعرهایش را به ترسیم چهره ی كودكان بی‌سرپرست و بی نوا اختصاص داده است و با هنرمندی تمام و ایفای نقش مادرانه به توصیف حالات گوناگون كودكان خردسال پرداخته است. فروغ هم كه در چند قطعه از سه كتاب نخستینش و یكی دو قطعه در دو كتاب دیگر عاطفه و مهر مادری را مطرح كرده است. در حالی كه در شعرهای مردان به ندرت به شعری با احساس و عاطفه بر می‌خوریم.۳- هر چند از نظر روان شناسی، زنان در بروز احساستشان راحت‌ترند. ولی بیش تر زنان شاعر ایرانی به اصول و آداب اجتماعی و مذهبی پای‌بند هستند و از ابراز علایق و گرایش های شخصی و خصوصی خودداری می‌كنند. و یا اگر «به ندرت» اشاره می‌كنند با حجب و حیا و پوشیده و غیر مستقیم است.۴- زنان شاعر، معمولن اهل مفاخره نیستند. در دیوان پنج‌هزار و چند بیتی «پروین اعتصامی» فقط در یكی دو جا از خود می‌گوید:این كه خاك سیهش بالین است / اختر چرخ ادب پروین است.در حالی كه مردان شاعر به تبعیت از سنت معمول و مرسوم دیرینه ی ادب فارسی، بارها خویشتن را مطرح می‌سازند و به شعرهای خود می‌بالند.۵- تا زمان فروغ شعر فارسی از داشتن معشوق مرد، معشوق مردی كه از دیدگاه جنسی، عاطفی و جسمانی یك زن دیده و تصویر شده باشد، محروم مانده است. و نیز می‌توان بر این نظر تأكید كرد كه غالب شاعران زن ما، جهان درون و بیرون را از چشم شاعران مرد نگاه كرده‌اند و همانند آنان عاشق زلف سیاه و خط و خال معشوقی زنبور میان بوده‌اند. ما هیچ‌گاه نگاه زنانه ی عمیقی به جهان در ادبیات خود نداشته‌ایم. در حالی كه شاعران مرد از آغاز در شعرهایشان به این مساله اشاره داشته‌اند و در شعر آنان به فراوانی به علاقه ی خود به زن و معشوق زن خود بر می‌خوریم.در شعرهای پروین در حوزه ی واژه ها و تركیب ها نشانه‌های زن بودن او پیداست و اگر عاطفه‌ای در شعرش منعكس شده است عاطفه ی مادرانه است. در حالی كه خود او یك مادر نبوده است. اما پس از تقریبن هزار و دویست سال سابقه ی ادبیات فارسی فروغ موضوع هایی را با تصاویری جدید برای نخستین بار در شعر فارسی مطرح كرد و مضمون هایی جدید آفرید؛ مثلن شاعران كهن جز به ندرت درباره ی زندگی خصوصی خود سخن نگفته‌اند. با تسلطی كه او به شعر داشت چه بسا كه توانست نگاه های زنانه ی خود را به جهان درون و بیرون تبدیل به شعرهای بلندی كند و به غنای ادبیات عاطفی و صمیمانه ی ما بیافزاید.به هر حال پس از فروغ بود كه زنان شاعر به ارایه ی تصاویر و همراه آن عواطف ویژه ی زنانه ی شعرهای خود پرداختند. البته نه به مهارت و خوبی فروغ. و از سوی دیگر با شدت و ضعف ها و تفاوت هایی همراه بود.٦- در شعر مردان وسعت به كارگیری قالب‌های شعری و رعایت قافیه‌ها و اصول ادبی بیش تر از شعر زنان به چشم می‌خورد.۷- مردان شاعر در تركیب‌آفرینی خلاق‌تر هستند. در حالی كه بسامد برخی از واژه‌ها در شعر زنان تفاوت معنی‌داری با شعر مردان دارد؛ كه همین امر خواننده را به زن بودن شاعر متوجه می‌كند.۸- از نظر فكری شعر بیش تر زنان وجه تمایز خاصی با شعر مردان دارد.۹- حوزه ی شعر زن در زمینه ی ادبی، محدودتر از شعر مردان است.۱۰- زنان در بیان مسایل احساسی و عاطفی، پیشگام‌تر از مردان هستند.۱۱- مهم ترین نكته‌ای كه در نخستین برخورد با شعر شاعران زن جوان معاصر به چشم می‌خورد كمبود اصالت و نداشتن استقلال لازم شعری است. بیش تر شعرهای شاعران زن جوان سوزناك و دردآور است و می‌بینم كه حتا از تأثیر تصویرسازی دلنشین هم در این شعرهای خبری نیست و آن چه اصالت كار شاعران بزرگ است در شعر شاعران زن دست نزده باقی مانده است و تنها رویه كار مورد تقلید است. به سادگی می‌توان یكی از علل توجه شاعرها به شعر فروغ فزخزاد، اشتراك شرایط زندگی آنان دانست. بیش تر شاعران زن ما به علت شرایط زندگی و نیز به دلیل موقعیت‌ سنی خویش «عشق» را مظهر اصلی شعر خود برگزیده‌اند و در حدود ۸۰% از مجموع شعرهای آنان به اصطلاح «عاشقانه» است. شاعران زن در تصویرسازی دو روش دارند؛ یا از همان فوت و فن قدیمی ها استفاده می‌كنند كه خود به خود، اگر شعرشان روشن و با معنی است ولی كهنه و تكراری و تقلیدیبه شمار می آید. یا به تقلید از شعر موج نو دست به ساختن تصاویر تازه اما بسیار دور از ذهن می‌زنند و شاید یكی از علل پراكنده‌گویی ا‌شان همین رعایت نکردن اصول در آفرینش اجزاء شعری است. از این رو دیده می‌شود كه نه تنها در گذشته بیش تر شعرهای شاعران زن از جهت تصاویر و نیز بازتاب عواطف جنبه‌ای تقلیدی داشته است، بلكه حتا پس از فروغ هم جنبه ی تقلید و حتا پنهان سازی عواطف همچنان ادامه می‌یابد. چیزی كه در شعر شاعران مرد امروزی به ندرت دیده می‌شود.
- - -
منابع:۱- آژند، یعقوب؛ ادبیات نوین ایران، چاپ اول- تهران؛ انتشارات امیر‌كبیر۲- براهنی، رضا؛ طلا در مس، چاپ دوم- تهران؛ ناشر كتاب زمان۳- حقوقی، محمد؛ شعر زمان ما (سهراب سپهری)، چاپ چهارم- تهران؛ نگاه، ۱۳۷۳۴- شاه‌حسینی، مهدی؛ زنان شاعر ایران، چاپ اول- تهران؛ مدبر، ۱۳۷۴۵- صادقی‌تحصیلی، طاهره؛ ویژگی‌های شعر زنان و تفاوت آن با شعر مردان؛ تهران؛ ۱۳۷۴٦- زرین‌كوب، عبدالحسین؛ نقد ادبی، چاپ پنجم- تهران؛ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۳ ۷- خدادادی، معصومه؛ بررسی دلتنگی در آثار شش شاعر زن معاصر، ۱۳۷۷۸- البرزی، انام‌ا...؛ نگرشی بر شعر زنان از ابتدای شعر فارسی تا آغاز انقلاب اسلامی، ۱۳۷۴ ۹- شمیسا، سیروس؛ نگاهی به فروغ فرخزاد، چاپ اول- تهران؛ انتشارات مروارید، ۱۳۷۲۱۰- یوسفی، غلامحسین؛ چشمه روشن، چاپ سوم- تهران؛ انتشارات علمی، ۱۳۷۰
****************************************************************************
فلسفه تفاوت های زن و مرد در حقوق اسلام

تفاوتهایی که در برخی احکام اسلام، بین زن و مرد وجود دارد، شائبه تبعیض و نابرابری را در ذهن برخی، به وجود آورده است . در این مختصر بر آنیم تا نگاهی گذرا به این تفاوتها و فلسفه آنها داشته باشیم.در مرحله ازدواجدر مرحله ازدواج و تشکیل خانواده، به طور طبیعی تکالیف و حقوقی متوجه هر یک از زوجین می شود و تفاوت این حقوق و وظایف نیاز به توجیه مختصر و اشاره وار دارد (حتی برای مؤمنین و باورمندان، به منظور تقویت باور و ازدیاد ایمان) چند مورد را ذکر می کنیم:1 - خواستگاریسنت خواستگاری مرد از زن در طوایف و اقوام و ملل از قدیم الایام رایج بوده و هست و این موضوع از امور قراردادی نیست که بزرگان و اهل حل و عقد یا خردورزان و فرهیختگان در همایش و گردهمایی به آن پرداخته و این شیوه، مورد تصویب اکثر یا اتفاق حاضران قرار گرفته باشد . بلکه امری است طبیعی و فطری، نشات گرفته از سنت طالب بودن مرد و مطلوب بودن زن . از این رو، به خواستگاری زن رفتن، نشانه تحقیر و تضعیف او نیست بلکه کمال احترام و توقیر و افتخار و سرافرازی اوست که فردی شایسته و بایسته است و مورد رغبت و اشتیاق و علاقه واقع شده است .
به علاوه، این نوع خواستگاری، یک روال عادی و معمول است نه یک قانون لازم الاجرا تا با نقض کنندگان آن برخورد شود بلکه زن هم می تواند به خواستگاری مرد رود و هیچ قبح و محذور شرعی و قانونی ندارد .2 - اذن و اجازه پدرباید توجه داشت که وجوب این اجازه، مخصوص اولین ازدواج زن است آن هم فقط در صورتی که پدر یا جد پدری در قید حیات باشد . بر همین اساس زنانی که پدر ندارند و یا اولین ازدواجشان نباشد، می توانند بدون نیاز به اجازه کسی ازدواج کنند . به علاوه، اذن پدر به نفع و مصلحت آنان است; زیرا اطلاعات خارجی آنها مخصوصا درباره مردان معمولا کم است و از طرف دیگر، نوعا زنان نسبت به اظهار علاقه مردان، خوش باورند و از برخوردهای ابتدایی و سطحی، مطمئن می شوند ولی پس از شروع زندگی، خلاف تصوراتشان ثابت می شود و حالت پشیمانی به آنها دست می دهد اما با بینشی برخاسته از تحقیق و نظر متکی بر تفکر و تجربه پدر، ضریب اطمینان بالا می رود و اعتماد به تامین سرنوشت آینده و بنیاد خانواده بیشتر می گردد . با این توضیح، روشن می شود که اذن و اجازه پدر هیچ گونه دلیلی بر نقص و ناتوانی زن نیست . علاوه بر این، اگر ثابت شود پدر، خودخواهانه و بدون عذر عقلایی و قابل قبول، با ازدواج دخترش مخالفت می کند، اجازه و اذنش ساقط بوده و دختر می تواند مستقل از پدر و با اذن حاکم شرع اقدام به ازدواج نماید .3 - مهراولا مهر شرط صحت ازدواج دائم نیست و می توان بدون ذکری از نام مهر، عقد ازدواج خواند و چنین عقدی صحیح خواهد بود و موجب محرمیت است . بنابراین، زنانی که مهر را توهین به شخصیت خود می دانند، می توانند پیشنهاد مهر ندهند و بدون داشتن مهر ازدواج کنند .
ثانیا: سنت پرداخت مهریه امری است برخاسته از تجلیل زن، همراه با محبت و عواطف و نشانی است از صداقت مرد در مقام تعهد به زندگی; به این معنا که حاضر است اقدام به فداکاری مالی کند و به عنوان هدیه و پیشکش، تقدیم دوست و شریک آینده زندگی خود می نماید . به همین دلیل است که قرآن شریف از مهر، تعبیرات شیرین و ظریفی به کار برده مانند «نحله » که به معنای هدیه و کادو است یا «صدقاتهن » که از ریشه صدق و صداقت است . گذشته از اینها زن می تواند همین مهر را که ذکر نامش در عقد ضروری نیست به شوهر ببخشد و از وی نگیرد .4 - نفقهحقی است برای زن و در حقیقت، زن با ازدواج کردن از هر گونه نیاز مالی و اقتصادی بیمه می شود که البته این آسایش و آرامش روحی و نداشتن دغدغه در مورد مسائل اقتصادی در دوران حساس بارداری و شیردهی و سایر حالات، انجام وظایف همسرداری و مادری او را بسیار سبک و آسان می کند .5 - اطاعت از شوهرلزوم اطاعت زن از شوهر منحصر در امور جنسی و زناشویی است آن هم در صورتی که عذر موجهی از قبیل بیماری و مانند آن نداشته باشد و این امر هم کاملا طبیعی است که مرد در برابر تحمل زحمات بدنی و ارائه خدمات مالی، نیازهای مشروع او برآورده شود و طبیعت این قضیه هم به گونه ای است که جز با لزوم و وجوب اطاعت تامین نمی شود; زیرا اگر به میل و رغبت و رضایت زن واگذار شود، ممکن است مورد بی رغبتی و بهانه جویی قرار گیرد و آرامش روانی شوهر، مختل و در نتیجه بنیان خانواده سست شود .
در غیر امور جنسی اطاعت از امر شوهر واجب نیست (مگر این که نوع پوشش به گونه ای با مساله تمکین مرتبط باشد) ; مثلا اگر شوهر امر کند فلان غذا را بخور یا فلان لباس را بپوش، بر زن واجب نیست اطاعت کند و در صورت مخالفت، شرعا مستحق توبیخ نیست . فقط مخالفت یک نهی بر زن حرام است و آن بیرون رفتن از خانه است; یعنی اگر شوهر بگوید: «فلان جا یا فلان وقت بیرون برو» بر زن واجب نیست اطاعت کند اما چنانچه بگوید: «بیرون نرو» مخالفت حرام است . این مورد هم مربوط به مدیریت خانه است; زیرا در هر زندگی مشترکی، وجود مدیر طبیعی (بین پدر و فرزند خردسال) و یا قراردادی (بین دو همسفر) ضروری است و در زندگی مشترک خانوادگی، مردان به علت داشتن اطلاعات از شرایط محیط بیرون خانه و مسؤولیت اداره امور مالی خانواده، باید به گونه ای مدیریت کند که همه اعضای خانواده، با یکدیگر هماهنگ باشند تا در هیچ زمینه ای، خلل وارد نشود . بر همین اساس ممکن است شوهر برای پیشگیری از اختلال در امور، در وضعیت زمانی و مکانی خاصی، اجازه خروج از خانه را به زن ندهد و این ممانعت در فرایند مدیریت، کاملا طبیعی و معقول است .6 - طلاقدرباره این سؤال که «چرا اختیار طلاق به دست مرد است؟» توضیحاتی ضروری می نماید: تصمیم به طلاق نیز مانند سایر امور حاکم بر روابط خانواده باید دقیق و حساب شده باشد و به تعبیری دیگر، دیر اما خوب تصمیم گرفتن از ویژگیهای مردان است; زیرا مردان که به مقتضای طبعشان در هر کاری دیر و با تامل بیشتر تصمیم می گیرند، در مورد طلاق و بر هم زدن کانون گرم خانواده و به خطر انداختن سرنوشت همسر و فرزندان، تامل و تفکر بیشتری به کار می بندند . خصوصا با توجه به شرایط خاص و ویژه شوهران و مسؤولیت آنان در مورد تاسیس و تشکیل خانواده و حفاظت و نگهداری از آن، آثار سوء و عواقب شوم طلاق، آنچنان که متوجه شوهر می شود متوجه زن نمی شود از قبیل: پرداخت مهریه زن طلاق گرفته و پرداخت مهریه دیگر و بسا سنگین تر به زن جدید، هزینه زندگی فرزندان و نگهداری و سرپرستی آنان، تحمل هزینه ازدواج مجدد و مانند آن که خود سرعتگیر بزرگی برای مردان عاقبت اندیش می باشد .
زنان کمتر می توانند عواقب منفی طلاق را پیش بینی کنند; زیرا زن چنین می پندارد که با طلاق، مهر خود را می گیرد و با آن، تا مدتی زندگی خود را می گذراند و برای ازدواج مجدد هزینه ای نمی کند و چنین می اندیشد که شخصی دیگر با مراسم و تشریفاتی همچون ازدواج نخستین به سراغش می آید و با ناز و کرشمه از او استقبال می کند و زندگانی شیرین تر از پیش در انتظار اوست . با همین تلقی است که تمام خوشبختی خود را در رهایی و طلاق گرفتن از شوهری که مورد پسندش نیست می بیند و بدون آینده نگری و در نظر داشتن همه جوانب تصمیم به جدایی می گیرد و خانه و اهل خانه را از هم می پاشد . ولی در کوتاه ترین فرصت، از کرده خود پشیمان می شود .
شاهد بر این گفتار، ندامت زنانی است که با اصرار، شوهران خود را وادار به دادن طلاق می نمایند و شرایط سخت بی همسر شدن و جدایی از فرزندان (که با طلاق پدر و مادر، در معرض انواع آفات اجتماعی و اخلاقی قرار می گیرند). هرگز در مخیله آنان خطور نمی کرد و با اندکی تامل می توان مطمئن شد که اگر طلاق به دست شوهران نمی بود، آینده و سرنوشت زنان به مرز نابودی کشیده می شد چرا که آمار طلاق به شدت افزایش می یافت .
از طرف دیگر، اگر طلاق به دست مردان سپرده شده است، موانع محکم و سرعت شکن های بزرگ بر سر راه آنان نهاده شد تا مردانی که فطرتا دیرتر و حساب شده تر تصمیم می گیرند، باز هم به آسانی نتوانند دست به این امر خطرناک بزنند; مثلا: 1 - طلاق باید در حالت طهر (پاکی) باشد; یعنی اگر زن در ایام عادت ماهانه باشد، طلاق باطل است . 2 - در حالت طهر غیر مواقعه باشد; یعنی اگر پس از پایان عادت ماهانه و در روزهای پاکی زن آمیزش انجام شده باشد طلاق صحیح نیست . از این رو مردی که مصمم بر طلاق است، باید صبر کند تا ایام طهر تمام شود (چنانچه در آن طهر آمیزشی انجام شده باشد) و پس از تمام شدن ایام طهر باید صبر کند ایام حیض نیز تمام شود تا بتواند طلاق دهد . بدیهی است که گذشت این ایام، عامل مهمی در تجدید نظر و صرف نظر کردن از طلاق خواهد بود و آن حالت خشم و غضب، تا حد بالایی فروکش خواهد کرد و زمینه پشیمانی از طلاق و تصمیم بر ادامه زندگی فراهم می شود . 3 - لازم است دو مرد عادل هنگام اجرای صیغه طلاق حاضر و بر انجام آن شاهد باشند و حضور دو مرد با ویژگی عدالت در همه وقت فراهم نیست و اگر فراهم باشد، خود عاملی است بازدارنده (که با پند و اندرزهای خود شوهر را از اجرای طلاق منصرف می کنند) . 4 - شوهر می تواند در ایام عده «رجوع » کند; یعنی حتی پس از اجرای طلاق و جدایی حقیقی، برنامه ای به نام رجوع در نظر گرفته شده که بدون هیچ قید و شرطی طلاق صحیح را لغو و باطل، و محرمیت و پیوند ازدواج را تایید و تثبیت می کند (گویا طلاقی اتفاق نیفتاده) . به این شکل که تا مدتی حدود سه ماه، هر لحظه که شوهر بخواهد می تواند پیوند ازدواج و زناشویی را تجدید کند و نیازی به اذن و رضایت زن نیست همچنان که طلاق نیاز به اذن و رضایت زن نداشت .
جالب توجه این که در این مدت که نامش «عده » است، بر زن حرام است از خانه خارج شود و بر مرد نیز حرام است زن مطلقه خود را از خانه بیرون کند:
«لا تخرجوهن من بیوتهن و لا یخرجن » (2)
گویا سر و حکمتش این باشد که حضور زن در خانه مانند روزگار قبل از طلاق، مرد را ترغیب به تجدید نظر در کاری که انجام داده است بنماید . در نتیجه از طلاق پشیمان شود و به زن رجوع نماید و کانون سرد و تاریک شده خانواده را گرم و روشن کند .
البته برای این که مبادا مردی از اختیارات یاد شده، سوء استفاده نموده و مکرر همسر خود را طلاق داده، سپس رجوع کند و زن را دچار اضطراب و ناامنی نماید، چنین پیش بینی شده است که بیش از دوبار، این کار، مباح و مشروع نباشد; یعنی اگر شخصی دوبار زن خود را مطلقه نمود می تواند در هر دوبار رجوع کند اما اگر بار سوم نیز طلاق داد، دیگر حق رجوع ندارد و ازدواج با عقد جدید نیز ممنوع است مگر این که آن زن با مرد دیگری ازدواج کند و با او همبستر شود و از شوهر دوم طلاق بگیرد .قضاوتاولا از نظر فقهی و در مقام فتوا تا اوایل قرن پنجم، هیچ کس تصریح به جواز قضاوت زنان نکرده است و از آن تاریخ، فقها ذکوریت و مرد بودن را شرط دانسته اند و قضاوت زنان را باطل و نامشروع خوانده اند . که از این تصریحهای مکرر در کتب معتبر فقهی، بزرگان برداشت اجماع و اتفاق کردند (از جمله صاحب جواهر) (3) و به این اجماع، استناد و اعتماد کرده و فتوا به منع دادند .
ثانیا ممنوعیت از تصدی امر قضا، تضییع حقوق زنان نیست بلکه گامی در راه احقاق حقوق آنان و رفع تکلیف و مسؤولیت از آنها و در راستای حفظ و حراست از شخصیتشان است; زیرا پست و منصب قضا، تهمت زاست و اگر هر مسؤولی در هر مراجعه ارباب رجوع، فقط یک نفر مراجعه کننده از او ناراضی است، چنین معروف است که در هر مورد مراجعه به قاضی، غالبا دو نفر از او ناراضی می شوند: یکی «محکوم علیه » به علت محکومیت و دیگری «محکوم له » به بهانه دیر حکم دادن یا کم حکم کردن و طبیعی است که حرمت و کرامت زن در جوامع اسلامی بر حسب تربیت خانواده ها و آداب و رسوم مذهبی، سخت آسیب پذیر است . تعبیر ظریف و مناسبی درباره زن از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل شده است و آن واژه «قواریر» است; به معنای شیشه شکستنی و بلور . علامه مجلسی می گوید:
«رسول اکرم صلی الله علیه و آله به «انشجه » شتربان زنان (که گویا شتران را تند می راند) فرمود: «یا انشجه! رو یدک سوقا بالقواریر .» (4) ; یعنی: ای ساربان آهسته ران، بارت شکستنی است .
علاوه بر این که خود قاضی با شنیدن یا تخیل و تصور چنین اتهاماتی هر چند مصنوعی، شدیدا نگران و مضطرب می شود و آرامش روحی و روانی ای را که برای قاضی در مقام استماع و بررسی گفته ها و تصمیم گیری، ضروری است، به آسانی از دست می دهد; زیرا زنان در ایمان قوی و در مقام خشم و خوشنودی بسیار سریع عمل می کنند .
ثالثا خوش باوری زنان به قدری است که سریعتر از حد معمول و متعارف به نتیجه می رسند و مطمئن می شوند و رای می دهند و نیز، بیشتر از مردان تحت تاثیر عوامل احساسی و عاطفی قرار می گیرند; یعنی اگر تطمیع شوند و یا جان و مال خود یا فرزندانشان مورد تهدید قرار گیرد، دست و زبانشان از صدور رای و اجرای حکم سست می شود و در نتیجه اگر حکم خلاف هم ندهد، حکم به حق نمی دهد و پرونده را متوقف می کند .
می توان عدم جواز قضاوت زن را از قرآن نیز استنباط کرد:
«او من ینشا فی الحلیة و هو فی الخصام غیر مبین » (5)
یعنی: آیا به کسی که به زیب و زیور پرورده می شود (مانند دختران) و او در خصومت از حفظ حقوق خود عاجز است، چنین کسی را فرزندی خدا می خوانید) ؟
قرآن شریف با این تعبیر ظریف، به صراحت، صلاحیت زنان در مورد اظهار نظر و ابراز رای را رد می کند . قضاوت مهم ترین و پرخطرترین مصداق ابراز رای و نظر است چرا که جان و مال و آبروی افراد و جوامع در گرو آن است . کفار و مشرکان، پسران را به عنوان موجوداتی قوی و توانمند از آن خود می دانستند و دختران را به نام موجوداتی ضعیف و ناتوان، فرزندان خدا می پنداشتند . و قرآن در موارد متعدد چنین قسمت ناروا را رد و انکار کرد . اما در هیچ یک از موارد، تفاوت بین پسران و دختران در توانمندیها را نفی و انکار نکرد . پس می توان گفت تفاوت در توانمندیهای جسمی و فکری; آری اما تفاوت در احترام و تکریم; نه . حتی در مواردی زنان، مورد تکریم بیشتری واقع شده اند .شهادت دادناولا: باید دانست که، شهادت زنان در دادگاه به طور مطلق مردود و فاقد اعتبار نیست بلکه فقط قبول آن، محدود به شرایطی است .
ثانیا: به حکم فرمان قرآن که می فرماید: «و لا یاب الشهداء اذا ما دعوا» (6) ; یعنی: نباید شهود امتناع کنند از شهادت، هم حضور در محل حادثه برای اطلاع یابی و شاهد شدن واجب است به هنگام دعوت شدن و هم حضور در دادگاه برای ادای شهادت و اطلاع رسانی آن هم به هنگام دعوت شدن لازم است و طبیعی است که شرایط زندگی زنان در همه حالات، اجازه توان حضور برای اطلاع یابی و اطلاع رسانی را نمی دهد و برای اینکه زنان دچار عسر و حرج نشوند و مبتلا به فشار ادای تکلیف از یک طرف و عدم آمادگی جسمی و سایر عذرها از طرف دیگر نگردند، حکم یاد شده به این صورت تشریع شد و این امر، برگرفته از احترام و تکریم به مقام زن و شخصیت اوست نه برخاسته از تحقیر و مبتنی بر تبعیض .
ثالثا: تفاوتهایی که در شهادت زنان و مردان وجود دارد، در مجموع یا به نفع زنان شاهد است و یا منافع مدعیان در نظر گرفته شده است; به عنوان نمونه چند مورد را بررسی می کنیم:
الف) حق الناس غیر مالی مانند نسب، اسلام، بلوغ و ارتداد که شهادت زنان در این موارد مسموع نیست و شاید برخی از اسرارش چنین باشد که این امور خارج از حیطه اطلاعات زنان است و شهادت آنان نوعا کامل و جامع نیست با توجه به این که در شهادت شهود، تنها علم و اطلاع داشتن کافی نیست و باید حسی، عینی و مستقیم باشد; یعنی باید خود شاهد بلاواسطه، دیده و یا شنیده باشد و چنین حالتی (در موارد فوق) معمولا برای زنان، کم اتفاق می افتد و بر فرض دیدن و شنیدن مستقیم، پی بردن به علل و عوامل، کم و کیف کارهای اتفاق افتاده برای زنان تا اندازه ای دشوار و سنگین است .
ب) شهادت دو زن به جای یک مرد در موارد حق الناس مالی که با شهادت دو مرد یا شهادت یک مرد و دو زن در حضور قاضی، حق ثابت می شود و شهادت دو زن یا یک مرد و یک زن کافی نیست . قرآن در توجیه حکمت این حکم، تعبیر رسا و گویایی دارد که می فرماید:
«فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء، ان تضل احداهما فتذکر احداهما الاخری » (7)
یعنی: پس یک مرد و دو زن از کسانی که به شاهد بودن، قبولشان دارید تا اگر یکی از آن دو فراموش کرد، دیگری به یادش آورد .
شارع مقدس احتیاطا زن دیگری را به منظور دستیابی به اطمینان بیشتر به صحت و صدق شهادت زنان و بالا بردن ضریب اعتماد به گواهی آنان، لازم الانضمام دانست . گویا تعبیر به «ضلال » به این جهت باشد که معمولا اطلاعات زنان - مخصوصا با گذشت زمان - دچار اختلال و اضطراب می شود و ممکن است اطلاعات مختلف را در هم بیامیزد پس نیاز به کمک و یادآور - به خاطر اهمیت حفظ وقایع - بدیهی است و این دستور ضمیمه داشتن به عنوان تقویت و تایید شهادت زنان و اعتبار بخشیدن به آنان است و ضمیمه شدن یک زن دیگر، این هدف را تامین و تضمین می نماید در غیر این صورت می گفتند انضمام زن دیگر کافی یست بلکه انضمام مرد لازم است . پس هیچ گونه تحقیر و بی اعتباری زنان در این حکم نیست; زیرا جمله «ممن ترضون من الشهدا» شامل مردان و زنان به طور یکسان می باشد; یعنی زنان، کل صفات برجسته مردان را دارا هستند از قبیل: بلوغ، عقل، عدالت و سایر شرایط . شاهد دیگر اینکه در برخی موارد شهادت زنان به تنهایی نافذ و معتبر است و شهادت یک مرد واجد شرایط، در همان مورد کافی نیست و هیچ مقداری از حق ثابت نمی شود . به عنوان مثال: شهادت در امور خاص زنان مانند ولادت، شیر دادن و یا وصیت به مال . به این صورت که اگر شخصی وصیت کند به مالی برای کسی، بعد از فوت او، این وصیت مورد شک و انکار قرار گیرد و نیاز به بینه شرعی داشته باشد، در این مورد شهادت زنان بهتر از شهادت مردان پذیرفته می شود، زیرا کل آن مال فقط با شهادت دو مرد یا یک مرد و دو زن و یا چهار زن ثابت می شود و با شهادت یک مرد هیچ حقی ثابت نمی شود در صورتی که با شهادت یک زن یک چهارم آن مال ثابت می شود و نیز با شهادت دو زن، نصف آن مال و با شهادت سه زن سه چهارم آن وصیت ثابت می گردد .
علاوه بر این، اگر شهادت زن پذیرفته نباشد تضییع حقوق زن نیست و اگر تضییعی متصور باشد، تضییع حقوق مدعیان است .ولایت زنان
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة و یؤتون الزکوة و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم » (8)
یعنی: مردان و زنان با ایمان، برخی از ایشان ولی و سرپرست برخی دیگرند; امر می کنند به کارهای شایسته و از ناشایست نهی می کنند و نماز را به پا می دارند و زکات می دهند و از خدا و رسولش فرمان می برند . به زودی خداوند آنها را رحمت می کند . به درستی که خداوند غالب و حکیم است .
به حکم این آیه شریفه، زنان و مردان مؤمن، ولایت و سرپرستی همگان را بر عهده دارند . هر کس بر حسب امکانات مادی و معنوی خود اعم از قلم، پول، فکر، زبان و مانند آن مسؤول امور عامه اجتماعی مانند امر به معروف و نهی از منکر و یا وظایف عبادی همچون اقامه نماز و یا اجرای برنامه های اقتصادی به نام زکات است .
نکته جالب این که در این آیه مبارکه، دستور ولایت داشتن، با صراحت برای هر یک از زنان و مردان، جداگانه ابلاغ شده و مانند دستورات دیگر قرآن، به صورت عام و مشترک نیامده است مانند:
«و اقیموا الصلوة و آتوا الزکاة » (9) ; «و لله علی الناس حج البیت » (10)
همچنین در مورد محوریت نفاق، زنان و مردان جداگانه مورد توجه قرار گرفتند (بدون هیچ تفاوت و امتیازی):
«المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ...» (11)
اما نکته مهم این که در گفتار یا کردار پیشوایان دینی ما مشاهده نشده است که مسؤولیتهای ویژه قضایی، سیاسی یا نظامی را به عهده زنان واگذار کرده باشند و حتی در ادیان آسمانی پیشین با آن که آثار و خاطره ها و حماسه آفرینی های فراوانی در تاریخ زنان ثبت است که گواه صادق وجود و حضور زنان توانمند و با شخصیت در همه ادوار تاریخ و در کل طوایف و ملل است، ولی اغلب در مسؤولیتهای اجتماعی، بروز و درخشش چشمگیری نداشتند و نه از طرف مردم و غالبا نه از طرف خداوند، پستی به آنان واگذار نشد و علتش هم چیزی نیست جز این که شرایط و توانمندی جسمی و فکری آنان به نحوی در جهان طبیعی و خلقت طراحی شده است که این قبیل مناصب اجتماعی توانفرسا به عهده آنان قرار نگیرد و از طرف دیگر، تربیت و پرورش روحی و جسمی نسل آینده جامعه، در محیط خانه، بی سرپرست و مدیر نماند .
روایات متعدد به این مضمون از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود:
«لن تفلح امة ولیتهم امراة .» (12)
ملتی که حاکم آن، زن باشد هرگز موفق و خوشبخت نشود .
اگر چه سند این روایات جای تامل دارد، اما مضمون و محتوای آنها مؤید به عمل و شیوه کل انبیا و اولیا می باشد; زیرا اگر مدیریت زنان، عدم سعادت و نیکروزی ملتها را در پی نداشت، قطعا از طرف آنان، برخی از زنان لایق و شایسته به ولایت و مدیریت بر گزیده می شدند .
در روایت دیگری از حضرت امام حسین علیه السلام چنین نقل شده است که:
«ولیسلطن الله علیهم من یذلهم حتی یکونوا اذل من قوم سبا اذ ملکتم امراة منهم فحکمت فی اموالهم و فی دمائهم .» (13)
یعنی: پس از کشتن من، خداوند بر آنان کسی را مسلط کند که آنان را ذلیل تر کند از قوم «سبا» که زنی (به نام بلقیس) بر جان و مال آنها حاکم شد .
در مورد آیه «لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة » (14) امام رضا علیه السلام می فرماید:
مراد، هشتاد صحنه جنگ است . و در هیچ یک از این هشتاد مورد، پیغمبر صلی الله علیه و آله نه فرماندهی نظامی در جنگ را به زنان داد و نه نمایندگی سیاسی خود در مدینه را، با این که در تاریخ ثبت است که چندین بار نیابت و نمایندگی پیغمبر صلی الله علیه و آله در مدینه هنگام رفتن به جنگ به ابن ام مکتوم کور و نابینا واگذار شد . (15)
و نیز بر حسب روایات شیعه و سنی، صد و بیست و چهار هزار پیامبر و به همین تعداد، وصی از طرف خداوند متعال، نصب و تعیین شدند در حالی که هیچ زنی به مقام نبوت و وصایت نرسید با این که زنانی برجسته و بزرگوار وجود داشتند همچون «خلاده بنت اوس » که زنی با تقوا و بزرگ در زمان داود پیغمبر علیه السلام بود . با این حال هیچ مقامی به او واگذار نشد اما حضرت داود کسوت خلافة اللهی را بر تن کرد:
«یا داوود انا جعلناک خلیفة » (16)
یا وجود مریم که مخاطب شد به تنها خطاب اصطفا (برگزیدن) در قرآن:
«و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین » (17)
با توجه به اختصاص کلمه «طهرک » (به صورت ماضی) به مریم و صراحت جمله دوم، در انحصار اصطفا بر کل زنان جهان از طرف خداوند تعالی به او و با دقت در این نکته که وقتی زنی پاک و برتر از سایر زنان، مامور به تصدی هیچ یک از مدیریتهای اجتماعی نشد، در می یابیم که هیچ یک از زنان جامعه نباید عهده دار انجام چنین وظایفی اجتماعی شوند .
عدم واگذاری مسؤولیتهای اجتماعی به زنان، نشات گرفته از دو امر زیر است: 1 - مدیریتهای اجتماعی تحت تصدی زنان به خوبی انجام نمی شد و حقش به نیکی ادا نمی گردید . 2 - با واگذاری مناصب اجتماعی، سیاسی و ... به زنان، مسؤولیت پرورش و تربیت نسل آینده جامعه، بی سرپرست می ماند . قطع نظر از دو سبب یاد شده، زن از جهت شخصیت انسانی و اجتماعی، هیچ عیب و نقصی ندارد و به همین جهت است که می بینیم در بسیاری موارد - البته به صورت جزئی و موردی - با بسیاری از زنان همچون مردان رفتار می شد (حتی در امور مهم و کارساز اجتماعی):
الف) رفیده مسؤولیت پرستاری و درمان مجروحین را بر عهده داشت .
ب) نسیبه، در جنگ احد به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله شمشیر به دست گرفت و به جنگ با کفار پرداخت . ام سلیط نیز همین عمل مردانه را انجام داد و پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اش فرمود:
«به هر طرف که می رفتم، ام سلیط را می دیدم که در کنارم می جنگید .» (18)
ج) ام عطیه در هفت جنگ با رسول اکرم صلی الله علیه و آله شرکت کرد; نان می پخت، پرستاری می کرد و نگهبانی می داد . (19) د) زینب، دختر نبی خاتم صلی الله علیه و آله، شوهر مشرک خود ابوالعاص را پناه داد . (20) همین طور، ام هانی، خواهر علی بن ابیطالب علیه السلام در فتح مکه، مشرکی را در خانه خود پناه داد . (21) پیامبر صلی الله علیه و آله نیز امان دادن زینب و ام هانی را پذیرفت .
علاوه بر این، مواردی از فعالیتهای دسته جمعی زنان در امور سیاسی، اجتماعی و مذهبی صدر اسلام نقل شده است مانند: بیعت زنان با پیامبر صلی الله علیه و آله در موضوع نبوت و رسالت آن حضرت که به «بیعت عقبه » مشهور است . همچنین بیعت زنان با امیرالمؤمنین علیه السلام مبنی بر قبول امامت و ولایت آن حضرت در روز غدیر .
از مطالب گذشته، چنین به دست آمد که مدیریتهای اجرایی جامعه که غالبا با نوعی خشونت، قساوت، جنجال و عدم انعطاف همراه می باشد با روحیه عاطفی و احساسی زن، تناسب و سازش ندارد . علاوه بر این که شان و منزلت زن بالاتر و والاتر از آن است که در معرض دید مردان کوچه و بازار باشد و جزئیات حرکاتش زیر ذره بین قرار گیرد و بر سر زبانها بیفتد، در صورتی که با وجود مردان هیچ گونه نیاز و اضطراری به حضور زنان احساس نمی شود . صرف نظر از همه این موارد، مسؤولیت سنگین، مهم و غیر قابل جایگزین تربیت نسلهای جامعه در محیط خانه، معطل و معوق می ماند .
در خاتمه این قسمت، تذکر چند نکته مفید است:الف) واگذاری مدیریتهای اجتماعی، عاطفی، احساسی و غیرجنجالی (هر چند مهم و سنگین) به زنان عقلا، شرعا و عرفا ممنوع و مذموم نیست بلکه چه بسا از مردان نیز موفقتر باشند (مشاغلی از قبیل تعلیم و تربیت، بهداشت و درمان، پرستاری، بهزیستی و مانند آن) . شاهد صدق این گفتار; واگذاری سرپرستی درمانگاه، از طرف پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به زنی به نام «رفیده » می باشد که برایش چادر درمانگاه در مسجد النبی، نصب و بیمارستانی صحرایی به نام او تاسیس شد . این در حالی بود که مردان صالح و لایق، مدیر و مدبر وجود داشتند و هیچ نوع اضطراری در بین نبود . علاوه بر این، پیامبر صلی الله علیه و آله زنان را در کل جنگها به منظور آبیاری، تغذیه، پرستاری و اموری از این قبیل به همراه می برد .
ب) واگذاری مسؤولیت خشن، جنجالی و غیرعاطفی نیز به زنان، هنگام ضرورت و عدم حضور مردان جایز و عاری از اشکال است . به این چند مورد به عنوان نمونه توجه شود:
1 - در جنگ احد پس از غافلگیر شدن مسلمانان و پا به فرار گذاشتن مردان رزمنده، پیامبر صلی الله علیه و آله به سربازی که در حال فرار بود فرمود: «شمشیرت را بینداز» او نیز شمشیرش را انداخت . نبی خاتم صلی الله علیه و آله به «نسیبه بنت کعب مازنی » فرمود: «شمشیرش را بگیر و بر دشمنان حمله ور شو . نسیبه نیز همچون رزمنده ای شجاع از وجود شریف پیامبر صلی الله علیه و آله حفاظت وحراست نموده وبه هر کس که قصد جان ایشان را داشت مردانه حمله ور می شد و او را یا می کشت یا وادار به فرار و عقب نشینی می کرد و اگر توجهش مثلا به سمت راست بود و دشمن از سمت چپ قصد حمله به پیامبر صلی الله علیه و آله را می کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود: «نسیبه دشمن از سمت چپ می آید» و او شجاعانه، متوجه سمت چپ می شد و با دفع دشمن، جان عزیز مقتدایش را نجات می داد . تا جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله در حق او چنین فرمود:
«لمقام نسیبة افضل من مقام فلان و فلان و فلان .» (22)
2 - حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در زمان حیات پر خیر و برکت پدر بزرگوارش، هرگز در مجامع عمومی حضور نیافت . بعد از وفات ایشان در روز تنهایی همسنگر گرامیش، در مسجد حضور یافت و در ملا عام، آن خطبه غرا و آن سخنرانی حکیمانه تاریخی را ایراد فرمود .
3 - حضرت زینب علیها السلام قبل از عاشورا، نه در انظار مردم حضور یافت و نه لب به سخن گشود اما پس از آن حادثه دردناک و انحصار وظیفه قیام و مقاومت خونین در وجود مبارک او، مردانه به میدان آمد و آن سخنرانیهایی را که از نظر محتوا و مضمون، یادآور خطبه های خطیب جهان بشریت (پدر بزرگوارش) بود، ایراد کرد و تحول و انقلاب غیر منتظره ای در فضای جامعه کوفه به وجود آورد . در حالی که همین توانایی شگرف و مؤثر را قبل از عاشورا نیز داشت .ارث
یکی از موضوعاتی که بسا بهانه و دست آویزی برای معترضان مغرض و منتقدان حرفه ای گردیده، موضوع ارث زنان است . اشکال به این صورت مطرح می شود که چرا سهم مرد، دو برابر سهم زن است با این که هر دو در انسانیت مساوی و برابرند؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت اولا: با توجه به یک نکته ظریف و دقیق، کاملا مشخص می شود که با نهایت دقت و عدالت، حقوق و احترام زنان، رعایت شده و مد نظر قرار گرفته است; زیرا با نگاهی به مقررات و آداب و رسوم در طوایف و ملل مختلف پیشینیان دایر بر محرومیت کامل زنان از حق ارث، تصدیق می کنیم که تعیین ارث برای آنان - هر چند در برخی موارد، کمتر از مردان است - خود نشانه برداشتن گامی مهم در راه حق شناسی و قدردانی از مقام زن است .
ثانیا: در موارد متعددی، سهم مردان به اندازه سهم زنان است مانند برادران و خواهران و بستگان مادری; یعنی دایی میت به اندازه خاله او ارث می برد . حتی در برخی موارد زن بیش از مرد ارث می برد مانند دو مورد زیر:
الف) وارث فقط دو نفر باشند; یکی جده پدری (مادر پدر) و دیگری جد مادری (پدر مادر) . در این صورت، مادر بزرگ، دو سوم و پدر بزرگ، یک سوم کل مال را می برد (سهم زن دو برابر سهم مرد است).
ب) وارث فقط دو نفر باشند; یکی، خواهر پدر و مادری یا پدری تنها و دیگری، برادر مادری تنها، در این صورت یک ششم به برادر و بقیه (پنج ششم) به خواهر می رسد (خواهر پنج برابر برادر خود، ارث می برد)
ثالثا: توجه به این نکته ضروری می نماید که مسؤولیت مالی زنان (نفقه) بر عهده مردان است; یعنی زن، چه در خانه پدر باشد و چه در خانه شوهر، بار سنگین هزینه زندگی او، بر دوش مرد است و مرد علاوه بر تامین مخارج خود، باید نفقه زن را هم بدهد . حتی می توان گفت تعیین سهمیه نصف نیز به جهت ارفاق و لطف به زنان است . به منظور انفاق های جنبی و غیر ضروری و پس انداز برای روز مبادا; زیرا کل نیازهای زندگی او از قبیل خوراک، پوشاک و مسکن، بیمه ازدواج است . حتی اگر به زن ارث نرسد به وضعیت مالی او آسیبی نمی رسد; زیرا نه مشکل خاصی دارد که با آن حل گردد و نه گره کوری که با آن باز شود .
علاوه بر این که مال در دست زنان، راکد و بی مصرف می ماند و یا به مصرف زاید و غیرضروری می رسد; یعنی سرمایه گذاری نمی شود و سودآور نخواهد شد در صورتی که مردان به حکم فشار مسؤولیتهای مالی، از روی اضطرار و اجبار، مال به دست آمده را به صورت سرمایه سودآور در می آورند که هم موجب رونق اقتصاد و هم ایجاد اشتغال می شود .
جا دارد به چند مورد از تکالیف مالی ویژه مردان اشاره کنیم: 1 - انفاق بر همسر 2 - بذل مهر 3 - هزینه سفر جبهه و جهاد و سپردن نفقه زن در ایام این سفر به او 4 - تحمل دیه خطا به عنوان عاقله .
علاوه بر آن که بر زن هیچ نوع کمک مالی به شوهر لازم نیست بلکه حق مطالبه نفقه را نیز دارد و اگر شوهر توان پرداخته نفقه را نداشته باشد شرعا به زنش مدیون و مشغول الذمه است .
در یک جمع بندی کلی می توان گفت زن که در برخی از ملتهای پیشین، انسانی مورث بود با ظهور اسلام و به حکم قران، وارث شد .دیه
یکی دیگر از موارد تفاوت بین زنان و مردان، موضوع دیه است; زیرا دیه زن نصف دیه مردان است .
در توضیح این مورد باید گفت اولا گرفتن دیه، بهای جان و تن انسان و بر مبنای ارزش شخص یا عضو نیست تا به شرایط شخصی یا نوعی شخص فوت شده یا عضو از بین رفته بستگی داشته باشد و الا پیر و جوان، عالم و جاهل، عاقل و دیوانه، هنرمند و بی هنر، سرشناس و گمنام در دیه، یکسان نبودند .
ثانیا زن و مرد تا یک سوم دیه مساوی و برابرند; مثلا قطع یک انگشت زن همانند قطع یک انگشت مرد، ده شتر یا صد سکه طلا دیه دارد و اگر بها و ارزش مالی مبنا و محور باشد، نتیجه چنین می شود که یک انگشت زن با ارزشتر و محترمتر از جان خود زن باشد . به تعبیری دیگر دیه یک انگشت مرد، یک دهم دیه اوست و دیه یک انگشت زن، دو دهم دیه اوست . و این در حقیقت به این برمی گردد که یک انگشت زن دو برابر انگشت مرد ارزش دارد . و شاهد دیگر بر این که کم بودن دیه زن علامت نقصان ارزش و احترام او نیست عدم مقایسه زن و مرد در بردگان است چون در آنان توجه به جنبه مالی و اقتصادی است دیه برده زن با دیه برده مرد مقایسه نمی شود و اگر در پرداخت دیه جنبه مالی مورد نظر بود، چه بسا دیه برده زن، چندین برابر دیه برده مرد باشد .
ثالثا: فقدان مرد علاوه بر آسیب روحی و عاطفی که بر خانواده وارد می کند، مشکل اقتصادی نیز به همراه دارد . پس شایسته و بجاست که هر دو بعد، مورد توجه قرار گیرد . از این رو می توان چنین تصور کرد که شاخص اصلی و کلی دیه، همان دیه زن است و مقدار مازاد بر آن به منظور جبران نارسایی و کمبود منبع درآمد مالی و اقتصادی است که به وجود آمده نه این که اصل، دیه مردان باشد و کمتر بودن دیه زن، نشانه نقص وجودی او باشد .مشورت
در برخی نصوص، از مشورت با زنان نهی گردیده و همین مساله دست آویزی برای مخالفین شده است . توجیه صحیح نصوص یاد شده این است که نهی از مشاورت با زنان به صورت قضیه حقیقیه نیست که عام و کلی باشد بلکه قضیه طبیعیه است که نظر به نوع زنان و اکثریت آنان دارد (زیرا نوع زنان، اطلاعات کافی و اکثر آنان تجربه موفق در مدیریت کلان جامعه ندارند). پس این نهی، یک حکم عام و کلی نیست (و زنان خردورز و دوراندیش استثنا محسوب می شوند) تا اشکال شود که اسلام زنان را لایق رایزنی و مشورت نمی داند .
می توان شواهدی بر این مدعا ذکر نمود که نهی از مشاوره زنان بر مبنای جنسیت نیست بلکه بر محوریت و مبنای شرایط خارجی است (چه مورد مشورت زن باشد و چه مرد):
1 - از پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام روایت شده است:
«لا تشاور جبانا فانه یضیق علیک المخرج و لا تشاور البخیل فانه یقصر بک عن غایتک .» (23)
یعنی: با فرد ترسو به رایزنی نپرداز چون راه را بر تو ناهموار و سخت می نمایاند و با بخیل مشورت نکن چون تو را از هدف باز می دارد .
حکمت توصیه یاد شده این است که جبان و ترسو، شجاعت و شهامت انجام کارهای بزرگ را ندارد و از ترس عدم موفقیت، درهای خوشبختی و سعادت را به روی خود بسته می بیند و طبعا به هنگام مشورت، احتمال به بن بست رسیدن را در ذهن مشورت کننده تقویت و عدم موفقیت را در خاطر او مجسم می کند . چه بسا اگر آن شخص، با این فرد ترسو مشورت نمی کرد، با دل به دریا زدن و اقدام به کار مورد نظر خود، به نتیجه مطلوب دست می یافت . همچنین شخص بخیل که خود سخاوت و بخشش ندارد دیگران را نیز از انجام این کار خیر، منصرف می کند . و این مانند آن است که راننده ای ماهر، در امور رانندگی یا پزشکی حاذق، در امور درمان با شخصی بی اطلاع و بی تجربه در امور طبابت و رانندگی مشورت کند که مسلما فرد بی اطلاع، پزشک و راننده را توصیه به توقف می کند از ترس این که مبادا به عوارض سوء و عواقب منفی کار، دچار شوند .
شایان ذکر است که این دو صفت (جبن و بخل) در زنان ممدوح است و در مردان مذموم .
2 - در بعضی از نسخه های نامه امیرالمؤمنین علیه السلام (شماره 31 نهج البلاغه) چنین آمده است:
«الا من جربت بکمال .»
یعنی مگر زنی که در اثر تجارب مکرر و موفق، به کمال و شایستگی او اطمینان یافته باشی . (24)
پس در حقیقت، جمله «الا من جربت » استثنای متصل نیست بلکه نوعی اشاره و توجه دادن به طبیعی بودن و اکثریت داشتن جمله «مستثنی منه » است . چنان که نسخه فاقد استثنا نیز اشاره ای دارد به بی نیازی این قضیه از استثنا و مبنا قرار گرفتن «اکثریت زنان » در این حکم، نه شمول و عموم و کلیت زنان . گویا جمله، چنین بود: «ایاک ومشاورة اکثر النساء .» به همین جهت رای و پیشنهاد ام سلمه در صلح حدیبیه مورد تایید پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت و به اجرا درآمد .
مانند همین جمله است کلمات دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام:
«و کونوا من خیارهن علی حذر .» (25)
یعنی با زنان خوب با احتیاط و تامل برخورد کنید .
«و ان النساءهمهن زینة الحیاة الدنیا .» ;
یعنی: همانا همت زنان، زیور آلات زندگی دنیایی است . و این گفته امام علیه السلام چه هماهنگ است با کلام خدا: «او من ینشا فی الحلیة »
و اما آیه کریمه:
«الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم » (26)
یعنی: مردان، سرپرست و مسؤول رفع نیازمندیهای زنانند .
اولا: ناظر به اداره خانه و خانواده و همسر است زیرا مثلا برادر قوامیتی بر خواهر ندارد . همچنین در غیر همسر، هیچ مردی قوامیت زنان را به عهده ندارد . پس این موضوع محدود و مخصوص به نهاد خانواده است که ضرورت وجود مدیری برای آن، بر همگان روشن است .
ثانیا: قرآن با استناد به دو نکته، اثبات می کند که این حکم و دستور، مستند به مصالح حکیمانه و عاقلانه است و هرگز شائبه تحقیر زن یا تضییع حقوق او نیست:
الف) ویژگیها و توانمندیهای خدادادی مردان است چرا که لازم است گردش امور خانه، صحیحتر و استوارتر تحقق یابد .
ب) مراد از «بما انفقوا» تعهدات مالی شوهران نسبت به هزینه جاری ضروری خانه است که طبعا اقتضا می کند شوهر صاحب نظر نیز باشد و بداند اموال او کجا و چگونه هزینه می شود .
پس در این سرپرستی و قوامیت، هیچ نوع ارتباط و وابستگی به جنسیت زن و مرد نیست بلکه مربوط به اداره امور خانه است . اگر انفاق به عهده زن بود او نیز همین قوامیت و سرپرستی را داشت .
2) طلاق/1 .
3) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1365، ج 40، ص 14 .
4) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ سوم، 1403 ق . ، ج 61، ص 220 .
5) زخرف/18 .
6) بقره/282 .
7) بقره/282 .
8) توبه/71 .
9) بقره/43 .
10) آل عمران/97 .
11) توبه/67 .
12) محمدحسن نجفی، پیشین .
13) موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، چاپ سوم، 1373، ص 345; علامه مجلسی، پیشین، ج 44، ص 368 .
14) توبه/25 .
15) محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، انتشارات الاستقامه، مدینه، 1358 ق . ، ج 2، ص 213 .
16) ص/26 .
17) آل عمران/42 .
18) علی البار، عمل المراة فی المیزان، ص 216 .
19) ابن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، بیروت، 1405 ق . ، ج 8، ص 455 .
20) همان، ص 33 .
21) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، مکتبة العصریه، بیروت، چاپ اول، 1417 ق . ، ج 1، ص 141 .
22) عباس قمی، سفینة البحار، انتشارات کتابخانه سینایی، ج 8، ص 235 .
23) محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 70، ص 386 و ج 73، ص 304 .
24) هندی، کنز العمال، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ سوم، 1409 ق . ، ج 16، ص 182 .
25) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 80، ص 128 .
26) نساء/34 .
Bottom of Form

 توضیح برخی نکات مهم در اصول فقه  



توضیح برخی نکات مهم در اصول فقه۱) تفاوت استحسان و استصلاح: استحسان راه حلی است هماهنک با خوی و سرشت انسان بدون اینکه مصلحت و مفسده ی ان در نظر گرفته شود_در حالیکه استصلاح عبارتست از سنجیدن و رعایت کردن مصلحت و مفسده. ۲) مثال برای استصلاح:۱_حکم به انحلال زوجیت بین غ مفقودالاثر و زوجه او ، در صورتیکه زوجه وی بخواهد ، بر اساس مصلحت در مذهب مالکی مجاز است ، هرجند ار جهت نفقه زوجه در زحمت نباشد. ۳) مصلحت و مفسده ی مورد نظر:مصلحت عبارتست از منفعت و مفسده یعنی مضرت و زیان ، خواه این نفع و ضرر شخصی یا عمومی،فوری یا اتی و کم و زیاد باشد_مثلا سود و لذت و راحت و امثال انها مصلحت محسوبند و در مقابل:نادانی و زیان و درد و رنج مفسده اند. ۴) اقسام مصلحت: ۱) مصلحت ضروری یا ضرورت ها: عبارتند از چنان مصلحت هایی که زندکی مادی و یا معنوی انسان بدان بستکی داشته باشد بطوری که از دست دادن ان موجب اختلال زندکی مادی یا مجازات و کیفر در جهان دیکر خواهد شد_مانند تمام واجبات مانند نماز و روزه و زکات و جهاد و غیره_ ۲) حاجت ها یا نیارمندیها ان دسته از مصالح را فرا مکیرند که باعث رفع مشقت و رفع عسر و حرج است هرجند از دست دادن ان اختلالی ایجاد نمی کند ، مانند اذن ولی در نکاح دختر و بسر نابالغ که کرجه عدم رعایت ان اختلالی ایجاد نمیکند ولی رعایت ان موجب می شود که از ازدواج های نامناسب جلوکیری کرده و ناسازکاریها و اختلافات خانوادکی را در حدود خود از بین ببرد_ ۳) جیزهایی که فقدان ان موجب اختلال زندکی یا عسر و حرج نمیشود ولی در زندکی مادی و معنوی انسان منشا لذت و راحتی بیشتر و انتفاع و اسایش زیادتر است ، مانند لباسهای فاخر و کردش و ورزش و مسافرت و ... ۵) استحسان از منظر امامیه: استحسان عبارتست از اینکه در جایی با قیاس یا قاعده ی کلی یا دلیل دیکر نمیتوان حکم شرعی را اشتنباط کرد ، از ان صرف نظر کرده و به ملاحظه ی مصلحت خاص مورد، حکمی بیدا کنیم_ مثلا هر وقت کسی حیوان دیکری را مشرف به مرک ببیند و ان را سر ببرد که کوشت ان حلال باشد، اینکار اتلاف مال غیر و موجب ضمان است و حال انکه استحسان و رعایت مصلحت ایجاب میکند که اینکار جایز و بدون ضمان باشد_آنها استحسان را حجت نمیدانند و برای ان تعریفی نکرده اند و به ذکر تعاریف دیکران و رد انها اکتفا کرده اند. ۶) تعریف دلیل: از نظر اصولیین دلیل اعم از انست که در منطق مصطلح است زیرا هر جیزی که بتواند ما را به مجهولی برساند و مجهولی را بر ما معلوم کند دلیل کویند، اعم از اینکه قیاسی باشد مولف و مرکب از جند قضیه ی واحدی باشد و به همین لحاظ حکم عقلی و قران و قیاس و اجماع را دلیل کویند در حالیکه ممکن است سه تای اخیر قضایای مولف نباشد جنانحه جمله اقیمواالصلوه دلیل نماز است و جمله ای است مفرد و نه مرکب. ۷) دلایل اثبات دعوی: اقرار_اسناد کتبی_شهادت_امارات_قسم . ۸) دلیل اخص: دلیل اخص در برابر اماره و اصل است و عبارست از جیزی که به لحاظ کشف از واقع مثبت حکمی تکلیفی و کلی باشد مانند ایه احل الله البیع و حرم الربوا. ۹) اماره : چیزی است که مثبت حکم وضعی یا موضوعی از موضوعات احکام تکلیفی باشد و به لحاظ کشف از واقع حجت شناخته شده باشد مانند اماره ی ید و تصرف که مثبت مالکیت و ذوالید است و مانند اماره ی فراش که مثبت نسب و مبتنی بر غلبه است . این دو اماره هر دو از احادیث و اخبار اقتباس شده اند . باید توجه داشت که موضوع بحث ما امارهی قانونی است مه اماره ی قضایی. بینه شرعی اماره است برای اثبات مفاد آن اعم از زوجیت و مالکیت و جرم و . . . ۱۰) اصل : اصل چیزی است که بدون ملاحظه ی کشف از واقع و صرفا برای تعیین تکلیف در موقع شک و تردید حجت شناخته شده باشد اعم از اینکه مثبت حکم تکلیفی باشد یا موضوع . مثلا هرگاه در تحریم عملی تردید کنیم مثل اینکه ندانیم سیگارکشیدن حرام است یا حلال با کمک اصل برائت حلیت آنرا ثابت می کنیم. ۱۱) مقایسه ی دلیل و اماره : ▪ شباهت : اماره با دلیل از حیث اینکه هر دو به لحاظ کشف از واقع حجت شناخته شده اند به هم شباهت دارند . ▪ تفاوت : اولا دلیل مثبت حکم تکلیفی و اماره مثبت موضوع یا حکم وضعی است . ثانیا اینکه حجیت اماره به دلیل عقیده ی مشهور اصولیین مبتنی است بر حجیت ظن نوعی حاصل از آن و به عبارت دیگر اماره موجب ظن است نه قطع در حالی که دلیل می تواند قطعی باشد یا ظنی. ۱۲) مقایسه ی اصل با دلیل و اماره : دلیل و اماره برای کشف از واقع و ژی بردن به حکم واقعی یا موضوعات احکام هستند ولی اصل به هیچ وجه جنبه ی کشف از واقع نداشته و برعکس با فرض جهل به واقع و حکم واقعی برای رفع بلاتکلیفی در مقام عمل تدبیری می اندیشند . ۲ لاصل دلیل حیث لادلیل یعنی اصل بر اماره مقدم است . دلیل و اماره را دلیل اجتهادی گویند ولی با اصل فقط می توان راه حل عملی را فهمید لذا اصل را دلیل فقاهتی گویند . ۳ اماره غالبا مفید ظن است و مبنای حجیت آن کشف ظنی از واقع است در حالی که اصل غالبا مفید ظن نیست و به هر حال مبنای حجیت آن ایجاد ظن نمی باشد . ۱۳) معانی علم اصول : a)قاعده : مانند اینکه گفته می شود اصل در اشیا پاک بودن است یعنی طهارت جاری است . b) دلیل : مانند اینکه گفته می شود عقد لازم است والاصل فیه قول تعالی :اوفو بالعقود . c) ظاهر یا راجح مانند اینکه می گویند:اصل در استعمال حقیقت است یعنی ظاهر حال گوینده این است که معنای واقعی لفظ را اراده کرده است . d) استصحاب مانند اینکه در موردی که شک در انتقال مالی از یکی به دیگری شود گفته می شود اصل عدم انتقال است یعنی عدم انتقال را استصحاب می کنیم . ۱۴) اقسام لفظ: a) اصل لفظی عبارتست از ظهور لفظ در معنایی و مهمترین آنها به قرار زیر است: اصل حقیقت و اصل عموم و اصل اطلاق . b)اصل عملی عبارتست از قاعده ای که به هنگام شک در حکم واقعی یا در موضوع آن بدان عمل می شود و مهمترین اصول عملی عبارتنداز : اصل برائت و اصل احتیاط یا اشتغال و اصل تخییر و اصل استصحاب . ۱۵) اقسام اصل عملی : a) اصل عملی حکمی= برای بیان حکم ظاهری به کار می رود و غالبا اصل حکمی هستند و گاهی اصل موضوعی . b) اصل عملی موضوعی : برای بیان موضوع حکم به کار رود مثل اصالت الصحه و مانند اصالت الحریه و اصل عدم ولایت . مثال ماده ۸۷۵ یعنی اصل عدم که اصل موضوعی است . ۱۶) تفاوت اصل عدم و اصل برائت : a) اصل برائت در خصوص تکلیف است ولی اصل عدم اعم است از اینکه تکلیفی مورد بحث باشد یا موضوعات بدون تکلیف. b)اصل برائت در جایی به کار می رود که تکلیفی در مرحله واقع وجود داشته باشد ولی دلیلی برای احراز و پی بردن به آن نداشته باشیم و در مقام عمل و در مرحله ی ظاهر برای معافیت از الزام و تکلیف و کیفر و آثار دیگر تکلیف بنا را بر نبودن بگذاریم در حلیکه اصل عدم اعم است از مرحله ی واقع و مرحله ی ظاهر . b) اصل عدم اصلی است عقلی و از مستقلات عقلی اما اصل برائت اصلی است شرعی مگر اینکه دلیل انرا قاعده ی قبح عقاب بلابیان که قاعده ای است عقلی بگیریم که در این صورت اصل برائت نیز اصلی عقلی خواهد بود . ۱۷) اصل اباحه اصل حظر و برائت و تفاوتها : ۱) اصل رائت و احتیاط در مقام اثبات حکم ظاهری بکار گرفته می شود . ولی اصل اباحه و حظر برای فهمیدن و شناختن حکم واقعی قضیه است . ۲) اصل حظر و اباحه صرفا اصل عقلی هستند در حالیکه اصل برائت و احتیاط ممکن است اصل شرعی باشند یا عقلی . ۳) اصل برائت و اشتغال برای درک و فهم تکلیف و وظیفه ی افراد و ناظر به عمل مکلف است . مثلا هرگاه بخواهیم بدانیم غنا حرام است یا حلال مساله مشمول اصل اشتغال یا برائت است ولی اصل حظر و اباحه برای شناختن حکم موضوعی است مثل اینکه هرگاه بخواهیم بدانیم مالی که صاحبش از ان اعراض کرده چه حکمی دارد مباح است یا نه جای بکار بردن اصل حظر است . مثال برای اصل اباحه : شیخ انصاری دلیل عمده ی عدم حرمت نقاشی بی جان را اصل اباحه می داند . ۱۸) حکم واقعی : حکم شرع در هر قضیه ای بدون توجه به علم و جهل مکلف که ممکن است بدان پی ببرد یا نبرد . مثل حکم واقعی شرع در مورد مال مشتبه . ۱۹) حکم ظاهری : با فرض جهل به حکم واقعی حکمی برای مساله معین کنند . مثل اینکه دوچرخه ای میان ۱۰۰ها دوچرخه مشتبه شود حکم ظاهری ان برائت است و یا برعکس هرگاه مشتبه بین چند چیز محصور و معین باشد حکم ان احتیاط است. ۲۰) حکم واقعی ثانی : حکی است که برای مکلف با توجه به حالات مختلف او به استثنی حالت علم و جهل وضع می شود . مثلا می دانیم روزه ماه رمضان واجب است ولی همین حکم نسبت به مسافر تغییر می کند .اینرا حکم واقعی ثانوی می گویند زیرا مورد آن حالت اضطرا است . مثال : عبور از چراغ قرمز ممنوع است ( حکم اولی واقعی )لکن به دستور پلیس بایستی از آن گذشت ( حکم واقعی ثانوی ) . یا حکم تحریم تنباکو. ۲۱) اصل برائت کجا به کار می رود : این مساله در کتب اصولی تحت عنوان مجرای اصل برائت مطرح می شود. در این مبحث اصولیین مجرای اصل برائت را شک در تکلیف دانسته اند بدین توضیح که گاهی شک در تکلیف است و گاه شک در مکلف به . شک در مکلف به جای بکار بردن اصل اشتغال و احتیاط و شک در تکلیف جای بکار بردن اصل برائت است . ۲۲) شبهه حکمی : عبارتست از اینکه حکم موضوعی کلی معین نباشدمثل اینکه ندانیم عقدبیمه حلال است یا حرام. یا ماده۷۹ آ.د.م. ۲۳) شبهه موضوعی : عبارتست از اینکه حکم موضوعی کلی معلوم است ولی موضوع خاصی از آن به جهتی مورد تردید قرار گیرد . مثل اینکه می دانیم شرب خمر حرام است اما نمی دانیم این نوشیدنی موجود در لیوان الکلی است یا خیر . یا ماده ۸۷۶ ق.م. ۳ انواع شبهه موضوعی : z) شبهه مفهومی : عبارتست از اینکه مفهوم و معنای چیزی روشن و معلوم نباشد مانند حق مکتسب که عناصر و شرایط آن معلوم نیست و در تعریف ان حقوقیین اختلافنظر دارند . R) شبهه مصداقی : عبارتست از اینکه معنا و مفهوم چیزی روشن باشد ولی در اینکه آن تعریف فردی را مورد بحث است فراگیرد تردید بوجود اید چنانچه مفهوم روزنامه کثیرالانتشار (م ۹۴ا.د.م) واضح است ولی ممکن است در مورد روزنامه ای تردید شود که مشمول این مفهوم هست یا نیست. ۲۴) آیاتی از قرآن و احادیثی راجع به حجیت اصل برائت : لا یکلف الله نفسا الا ماآتیها ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا حدیث رفع ۲۵) دلایل حجیت اصل برائت :۱ آیات قرآن ۲ اخبار و روایات ۳ اجماع ۴ عقل مهمترین دلیل حجیت اصل برائت قاعده ی عقلی قبح عقاب بلابیان است ( ماده۲ ق.م ا). ۲۶) حکم مولوی : دستور صادر شده از شارع که اطاعت آن لازم است و مخالفت با آن حرام است . مانند اوامر مبین وجوب نماز و روزه و . . . حکم مولوی را تشبیه کرده اند به دستور والدین. ۲۷) حکم ارشادی : دستوری است از شارع در موردی که انسان به درک عقلی خود انرا می فهمد و اثری بش از همان حکم عقلی ندارد . حکم ارشادی را تشبیه کرده اند به دستور پزشک. ۲۸) چه کسی می تواند اصل برائت را بکار برد ؟ ۱) مجتهد : کسی که بتواند احکام شرع را شخصا از ادله ی آن بفهمد و استنباط کند چنین کسی بایستی به عقیده خودش عمل کند . ۲) مقلد: کسی که قدرت و توانایی مورد فوق را ندارد و بایستی از مجتهد تقلید کند . ۲۹) بکار بردن اصل برائت در ح موضوعه : ۱.اصل۳۷ ق.ا ۲.ماده۱۲۵۷ ق.م ۳.ماده۳۵۶ ق.آ.د.م ۴.ماده۲ ق.م.ا ۳۰) اصل تخییر: عبارتست از اینکه در موردی که تکلیف الزامی مردد باشد بین یکی از ۲ یا چند چیز و جمع بین آنها یا ترک همه ممکن نباشد مانند الزام به نجات دو غریق مکلف را در انتخاب یکی از آندو مخیر سازیم . اصل تخییر مثل اصل برائت از باب شک در تکلیف است نه همچون اصل احتیاط شک در مکلف به . ۳۱) موارد بکار بردن اصل تخییر : ۱) تخییر بین ۲یا چند دلیل متعارض : الدلیلان اذا تعارضا تساقطا. هرگاه دو دلیل با هم متعارض باشند و مرجحی برای انتخاب یکی از آنها وجود نداشته باشد هر۲ سقوط می کنند . ۲) تخییر بین ۲ حکم متزاحم : هرگاه ۲حکم چنان جعل شده باشد که از نظر مقنن هر دو مطلوب باشند اما در عمل نتوان هر۲را مع کرد و تنها انجام یکی از آنها مقدور باشد چنین وضعی را تزاحم ۲حکم گویند .مانند نجات همزمان دو غریق. ۳) نخییر بین محذورین : اجمالا می دانیم که حکمی الزامی داریم ولی نوع الزام را نمی دانیم که الزام به انجام آن داریم یا به ترک آن و به تعبیر دیگر تکلیف مردد است بین حرمت و وجوب چیزی.مثال: دورا بین محذورین. ۴) تخییر بین افراد واجب مخیر: نوعی از واجب واجب تخییری است و بدین نحو است که دو یا چند چیز مورد یک خطاب و یک تکلیف قرار گیرند مانند خصال کفارات و مجازات هایی که به صورت مخیر در قانون پیش بینی شده است .لکن بایستی توجه داشت که این موارد از اصل تخییر خارج است.مثالشعیب(ع) به موسی (ع) گفت که میخوام یکی از این ۲دخترانم را به ازدواج تو درآورم در برابر۸سال خدمت شبانی و اگر خواستی۱۰سال. بدین ترتیب ۲کار به صورت واجب مخیر مورد مهر قرار می گیرد و بر موسی ع واجب می شود . ۳۲) اصل احتیاط ( اصاله الاحتیاط یا اصل اشتغال و یا اصاله الاشتغال) : عبارتست از اینکه در جایی تکلیف و وظیفه معلوم است ولی در انجام و اتمام آن تردید باشد . مثال هرگاه بدانیم که به یکی از ۲نفر مبلغی بدهکاریم ولی درست ندانیم به کدامیک و با تحقیق ازآنها هم تکلیف قطعی روشن نشود ناچار باید مبلغ را کلا به هر کدام جداگانه پرداخت کنیم یا به نحوی وسیله اسقاط تکلیف را نسبت به هر۲ فراهم سازیم زیرا اشتغال ذمه ی یقینی برائت ذمه یقینی لازم دارد. ۳۳) اصل احتیاط در کجا باید بکار برده شود : مورد وجوب به کار بردن اصل احتیاط موارد شک در مکلف به است. ۳۴) صور شک در مکلف به : ۱) تردید بین متباینین : مثل تردید بین طلبکاران که به۲دسته تقسیم می شود : a(شبهه محصوره : عبارتست از اینکه مورد شبهه و تردید متعدد بوده ولی دچار شدن به آن عادتا ممکن نباشد مانند اینکه یکی از ۱۴قطعه فرش موجود در منزلی دزدی باشد. مانند این که بدانیم ماهی یکی از۲ فروشگاه فاسد و مسموم است. b)شبهه غیرمحصوره : عبارتست از اینکه موردی بقدری زیاد باشد که دچار شدن به تمام آنها عادتا ممکن نباشد مانند انکه یکی از ۱۰۰ها قطعه فرش موجود در شهری دزدی باشد . ۲) تردید بین اقل و اکثر : یعنی تردید بین اقل و اکثر تقسیم می شود به اقل و اکثر ارتباطی؛ مثل تردید بین مبلغ دین از یک جنس مانند تومان و ریال. ۳۵) تعارض دو احتیاط : این احتیاط مستحسن و پسندیده است در جایی که ممکن باشد مانند مورد طلاق یا فوت شوهر پیش از ناح دیگر. ولی همیشه و همه جا رعایت این احتیاط ممکن نیست بلکه گاهی معارض با احتیاط از طرف دیگر می شود . مثلا هرگاه زنی پس از عده شوهر کند و پس از۱۰ماه از وطی اول و ۶ماه از وطی دوم فرزندی بیاورد در اینجا دو اصل احتیاط تعارض و تساقط می کنند و اماره فراش بلامعارض جاری و فرزند ملحق به شوهر دوم است . م ۱۱۶۰ ق.م ۳۶) استصحاب و تعریف آن : کوتاه ترین تعریف آن عبارتست از ابقا ماکان یعنی حکم به بقای آنچه پیشتر وجود داشته . مثلا هرگاه ندانیم که سربازی که به جنگ اعزام شده کشته شده یا مرده یا زنده است زنده بودن وی را تا چندی پیش یقین داشته ایم می پذیریم و با تردید در واقعیت حکم به بقای او می کنیم و آثار و احکام شرعی و حقوقی زنده را بر او جاری می کنیم و میگوئیم همسر او باید همچنان بماند و شوهر دیگری اختیار نکند و . . . . مثال۲ :استصحاب وجود غائب مفقودالاثر ۳۷) عناصر استصحاب : ۱) یقین سابق : عبارتست از اینکه چیزی را که میخواهیم استصحاب کنیم بایستی به وجود آن در زمان گذشته قطع و یقین داشته باشیم . مانند یقین داشتن به زنده بودن سرباز اعزام شده به جنگ. ۲) شک لاحق:عبارتست از اینکه چیزی را که یقین داشته ایم هم اکنو مورد تردید قرار گرفته باشد .مثلا مدتی از این سرباز خبری نرسیده و از مرگ و زندگی او بی خبر مانده ایم و سازمانی هم که این سرباز در ان خدمت می کرده از مرگ و زندگی او خبری ندارد و بدین ترتیب شک و تردید پیدا می شود که سرباز مرده یا مشته شده یا هنوز زنده است ؟ ۳) وحدت متیقن و مشکوک : آنچه را می دانسته ایم و یقین به ان داشته ایم متیقن گویند و مشکوک چیزی است که مورد شک و تردید واقع شده برای امکان استصحاب لازم است که متیقن و مشکوک یکی باشند و به تعبیر دیگر متعلق یقین و شک باید وحدت داشته باشند . مثال ماده ۸۷۵ ق.م حمل از ح مدنی . . . ۴) تعدد زمان متیقن و مشکوک : باید بین شک و یقین و مشکوک و متیقن شک قائل شد:شک و یقین صفت انسان است ولی مشکوک و متیقن چیزی است که این صفات به آن تعلق می گیرند . این دو صفت با هم متضادند و متعلق اندو بایستی متعدد باشند و . . . . ۵) تقدم متیقین بر زمان مشکوک علاوه بر تعدد زمان آنها زمان متیقن مقدم باشد بر زمان مشکوک . مثال استصحاب قهقرایی. ۶) وحدت زمان شک و یقین :عبارتست از اینکه در حال حاظر هم شک داشته باشیم و هم یقین البته در وجود چیزی در زمان گذشته و شک در باقی بودن آن تاکنون.اینصفت شخصی است که می خواهد استصحاب را بکار بندد. ۷) فعلیت یقین و شک : منظور آنست که شخص به چنین حالت و وضعی که دارد التفات و توجه داشته باشد و این شرط بیشتر در عبادات می تواند منشا اثر باشد. مثلا هرگاه کسی می دانسته وضو نداشته ولی غافل از آن نماز خوانده و پس از فراغ از نماز شک کند که با وضو نماز خوانده یا خیر به قاعده ی فراغ شک او بی اثر است و استصحاب جاری نمی شود . ۳۸) مبنای استصحاب : ۱) بنای عقلا ۲) غریزه و فطرت ۳) دلیل عقلی و حجیت آنرا به جهت حصول ظن و گمان سابق پنداشته اند ۴) دلیل عقلی و حجیت انرا به واسطه ی استقرای احکام شرعی دانسته اند. ۳۹) اقسام استصحاب : ۱...از نظر مستصحب : الف ) a: استصحاب وجودی : عبارتست از اینکه وجود چیزی قبلا مسلم بوده مورد تردید قرار گیرد و آن را موجود فرض کنند .مانند استصحاب دین مصداق ماده ۳۵۷ ق.آ.د.م یا استصحاب وجود غایب مفقودالاثر و مانند اینها. b: استصحاب عدمی عبارتست از اینکه عدم چیزی که در سابق محرز و مسلم بوده وجود آن در زمان بعد مورد تردید قرار گیرد آنرا معدوم فرض کنند.مانند استصحاب اعسار و عدم قدرت مدیون بر تأدیه محکوم به وقتی که اعسار او قبلا ورد حکم دادگاه قرار گرفته باشد . ب) استصحاب حکمی و موضوعی : uu :استصحاب حکمی عبارتست از اینکهحکم قضیه ای مورد تردید قرار گیرد در حالی که سابقا آن حکم مسلم و مقطوع بوده است . مثل اینکه انفاق به پدر و مادر بر فرزندان واجب بوده و به جهتی تردید به وجود آید که آن حکم از بین رفته باشد . در اینجا باید حکم وجوب استصحاب شود. استصحاب حکمی۲نوع است : ۱) تکلیفی :مانند مثال انفاق فرزندان برای والدین. ۲) وضعی : مثل اینکه شخصی ضامن مالی بوده و به جهتی تردید حاصل شود که ضمان او برطرف شده یا نه تا زمانیکه یقین به رفع آن حاصل نشده حکم وضعی سابق استصحاب می شود . uuu: استصحاب موضوعی : عبارتست از اینکه موضوع قضیه ای مورد تردید و استصحاب قرار گیرد مانند استصحاب وجود غایب مفقودالاثر . ۴۰) اصل تأخر حادث و استصحاب عدمی : اصل تأخر حادث این است که حدوث و پیدایش ۲چیز مسلم باشد ولی تقدم و تأخر آنها مورد شک و تردید قرار گیرد. این۲صورت دارد : مثال۱ :ماده۸۷۴ مثال۲ :ماده۸۷۳ ق.م. مثال۳: کسی که در داشتن طهارت شک داشته باشد طهارت ندارد و کسی که در حدث شک داشته باشد طهارت دارد کسی که در هر۲(یعنی در متأخر آنها )شک داشته باشد محدث است.د مورد اول استصحاب وجودی و عدمی درمورد سوم اصل تأخرحادث است. ۴۱) مقتضی و رافع و استصحاب:منظور از مقتضی در اینجا این است که ببینیم مقدار قابلیت و استعداد بقای موضوع تا چه اندازه است .مثلا صاحب فصول می نویسد در صورت شک در فوریت و عدم فوریت حف شفعه نمی توان برای بقا آن به استصحاب تمسک کرد زیرا بر قابلیت و استعداد بقا و دوام دلیلی نداریم . منظور از رافع=با فرض اقتضای بقاواستعداد و قابلیت دوام موضوعی در بقا و دوام آن تردید حاصل شود چون احتمال دارد که چیزی به آن اقتضا و استعداد خاتمه داده باشد . مثل اینکه در مثال اول این احتمال بوجود آید که شوهر همسرش را طلاق داده باشد و او (زن) نداند. ۴۲) شیخ انصاری اقوال اصولیین را حجیت استصحاب در۱۱قول استقصا کرده : ۱) تفصیل بین استصحاب وجودی و عدمی. ۲) ت ب امور خارجی و حکم شرعی. ۳) ت ب حکم شرعی کلی و غیر آن ۴) ت ب ح جزیی و غیر آن. ۵.فاضل تونی ۴۳) شک ساری یا قاعده یقین : چون شک لاحق به یقین سرایت کرده آنرا از بین می برد در اینگونه موارد نمیتوان یقین سابق را استصحاب کرد چون دیگر یقینی وجود ندارد تا استصحال شود و برای اینکه چنین وضعی پیش نیاید و شک لاحق یقین سابق را از بین نبرد نها راه این است که زمان یقین مشکوک یکی نباشد . مثلا هرگاه یقین داشته باشیم که متهم سال گذشته مرتکب جرمی نشده و آن وقت بیگناه بوده و شک کنیم که۲ماه پیش مرتکب جرم شده یا نه چنین وضعی قابل استصحاب است . ۴۴) جهات شک در اعتبار قانون ( استصحاب اعتبار قانون ): ۱) گذشت زمانی طولانی و عدم اجرای قانون مثل اصل۴۴ ۲) شک در نسخ قانون (استصحاب شرع) مثل استصحاب وصیت سابق که در اثر طول مدت بقای آن مورد تریدید قرار گرفته باشد از گونه استصحاب اعتبار قانون است . ۴۵) حجیت استصحاب کلی : ۳نظر در مورد حجیت استعداد کلی وجود دارد : حجیت مطلق و عدم حجیت مطلق و تفصیل بین قسم اول و قسم سوم بدین نحو که فقط قسم سوم را حجت می دانند . ۴۶) تعارض استصحاب با خود یا با ادله دیگر : استصحاب اصل است و بدین جهت نمی تواند با دلیل و اماره معارضه کند چون در جایی اصل بکار می رود که دلیلی بر واقع وجود نداشته باشد و با بودن دلیل و اماره نوبت به اصل نمی رسد. الاصل دلیل حیث لا دلیل . ۴۷) تعارض استصحاب با برائت : در این مورد استصحاب مقدم است زیرا محل برائت شک در تکلیف است و استصحاب حکم سابق این شک را برطرف می کند و مفاد استصحاب به منزله ی حکم فرض می شود . مثلا هرگاه بیع مال غیرمنقول منعقد شده ولی به ثبت نرسیده و تردید شود که چنان عقدی می تواند موجب انتقال شود یا خیر؟ هرگاه نتوانیم با ادله و اماراتی مسأله را حل کنیم و نوبت به اصل برسد چون شک در حرمت تکلیفیه است جای اجرای اصل برائت است. ۴۸) تعارض استصحاب با احتیاط ( اشتغال ) : در مورد تعارض اصل استصحاب با اصل اشتغال ( اصل احتیاط ) نیز اصل استصحاب مقدم است زیرا اصل احتیاط شک در مکلف به است و با اجرای اصل استصحاب شکی باقی نمی ماند . مثلا هرگاه کسی مالی را دیوانه ی محجوری به امانت بگیرد چون این امانت واجد شرایط اساسی صحت معامله نیست باطل است و او موظف است آن مال را به ولی یل قیم پس بدهد . ۴۹) تعارض استصحاب با اصل تخییر : در مورد تعارض استصحاب با اصل تخییر نیز اصل استصحاب مقدم است زیرا محل اجرای اصل تخییر جایی است که در تکلیف تردید و تحیر باشد و قابل جمع و احتیاط پذیر هم نباشد و با اجرای استصحاب در جایی که حالت سابقه وجود داشته تردید و تحیر از بین می رود . مثال روزه یوم الشک. ۵۰) تعارض ۲ استصحاب : گاهی یکی از دو استصحاب سبب استصحاب دیگری است و گاهی هر۲ معلول علت ثالثی هستند . در صورت اول استصحاب سببی بر استصحاب مسببی مقدم است . ۵۱) تعارض قاعده ید با استصحاب : ۱) بطوری که می دانیم در صورت تعارض ظاهری اماره با اصل اماره مقدم است زیرا اماره مبتنی است بر کشف از واقع و اصل مبتنی است بر جهل به واقع. ۲) در اماره یا اصل بودن قاعده ید و تصرف اختلاف نظر است همانطور که در اماره یا اصل بودن استصحاب اختلاف است و بطوری که در هریک از آندو بحث به اثبات رسیده اماره بودن ید و اصل بودن استصحاب عقیده قوی اکثر اصولیین است . ۳) قاعده ید و تصرف بر استصحاب مقدم است . ۵۲) تعارض قاعده صحت با استصحاب : قاعده ی صحت قاعده ایست که به موجب آن باید کاری را که از کسی سر می زند درست دانست یعنی آثار کار درست را بر آن بار کرد مگر اینکه خود او متهم به نادرستی در آن باشد یا خلاف آن ثابت شود. قاعده ی صحت را بر استصحاب مقدم می دانند و بر این عقیده اجماع و اتفاق نظر دارند خواه این قاعده را اماره بدانند یا اصل و استصحاب را اماره بدانند یا اصل؛مثال:در حکم معامله ای که جنون ادواری انجام می دهد بنظر می رسد که با توجه به تقدم قاعده ی صحت بر اصل استصحاب بتوان چنین معامله ای را صحیح دانست مگر اینکه مدعی بطلان ثابت کند که معامله در حال دیوانگی واقع شده است . ۵۳) تعارض قاعده فراغ و تجاوز با استصحاب :این قاعده بر استصحاب مقدم است و در این حکم فرقی نیست بین آنکه این قاعده را اماره بدانیم یا اصل و استصحاب را اماره بدانیم یا اصل اما به نظر تحقیق علت تقدم این قاعده بر استصحاب اینست که قاعده ی مزبور اماره و استصحاب اصل است و میدانیم که اماره بر اصل مقدم است و اگر قاعده را اماره ندانیم و اصل بدانیم و تعارض میان دو اصل باشد بازهم اصل بر اصل استصحاب مقدم است . ۵۴) معنای قاعده فراغ و تجاوز : هرگاه کسی در حال انجام کاری باشد که دارای اجزایی است و پس از ورود به جز یا اجزا بعدی شک کند که جز قبلی را انجام داده یا نه این مصداق اجرای قاعده تجاوز است .مثال: مثل اینکه در نماز باشد و در رکوع شک کند که سوره را خوانده یا خیر ؟ ۵۵) تعارض قاعده قرعه با استصحاب : استصحاب بر قرعه مقدم دانسته شده است . اخبار و روایات مربوط به قرعه عام است در حالی که اخبار و روایات استصحاب خاص است و در صورت تعارض عام و خاص خاص مقدم بر عام است . الاستصحاب عرش الاصول و فرش الامارات. ۵۶) تعارض استصحاب با ظاهر حال : در صورت تعارض فوق ظاهر مقدم است .ظاهر حال حجت است و حجیت آن مبتنی بر بنا عقلا و عدم ردع و رد شارع است . بنابراین ظاهر حال اماره است اماره قضایی.ماده۳۵۷ آ.د.م. ۵۷) تعریف تعارض ادله و عناصر آن : هرگاه دو یا چند دلیل متعادل در برابر یکدیگر قرار گیرند بطوریکه عرفاً نتوان آنها را جمع کرد و یکی ناسخ دیگری نباشد در اینصورت تعارض محقق است.حکم تعارض عقلا تساقط است ولی شرعاً ۳نظر ابراز شده :توقف و تخییر و احتیاط در صورت امکان و تخییر در غیر اینصورت. ۵۸) حکم دو دلیل متعارض : الجمع مهما امکن اولی من طرح. ۵۹) تعارض ظاهری : گاهی ۲دلیل به ظاهر متعارضند ولی پس از دقت و چاره جویی معلوم می شود که تعارض واقعی نیست چه منظور از تعارض واقعی این است : شارع و قانونگذار نتواند مدلول هر۲دلیل را بخواهد اما در موارد تعارض ظاهری چنین نیست و خواستن هر۲ممکن است .این موارد عبارتند از : تزاحم احکام –تخصیص –تخصص –ورود حکومت و جمع عرفی . ۶۰) تزاحم :هرگاه دو حکم برای یکدیگر مزاحمتی فراهم نمایند که نتوان به هر دو عمل کرد این وضع را تزاحم می گویند . مثلا هرگاه شخصی پدر و مادر فقیری دارد که باید مخارج هردو را بدهد ولی او تنها برای یک نفرشان می تواند تأمین مخارج کد در اینصورت می گویند بین حکم وجوب انفاق به پدر و حکم وجوب انفاق به مادر تزاحم وجود دارد. ۶۱) وضع دو حکم متزاحم : هرگاه بین دو حکم تزاحم باشد درصورتیکه یکی نسبت به دیگری مهمتر باشد آن مقدم است وگرنه مخیر است . مثال هرگاه نجات غریق یکی از۲دنفر پدر نجات دهنده و دیگری بیگانه باشد نجات پدر مقدم است اما اگر هر دو بیگانه باشند مخیر است. ۶۲) فرق تعارض و تزاحم : اولاً تعارض حالت و وضعیت دو دلیل است نسبت به یکدیگر و تزاحم حالت و وضعیت دو حکم است در برابر هم :تعارض دلیلین و تزاحم حکمین ثانیاً تعارض میان دو دلیل در مرحله قانونگذاری است و تزاحم دو حکم در مرحله ی اجرای قانون است . مثالی برای تعارض :ماده۲۱۲ق.م مثال برای تزاحم ماده۱۲۰ق.م. ۶۳) تخصیص : بیرون بردن فرد یا افرادی از حکمی که برای همه ی افراد عام گفته شده باشد. مانند آنکه می گویند همه حق شرکت در انتخابات را دارند به جز کسانیکه محکومیت کیفری دارند . ۶۴) تخصص :تخصص عبارتست از اینکه موضوعی واقعاً از عام خارج باشد. مانند آنکه بگویند هر مردی که به سن۲۰سالگی برسد باید خدمت نظام وظیفه انجام دهد .خوب طبیعیه که در کشور ما زنان این تکلیف بر ایشان بار نیست و به اصطلاح خروج موضوعی دارند. ۶۵) ورود : عبارتست از اینکه موضوعی واقعاً از عموم خارج نباشد ولی قانون آن را خارج دانسته باشد یا برعکس موضوعی واقعاً از عموم خارج باشد ولی قانون آنرا داخل دانسته باشد. ۶۶) حکومت : بیرون بردن فردی از حکمی که برای موضوعی صادر شده مانند حکومت اصل لاضرر بر قاعده ی تسلیط. ۶۷) جمع عرفی : الجمع مهما امکن اولی من الطرح. مثال لاتبع ما لیس عندک. ۶۸) تراجیح : منظور از مرجحات چیزهایی است که دلیلی را بر دلیل دیگر برتری و ترجیح می دهد و تعارض را از بین می برد. این بر۳گونه است : ۱) شهرت یعنی روایتی موجب ترجیح روایتی بر روایت دیگر می شود . ۲) موافقت با قرآن ۳) مخالفت با مذاهب اهل سنت.

عرف وعادت در فقه وحقوق موضوعه       


باسمه تعالی

عرف وعادت درفقه وحقوق موضوعه
حسینعلی توانگر دکتر










فهرست مطالب:


نگاهی به عرف وعادت درفقه وحقوق موضوعه....................................................................................... 5
تمهید........................................................................................................................................................5
تاریخچه ی عرف......................................................................................................................................8
عرف درتمدن عرب قبل از اسلام...............................................................................................................9
تعریف لغوی عرف..................................................................................................................................10
تعریف اصطلاحی عرف..........................................................................................................................10
منشأ عرف درحقوق داخلی.....................................................................................................................11
منشأ عرف درحقوق بین الملل................................................................................................................12
تفاوت عرف واجماع..............................................................................................................................12
تعارض عرف وشرع...............................................................................................................................13
وجه تمایز عرف وقانون.........................................................................................................................14
تعارض عرف وقانون............................................................................................................................15
اقسام وگونه های عرف........................................................................................................................15
حجیّت وجایگاه عرف.........................................................................................................................19
دلایل حجیّت عرف............................................................................................................................20
دیدگاه های موجود درباره ی منبع یا مبنابودن عرف.........................................................................22
کاربردعرف....................................................................................................................................23
قلمروعرف در مجموعه ی قوانین موضوعه.....................................................................................25
عرف درحوزه ی فقه وفقاهت.........................................................................................................26
خاتمه واستنتاج...............................................................................................................................26
فهرست منابع..................................................................................................................................27











نگاهی به عرف وعادت درفقه وحقوق موضوعه:
تمهید:
درجوامع مختلف وگروههای انسانی متعدد،قواعدومبانی عرفی پیش ازقانون مدون وجودداشته است.درجوامع
جدیداصولاًقانون محصول رأی ونظروکلای مجالس گوناگون است وعرف حقوقی نیزازچنین اعتباری برخورداراست،
واین درحالی است که عرف جامعه شناسی زاییده ی هنجارهای مختلف اجتماعی است که دربین مردم بوجودآمده
وپایدارمانده است به گونه ایی که تخلف ازآن منجربه واکنش اجتماعی شده،فردبصورت کج رواجتماعی قلمداد می
- گردد،عرف درحقوق موضوعه ودرشریعت اسلام هرچندازهنجارهای اجتماعی نشأت گرفته امّااوصاف دیگری از
قبیل:الزام آوربودن – پایداری ودوام – ضمانت اجرایی داشتن نیز ازخصایص آن محسوب می شود.
اساساً عرف جامعه شناختی باعرف حقوقی ومعنای حقوقی آن تفاوت دارد، عرف در هرعلمی به معنای خاص خودش می باشد.امّابایدگفت؛عرف حقوقی که بعدهابه عنوان منابع حقوقی مطرح گردیدازعرف جامعه شناختی اخذ
شده است.
بدین معنی که قواعدی درمیان مردم دارای ارزش واحترام بوده وسرپیچی ازآن نوعی انحراف اجتماعی تلقی می
- گشت که جامعه شناسان این قواعد رابه صورت هنجارهای اجتماعی مطرح کردند، امّادراین مسیرحقوقدانان به تدریج به این نتیجه رسیدندکه غیرازمسائل قانونی – فقهی که برای نظم درجامعه به آن نیازاست.درمواقعی قواعدی دربین مردم مورداحترام واجراست که درمراکزقانونگذاری به شکل مدوّن ومکتوب جعل نشده است،درحالی که
جامعه برای آن اعتبارقائل است،لذابرآن شدندکه این قواعدعرفی اجتماعی رادرمراحل بعدی جزء منابع حقوقی به
شمارآورند.
بعضاً درسیرتطوروتحول حقوق ومکاتب حقوقی وفقهی می بینیم که پاره ایی ازحقوقدانان عرف وعادت رادرکنارهم
آورده ویابین آنهافرق قائل شده اند...
اصولاً عرف ازنظرتاریخی بردیگرمنابع حقوق مقدم وقبل ازپیدایش قانون وقانونگذاری برجوامع بشری حاکم بوده است.
عرف یکی ازمنابع مهم حقوق است،عرف عبارتست از« عملی که غالب مردم درجامعه ایی معین آنرابطورمکرر
وارادی انجام می دهند»؛درتعبیرفقهاءعظام این امر«بناء عقلا»یاسیره ی عملی نامیده می شود.عرف دراین معنی به
گفتارواعمال اختصاص داردوبعضاًازعادت که شامل مسائل طبیعی (مانندبلوغ)نیزمی گرددمتمایزشده است.
درفقه اسلام عرف هنگامی معتبروقابل اجراست که کتاب (قرآن)وسنت درموردی ساکت باشد.درمباحث حقوقی
قواعدی راکه بدون مداخله قانونگذارازمیان پدیده های اجتماعی استخراج شده وبصورت قاعده حقوقی درآمده باشد
عرف می نامیم،علی ای حالٍ مابرانیم که هرچندحقوق ایران بعنوان حقوق مدوّن شناخته می شودمع هذابایدگفت که عرف درمیان قواعدحقوقی،اعم از(حقوق مدنی – حقوق کیفری – حقوق تجارت – اصول محاکمات وآیین های
دادرسی و........)سهم بسزایی داردواین نکته گاهی صریحاً وگاهی ضمناً درلابلای متون وقوانین حقوقی به چشم می
- خورد.
درمواردی قانون گذاربه دادرس این اجازه را داده که ازعرف وعادت مسلم برای رفع اجمال وتعارض استفاده کندواین همان مواردی است که حکم مسأله درقانون مشخص نیست ویامفادقانون مجمل بوده وازمنابع معتبراسلامی و
فتاوای فقهاء ، دادرس نتواندحکم قضیه رابدست آورد.
ولی به هرحال درمقام مقایسه ایراداتی برعرف وعادت گرفته شده است که پاره ایی ازآن ذکرمی گردد:
1- قواعدعرف وعادت اصولاً مردّد هستند؛درحالی که قانون صریح و روشن بوده وتردید درآن راه ندارد.
2- عرف وعادت معمولاً دربین اشخاص خاص ودرمحیط محدود( جامعه محدود ) رواج داردولی اصولاً
شمول وفراگیری قانون ومحدوده ی آن فراتراست.
3- گذشت ومرور زمان ازضروریات تشکیل عرف وعادت است؛لذاقواعدعرفی بشکل تدریجی بوجودمی آیند؛ولی
قانون باسرعت بیشتری شکل می گیرد.
البتّه ایرادات فوق ایرادات جامع ومانعی نمی باشندودرجای خودقابل بحث اندوعلی الاصول این ایرادات از ارزش
عرف وعادت درجایگاه خودنمی کاهد.
عرف دراصطلاح شناسی حقوقی به معنای « معروفیت ،شناختگی ،نیکویی ، شهرت وآنچه درمیان مردم معمول و
متداول است» ذکرشده است.
پاره ایی ازفرهنگ های حقوقی چنین بیان (custom is another law)گاهی عرف به منزله قانون فرض شده
کرده اند:عرف به معنای چیزی است که درذهن شناخته شده وخردمندان آن رامی پذیرندو.........
البتّه لازم نیست که همه افرادیک قوم آن روش راداشته باشندبلکه اگراغلب آنان دارای روش مذکورباشندکافی است لذااگرآن روش دربین تمام افرادرواج داشته باشدآن را«عرف شایع»ودرصورتی که بین اکثرافراد؛نه تمام آنان
وجود داشت به آن «عرف غالب»می گویند.
در پاره ای ازکتب گاه عرف به همراه عادت وگاه به شکل جدای ازآن به کاررفته است.به گونه ایی که برخی آن دورا مترادف ونسبتشان راتساوی می دانند وبرخی دیگرقائل به جدایی آن دو از یکدیگرند ونسبتشان را یاعموم و خصوص مطلق ویاعموم وخصوص من وجه می دانند.
1- برخی عرف وعادت رامترادف وهم معنادانسته اندوبراین باورندکه عرف وعادت پدیده ای واحدندونسبت بین
آن دو راتساوی می دانند.امّاجای هیچ گونه تردیدی نیست که عرف وپدیده عادت دوموضوع جدای ازیکدیگرند
که فقه برآن صحه گذاشته است.ولی قایلان به جدایی خودبردو دسته اند.
2- گروهی نسبت بین عرف وعادت راعموم وخصوص مطلق می دانند.این عدّه ،خودبه دوگروه تقسیم می شوند:
الف: برخی عرف راعام وعادت راخاص تصورکرده اند؛زیراعادت شامل عمل می شودولیکن عرف شامل عمل و گفتارمی گردد،پس عرف عام است وعادت خاص.
ب: امّا برخی عکس این مطلب راگفته اندومعتقدندکه عرف خاص وعادت عام است؛زیراهرعرفی رامی توان در
زمره عادت دانست،امّانمی توان عنوان عرف رابرهرعادتی هم پوشی داد.
3- دسته ای می گویندنسبت بین عرف وعادت،عموم وخصوص من وجه است؛زیرا ازیک سوعادت تنهادربرگیرنده
افعال ومنحصربه آن است؛یعنی عادت به حوزه مباحث الفاظ واردنشده است،ولی عرف دایره شمول آن گسترده تر
می باشدوگذشته ازافعال،گفتار رانیزدربرمی گیرد.پس «عادت»ازاین جهت خاص و«عرف»عام است،لیکن ازدیگرسو
عرف تنهادارای جنبه جمعی واجتماعی است،ولی عادت گذشته ازجنبه مشترک جمعی واجتماعی،جنبه های فردی را
نیزدربرمی گیرد.پس ازاین جهت عرف خاص وعادت عام است.
بنابراین،می توان گفت:بین این دو واژه ازحیث حوزه معنایی،نسبت عموم وخصوص من وجه برقراراست.
تاریخچه عرف:

انسان همواره موجودی اجتماعی بوده وبرادامه حیات به صورت گروهی واجتماعی تأکیدداشته است.تکوین وتشکیل تمدنهای بزرگ جهان وهمچنین وجودشهرها،روستاها،قبایل وتشکلهاو...،
همگی ناشی ازصفت اجتماعی بودن انسان است.
بدون تردیددرزندگی اجتماعی بین افرادمنازعاتی بروزنموده وانسانهابرای حل مسالمت آمیزاین منازعات از قواعدی پیروی نموده وباتکراراین قبیل منازعات،قواعدحل اختلاف نیزبه صورت غیرارادی بین انسانهادر
مواردمشابه موردرعایت وتبعیّت واقع گردیده است.
به همین ترتیب اختلافات تکرارشده وافراددرحل وفصل دعاوی خودبه همان روش توسل جسته اندتاآن
روش به عنوان یک عرف ویک قاعده معین درموضوع خاص به عنوان یک اعتقادالزامی مورداحترام و
رعایت قرارگرفته است.
قدیمی ترین مجموعه حقوقی ((مجموعه حمورابی))مربوط به حدود دوهزارسال قبل ازمیلاداست.این مجموعه
راششمین پادشاه بابل به نام ((حمورابی))تدوین کرد.
دومین نظام حقوقی قبل ازمیلاد((نظام حقوقی تلمود))است که براساس برداشت های دانشمندان یهودی ازکتاب تورات تدوین گردیده است.
سومین نظام((مجموعه حقوقی روم))است که درسال 454 ق.م تدوین گردیده است که آمیخته هایی است از آئین
- های طایفه ای واحکام شاهان وفرمان کشیشان.

عرف درتمدن عرب قبل ازاسلام:

به هنگام استقرارشریعت اسلام در((جزیرة العرب))همه ی امورحقوقی اعراب ازجمله معاملات واحوال شخصیه ی آنان تابع عرف وعادت بودوعرب دراین گونه امورهیچ گونه قانون مدونی نداشت.این عرف هاوعادت ها پاره ای ناشی ازتجارب خوداعراب وبخشی یادگارشرایع پیشین وبرخی دیگربرگرفته ازقوانین وعرف های ملّت های همسایه
مانند(ایران)و(روم) بوده است که درشئون زندگی اعراب به ویژه درقواعدورسوم حقوقی آنان اثری قاطع وغیرقابل انکارداشته است.
شارع ، عرف هاوعادات زمان خودراغالباً موردتأیید(امضاء)قرارداده است.لذابیشترمقررات،قراردادها،ایقاعات وتعهدات درحقوق اسلام به صورت حقوق عرفی است واین خودمی تواندمقدارتأثیرعرف وعادت رابرفقه و حقوق اسلام آشکارسازد.

تعریف لغوی عرف:

درلغت وادبیّات عرب واژه عرف درمعناهای مختلفی به کار رفته است.ازجمله:
1-ضدنکروبه معنای معروف،امرپسندیده ونیکو وشناخته شده،مفهوم نزدیک به موضوع این مقاله،این معناازعرف است که دربیان حضرت امیرعلیه السلام (( فانهم جماع من الکرم وشعب من العرف)) وهمچنین آیه ی شریفه 109 سوره اعراف (( خذالعفو ووامربالعرف واعرض عن الجاهلین))به این مفهوم اشاره شده است.
2- پیایی بودن شیء که اجزاء آن متصل به یکدیگرباشند.این معنادرکلام امیرالمؤمنین علیه السلام درخطبه معروف
به ((شقشقیه))ودر وصف تراکم وانبوه مردم برای بیعت با ایشان چنین آمده است:
(( فماراعنی الاوالناس کعرف الضبع)) ازدحام فراوانی که همچون یال های کفتار بود مرا به قبول خلافت وا داشت.
3- کل مرتفع عندالعرب،عرب به هربلندی مکان وزمین مرتفعی عرف می گوید،آیه شریفه 48 سوره اعراف ناظر به این معنااست.((وبینهماحجاب وعلی الاعراف رجال یعرفون بسیماهم)).

تعریف اصطلاحی عرف:

1- در دانش حقوق تعاریفی ازعرف ارائه شده که در ذیل به آن اشاره می کنیم:
الف: مجموعه قواعدنانوشته ومورداحترامی راکه ازرفتاردولتها درمقابل یکدیگرمی توان استخراج کردعرف نامیده می شود.
ب: قاعده ای است که به تدریج وخودبه خودمیان همه مردم یاگروهی ازآنان به عنوان قاعده الزام آورمرسوم شده است.
ج: عرف عمل وروش یاسلسله اعمال وروش هایی است که به تدریج درطول زمان براثرتکرارخودبه خودوبدون دخالت قوه ی قانون گذاری دراثرحوایج اجتماعی میان همه ی افرادجامعه یاگروهی ازآن ها به عنوان قاعده ای الزام آوردرتنظیم روبط حقوقی بین افراداجتماع مقبول ومرسوم شده است.
2- درعلم فقه واصول،علماء این رشته به صورت خاص درمقام تعریف عرف برنیامده اند،لکن دراقوال ومکتوبات خودهمواره ازالفاظی همچون ((سیره عملی))،((عمل الناس))،((عرف العاده))،((محاسن العادات))و..... استفاده شده
است؛مع الوصف دربرخی تعاریف ارائه شده چنین آمده است:
((والعرف مااستقرفی النفوس من جهة شهادات العقول وتلقته الطباع السلیمة بالقبول))
((العرف هومایعرفه العقلاءالمجتمع من السنن والسیرالجمیلةالجاریه بینهم بخلاف ماینکره المجتمع وینکره العقل الاجتماعی من الاعمال النادره الشاذه))
منشأ عرف درحقوق داخلی :

1- قانون گذاران ودرسخنی آشکارترمتصدیان حکومت ویا کسانی که اداره وهدایت افرادوجامعه ونیزنیروی اجبار
والزام آوررادر دست دارند.این باورکه ظاهراًدرارتباط بااندیشه ی منوط بودن اعتبارعرف به تصریح ازسوی قانون و
شرع می باشد،سخن گفتن ازضمیر،شعورواراده وایمان جامعه رابی موردمی شماردوبراین سخن است که عرف هااز
اراده وتمایل گروه خاصی که درطول تاریخ به اشکال گوناگون همچون انبیاء حکام وسلاطین،نظام های سیاسی، اداری وحقوقی ومقامات ومناصب دولتی وقانونی نمودپیداکرده اند؛ناشی گردیده وصرفاً آمره بوده اندکه به تدریج با
گذشت زمان وبراثرتکراردرافکارواندیشه ی افرادجامعه ریشه دوانیده به گونه ای که رعایت آن برای حفظ نظام زندگی اجتماعی ضرورت یافته است.این سخن اگرچه تااندازه ای می تواندباحقیقت همراه باشدولی باحقایق تاریخی
منافات دارد؛زیرادرهمه ی ملّت هاقواعدعرف پیش ازقانون وجودداشته همان گونه که درحکومت های کنونی نیز منشأ عرف وقانون یکی نیست.
2- وجدان واراده ی عمومی مردم:
این دیدگاه «وجدان واراده ی عمومی»مردم رامنشأ عرف می شماردوبراین سخن است که عرف محصول مستقیم اراده ی عمومی مردمان است،چه این که حقوق بالاصاله یک منبع بیش نداردوآن اراده ی جامعه است که براراده ی افرادتحمیل می شود.این اراده هرگاه مستقیماًبه ایجادحقوق بپردازددرشکل عرف وعادت تجلی می کند.

3- نیازهاوضرورت های اجتماعی وخواسته های طبیعی انسان:
دراین دیدگاه عرف پدیده ای است اجتماعی که منشأ آن نیازها وضرورت های جامعه می باشدکه آدمیان به حکم فطرت خودآن نیازها وضرورت هارادریافته وبدون این که باآن هابه مخالفت برخیزند،وجودآن قواعدومقررات عرفی
رابرای حفظ نظام زندگی ضروری می شمارند.
4- عوامل فرهنگی ودینی همچون عواطف واعتقادات دینی ومذهبی،اصول عالیه وخصوصیّات اخلاقی وروح ملّی، قومی طایفه ای وقبیله ای مردم،حس تقلید،احترام به یادگاراسلاف وگذشتگان.
منشأ عرف درحقوق بین الملل:

برخی ازحقوقدانان رضایت دول ومقامات صلاحیت داربین الملل یادولی رابه عنوان منشأ عرف بین الملل می شمارند.
بنابرباوراینان قواعدعرفی وعادی بین الملل براثر رضایت دول ومقامات صلاحیت داربین المللی یادولتی شکل
می گیرند.گروهی دیگرراباوربراین است که قواعدعرفی بین المللی خارج ازنفوذ واراده ی دول وبرترازاراده ی آن هامی باشد.
بنابرباوراین دسته ازحقوقدانان اساس ومنشأ عرف راباید درمقتضیات زندگی بین المللی جستجوکرد؛چه این که عرف مولودمقتضیات زندگی اجتماعی است.

تفاوت عرف واجماع:

برای اجماع تعاریف گوناگون ارایه شده است که ازآن جمله است:(اجتماع جمیع آراء اهل الاجماع علی حکم من امورالدّین عندنزول الحادثه) (اتفاق امة محمدصلی الله علیه وآله علی امرمن امورالدّینیة) (اتفاق اهل الحل والعقدمن امةمحمدصلی الله علیه وآله علی امرمن امور) ( اتفاق المجتهدین من امةمحمدصلی الله علیه وآله فی عصرعلی امر) (اتفاق من یعتبرقوله من الامة فی الفتاوی الشرعیة علی امرمن امورالدّینیة) (اتفاق علماء کل عصرمن اهل العدالة والاجتهادعلی حکم)
با بررسی تعاریف ارایه شده ازعرف واجماع تفاوتهای زیربین این دومفهوم حقوقی وفقهی قابل استخراج است:
1- اجماع محقق نمی شودمگربه اتفاق و وحدت نظرهمه امّت یاهمه مجتهدین امّت یاهمه مجتهدین مذهب واحد، با اختلافی که درمبانی اجماع هست؛ولی به هرحال عنصراتفاق درآن وجوددارد،درحالی که این عنصردرعرف وجودندارد ودرتحقق آن مشی اکثریت کفایت می کند؛ومجتهدین وغیرمجتهدین درآن شرکت دارند.
2- درتحقق عرف،مشی عملی یاقولی یاترک معتبراست وحال آنکه درتحقق اجماع؛اتفاق فقهاءدر رأی کافی است.
3- عرف،گاهی نیکواست وگاهی ناپسند،ولی اجماع اینطورنیست.
4- عرف،گاهی بلدی ومختص به منطقه خاصی است ولی اجماع اینطورنیست.
تعارض عرف وشرع:

احکام ودستورات اسلام دوقسم است:
الف: احکام تأسیسی؛احکامی است که بی سابقه بوده وتشریع کننده آن،شارع مقدّس اسلام می باشدمثل وجوب نماز وحج باخصوصیّات وکیفیات موجوددراسلام.
ب: احکام امضایی؛احکامی است که درادیان وجوامع گذشته وجود داشته واسلام هم آنهاراپذیرفته است.همچنین عرفهایی وجودداشته که اسلام آنهارا رد ومنع کرده است.دراین مجال به نحوبرخورداسلام باعادات وعرفهای موجود اشاره می شود:
1- بخشی ازعادات وعرفها که برای حفظ وبقای جامعه ضروری وبامصالح واقعی مردم ومقاصداسلام سازگاربودند
عیناًموردتأییدوامضاقرارگرفتند،ماننداحکام معاملات وتجارت وعقودوایقاعات که به صورت امضایی تشریع شده،و
تأییدعرف وعادت متداول زمان بعثت پیامبر(ص)تلقی می گردد.وآیه شریفه حلیّت بیع،چیزی جزامضای بیع موجود درعرف وعادت زمان شارع نیست.
2- برخی دیگرازعادات و روشهای متداول درزمان جاهلیّت،باتغییراتی قابل پذیرفتن بودند،ولذاپس ازتنقیح وتهذیب،
موردتأییدواقع شدند،ازقبیل احکام قصاص ودیّات وهمچنین احکام طلاق وعدّه نگه داشتن،وعادات دیگری که اسلام بااصلاح آنها،اصل آن عادات وروشهارا امضانمود.
3- بسیاری ازعرف وعادتهاکه بامقررات اسلام هماهنگی نداشته وبه هیچوجه موردقبول نبودند،ازآنها نهی شده مانند معاملات غرری وربوی وسنت پسرخواندگی ونکاح الرهط که درمیان اعراب رسم بودواسلام آنرا ملغی نمود.
رسول اکرم(ص)هنگام فرستادن معاذبن جبل به یمن درسفارشی به اومی فرماید:سنتهاوعادتهای زمان جاهلیّت را ابطال کن وازبین ببر؛مگرآن عاداتی که اسلام آن را امضا نموده،وهمه احکام ودستورات اسلام را از کوچک وبزرگ آشکارنما.
براین اساس عرف مخالف بامصرحات شرعی فاقد اعتباراست ودرمواردی که قاعده عرفی باسکوت شرع مواجه باشد درصورتی لازم الرعایه است که عرف خوب وعقلایی باشد.
وجه تمایز عرف وقانون:

حقوقدانان درتبیین ومقایسه عرف وقانون به مواردزیراشاره نموده اند:
1- ممکن است عرف مبنای عقلایی ومنطقی نداشته باشدمثل لزوم تهیّه جهیزیه توسط خانواده عروس
2- اصولاً عرف درطول زمان وبه تدریج دراجتماع بشری بوجود ودرباور مردم ریشه دوانیده است.براین اساس
نسخ یک عرف مستلزم یک دوره طولانی است ولی نسخ قانون ممکن است درکوتاهترین زمان ممکن صورت پذیرد.
3- عرف بلا واسطه ازرفتارواراده عموم مردم منبعث می شودوقانون صرفاً توسط قانونگذاربوجودمی آید.
4- قواعدعرف وعادت مصرح،روشن ومدون نیست ولی قواعدمبنای تدوین قوانین مصرح است.
5- عرف وعادت برحسب منطقه متنوع ومختلف است ولی قانون برای عموم جامعه دراقلیمهای مختلف وضع
می شود.


تعارض عرف وقانون:

درتعارض عرف با نص قانونی، قانون مقدم است ودرمواردی که عرف باروح قانون درتعارض است دوحالت متصور است.
زمانیکه عرف باروح قوانین تکمیلی درتعارض باشد،عرف مقدم است ودرمواجهه عرف باقوانین امری بایدعرف و
روح قانون موردمقایسه قرارگرفته وروشن ترین ومسلم ترین آنهامبنای تفسیرقرارگیرد.

اقسام وگونه های عرف:

عرف پدیده ای است برآمده ازنیازمندیهای اجتماعی که مردمان همواره آن رابه طور مکرر واز روی اراده وبدون احساس نفرت وکراهت انجام می دهند.
این پدیده ی اجتماعی که به مرور زمان به صورت یک قاعده ی حقوقی درآمده واز نیروی الزام آور بهره مند
می گردد،دارای اصطلاحات،اقسام وگونه هایی است که در فقه وحقوق اسلام به اعتبار مفاهیم گوناگون ازآنها نام برده شده ومورد استفاده قرار گرفته اند.
عرف به اعتبارسبب به دو گونه عرف لفظی وعرف عملی بخش پذیراست.
1- عرف لفظی:
عرف لفظی،عرف محاوره یاعرف استعمالی که درگذشته ازآن باعناوینی همچون «عرف التخاطب» ، « عادة اهل اللسان» ، « عادة اهل اللغة» نام برده می شد ومورد توجه در دایره ی واژگان است؛عبارت ازشیوه ی اهل یک زبان در استعمال واژه یاعبارتی درغیرمعنای اصلی آن می باشد،به گونه ای که آن واژه یاواژگان رنگ ویژه ای به خودگرفته ودرنتیجه ازمعنای لغوی دور ومتفاوت می گردند.همانند کاربرد واژه ی «ولد»برای فرزند ذکور و واژه ی
«مسؤولیت»به معنای ضمان.
ماده «224» قانون مدنی دراین زمینه مقرر می دارد: « الفاظ عقود محمول است برمعانی عرفیه »
2- عرف عملی:
عرف عملی که در برابرعرف لفظی قرار دارد،عرفی است که دربخشی ازکارهای ویژه ی مردم خودنمایی می کندو جامعه درعمل،رفتارخودرابرآن منطبق می سازد.همانندبیع معاطات دربسیاری ازجوامع.
برخی ازعرف عملی رابه دوگونه بخش پذیردانسته اند:
الف) عرف های اعمال عادی زندگی
مراد از عرف های اعمال عادی زندگی آن اموری است که در زندگی فردی یااجتماعی مردم به صورت یک امر رایج ومعمولی درآمده وبر حسب عادت بر سیاق آن ها رفتار می نمایند. این گونه عرف ها وعادت ها اگر چه خود از امور حقوقی به شمار نمی آیند،ولی ممکن است منشأ آثارحقوقی عدیده ای گردیده ودرتوجیه احکام ومعاملات به ایفای نقش بپردازند.همانندنوع استفاده ازاملاک وحیوانات در هر منطقه که می تواند درتوجیه وروشن شدن پاره ای از نکات مبهم عقداجاره کمک نماید.
ب)عرف های معاملات
مراد ازعرف های معاملات تصرفاتی است که قصدازآن ها انشا وایجادحقوق ویا تسویه واسقاط آن می باشد. مانند:
نکاح ، بیع ، ابرا ، قبض وتسلیم.
عرف خاص وعرف عام:
عرف به اعتبار صدور به دو گونه ی خاص وعام تقسیم می شود.
گونه های عرف عام:عرف عام از حیث زمان ومکان به دو گونه معنا واستفاده می شود:
1)عرف اعصار؛وآن عرفی است که در همه ی زمان ها از زمان شارع تاکنون جاری است.
2)عرف امصار؛وآن عرفی است که در همه ی قلمرو و سرزمین اسلام جاری است.
عرف مملکتی:
عرف مملکتی که در برابر عرف محلی به کار برده می شود؛عرفی است که در قلمرو یک کشور جاری است وتمام مردم یا اغلب مردم آن را در عمل اتخاذ کرده باشند.برخی از حقوق دانان عرف مملکتی را ازمصادیق عرف امصاربه شمارمی آورند.
عرف مذهبی:
عرف متداول بین تمام یا اغلب پیروان یک مذهب را گویند.خواه پیروان آن مذهب در یک کشور یادرچند کشور ساکن باشند.ماننداین که کفردر دین اسلام از موانع ارث شمرده می شود.این عرف که در واقع قواعد مذهبی است، اگرچه از محل بحث خارج است.لیک از سوی برخی ازدانشمندان آن را از گونه های «عرف عام» و «عرف مسلم» دانسته شده است.
گونه های عرف خاص:
عرف خاص ازحیث زمان ومکان وگروهی که آن را در بین خودپذیرفته ومرسوم داشته اندبه سه گونه قابل تقسیم است:
1)عرف خاص زمانی:
وآن عرفی است که در زمانی رایج ومرسوم بوده و در زمانی دیگری منسوخ گردیده است.
2)عرف خاص مکانی:
هرعرف حقوقی در شرایط مخصوص محیطی معین برای رفع نیازدسته ای ازمردم به وجود
می آیدودرآن گسترش می یابدوتحت تأثیرعوامل مؤثرآن محیط به کیفیتی اساسی تبدیل وموجب پیدایش آثار حقوقی مشخص می گردد.به دیگرسخن هرعرف باقلمرو اجتماعی وجغرافیایی خاص قرین است به نحوی که در خارج آن نفوذی ندارد.بنابراین عرفی راکه در ناحیه وسرزمین خاصی رایج است «عرف خاص مکانی»می گویند.
همانندعرف های رایج بین تمام یا اغلب مردمان یک ناحیه از یک کشور
این عرف که غالباً درمعاملات موردتوجه قرارمی گیرد،در دانش فقه به آن «عرف بلد»گفته می شود.امروزه در دانش حقوق از این عرف با عنوان «عرف محلی یابومی»نام برده می شود.
3)عرف خاص صنفی:
عرف حقوقی همان گونه که ممکن است منحصربه ساکنان سرزمین محدودی باشد،می تواندبدون ملحوظ داشتن سرزمینی که در آن رواج یافته،مخصوص رابطه ی حقوقی گروه ودسته ی معینی از افرادگرددکه حرفه ی واحدی را برگزیده اندویا شرایط خاصی آن ها رابه یک گروه پیوند داده است.این صاحبان حرف وفنون وگروه های مختلف اجتماعی مستقر در کشور اگرچه ازمقررات قانونی واحدی متابعت می نمایند؛ولی از حیث وابستگی به حرفه،گروه و صنفی که آن رابرگزیده اند؛بنابه مقتضیات آن حرفه،صنف وگروه ازعرف های مخصوصی پیروی می نمایند که از طبیعت وماهیّت این قسمت از زندگی جمعی آنان ناشی می گردد.
بنابراین عرفی که تنها دربین گروه و صنفی خاص مرسوم ورایج است وهمه یا بیشترافراد آن گروه وصنف آن را در میان خود پذیرفته وبه کار می بندند،«عرف خاص صنفی»می گویند.همانندعرف علمای اصول ، عرف تجار ، عرف بانک داری و....
عرف علما یا عرف قضایی:
گاه بین علما(فقیهان و حقوقدانان)مرسوم می گردد که به هنگام روبه رو شدن با واقعه یا مسأله ای همواره از یک اصل پیروی کنندوآن را به عنوان اصل کلی فقهی یاحقوقی محترم شمارند.به این رسم متداول بین صنف فقیهان وحقوقدانان،«عرف علمایاعرف قضایی»می گویند.این عرف رابایدبه جهت دارا بودن جنبه ی استنباطی از محل بحث مورد نظرخارج دانست.هرچنداگربرخی از دانشیان آن را از گونه های عرف به شمار آورند.ناگفته نماند،این تعریف با آن چه در نزد دانشیان اصولی اجماع قولی وعملی شناخته می شود؛بسیارنزدیک است وشایدهمین نزدیکی وهمانندی باعث پدیدارشدن پندارهایی درباره عرف واجماع شده است.



عرف شارع:
عرف شارع که آن راهمان عرف زمان تشریع دانسته اند،درتعریف آن گفته شده: معمول ومتعارف زمان پیغمبر(ص) را عرف شارع می گویند.این عرف اگربتوان آن راعرف نامیدبایدآن را از مقوله ی عرف لفظی به شمارآورد.برخی بدون ارایه ی هیچگونه سخن ودلیلی آن رااز گونه های عرف خاص دانسته اند.
عرف مسلم:
هرگاه عناصروارکان عرف درموردمعینی به گونه ای احراز گرددکه در نتیجه تکرار وانس باآن،مخالفت باآن زشت و مخل نظم شمرده شود،به آن عرف «عرف مسلم ومحرز» می گویند.به سخن دیگر:عرف مسلم آن است که دراثر تکرار درطول زمان برای جامعه به صورت عادت مسلم درآمده است.قانون عرف مسلم رامعتبرشناخته وامربه اجرای آن داده است.مثلاً درآثارمعاملات،ماده ی 220 قانون مدنی می گوید:عقود نه فقط متعاملین را به اجرای چیزی که در آن تصریح شده است ملزم می نماید،بلکه به کلیه ی نتایجی هم که به موجب عرف وعادت یابه موجب قانون از عقد حاصل می شود،ملزم می باشند.
عرف قراردادی:
عرف قراردادی عرفی است که طفین قراردادمورد قبول قرار داده اند.مثلاًَ متعاملین محل تحویل مبیع را به عرف محل وقوع معامله موکول نمایند.
انواع دیگرعرف به اختصار عبارتند از:
عرف مطرد: هرگاه ازحیث فراگیری،عرف به گونه ای باشدکه همه ی افراد،آن روش راپذیرفته وعمل مخالفی در برابرآن دیده نشود،به آن عرف مطرد یاشایع می گویند.
عرف غالب: اگرباوجود پذیرش عموم واغلب افراد ازسوی اقلیتی عمل خلاف آن مشاهده گردد،به آن عرف غالب می گویند.
عرف سابق: عرفی است که پیش ازحدوث واقعه موجود بوده وسپس منقطع شده است.
عرف مقارن:عرفی است که هنگام حدوث واقعه وجود داشته باشد.این عرف درصورت لزوم توانایی اثرگذاری بر واقعه را دارا است.
عرف متأخر:عرفی است که از منشأ دعوایاازهنگام حدوث واقعه متأخرباشدودر هنگام بروز منشأ دعوایاحدوث واقعه وجودنداشته باشد.از این عرف گاهی با عنوان عرف لاحق وطاری نیز نام برده می شود.
عرف حادث یاسیره ی مستحدثه:عرفی است که اثری از وجود آن در زمان معصومین (ع) دیده نمی شود.ولی امروزه در روابط فردی واجتماعی مورد توجه وعمل است.همانند حق تألیف ، چاپ و.... به این عرف « عرف طاری » نیز
می گویند.
عرف موضوعی: عرفی است که حدود وسامان یک موضوع را که درنصوص روشن نشده است،روشن می کند.
عرف حکمی:عرفی است که حکم یک قضیه رابیان می کند.همانندکشیدن چک که عرفاً دلیل مدیون بودن است.
گفتنی است که امارات عرفی همگی نشانه ی عرف حکمی هستند.
عرف صحیح:عرفی است که باقانون ونصوص شرع مخالفت ومعارضتی نداشته باشدوبا انجام آن مصلحتی فوت ویا مفسده ای جلب نگردد.این گونه عرف که آن را عرف صحیح وعادلانه می نامند،موافق با مصالح واقعی مردم ومؤثر در زندگی حقوقی آنان است.
عرف فاسد: عرفی است که با شریعت وقانون مخالف بوده وباآن سازگاری نداردوموجب گمراهی وترویج فسادو تباهی می گردد.اگرچه این عرف بین مردم رایج ومتعارف باشد.
عرف ممضا یاعرف شرعی: عرفی است که از سوی شارع پذیرفته شده وشرع به درستی آن گواهی داده است.
عرف مردوع: عرفی است که از سوی شارع پذیرفته نشده وشرع به نادرستی آن گواهی داده است.
عرف مرسل: عرفی است که شارع درباره ی پذیرش یاعدم پذیرش آن سکوت کرده وبه درستی یا نادرستی آن گواهی نداده است.
حجیّت وجایگاه عرف:

نظریه ها وگرایش های حجیّت عرف: فقهاء واصولیین شیعه بابحث وکاوش درباره ی اعتباروحجیّت عرف و ارایه ی اندیشه ها ودیدگاه های گوناگون درباره ی آن توانسته اند،اندک اندک درگذر زمان گرایش ها ونظریه هایی را درباره ی حجیّت واعتبار عرف سامان دهند که امروزه به هنگام بررسی مکاتب فقه اسلام،از ویژگی های مکتب عرف شیعه شمرده می شودکه اینک به مهمترین این گرایش ها اشاره می شود.
الف)نظریه حجیّت ذاتی:
این مکتب،حجیّت واعتبارعرف را ذاتی وبی نیاز از دلیل وامضای شارع می شمارد.
ب)نظریه عقل:
این مکتب اعتبار عرف وبنای عقلا رادرعقل عقلا که برپایه ی حسن وقبح حکم می کند،می جویدوعرف را مرتبه ای از مراتب وطوری از اطوارعقل می داندوبراین باوراست که اختلافی بین حکم عقل وعرف وجود ندارد.
ج)نظریه امضا:
این مکتب براین باور است که عرف های رایج درهرجامعه نوعاًبرگرفته وپدیدآمده از اتّفاق همگانی مردمان آن جامعه است ونه شریعت؛لذا وجودمخالفت شرع درباره ی پاره ای ازاین عرف ها را امری محتمل می شمارد.بدین جهت استنادجستن به عرف درمسایل فقهی،حقوقی واصولی رامنوط و وابسته به بدست آوردن موافقت وامضای شارع می بیند.این نظریه خود به سه گرایش مبتنی است:
گرایش عدم ردع:
برخی از معتقدان پیرو مکتب امضابراین باورندکه عرف وبنای عقلا برای اعتباروحجیّتش نیازمندبه تصریح امضا از سوی شارع نمی باشد؛بلکه عدم ردع باوجود امکان ردع برای حجیّت آن کافی است.
گرایش عدم ثبوت ردع
گرایش سکوت
دلایل حجیّت عرف:

مهمترین ومشهورترین ادله ی اثبات حجیّت واعتبارعرف در دانش فقه،حقوق واصول را می توان به ترتیب زیر بیان کرد:
الف)کتاب: مهمترین ومشهورترین آیاتی که برای اثیات اعتباروحجیّت عرف مورد استنادقرارگرفته اند؛عبارتنداز:
1- آیه ی شریفه ی 199 سوره ی مبارکه ی «اعراف»(خذالعفو وامربالعرف واعرض عن الجهلین.)
2- آیه ی شریفه ی 78 سوره ی مبارکه ی «حج» (ماجعل علیکم فی الدین من حرج) برخی علماء باتوجّه به قاعده ی نفی عسروحرج این گونه به آیه استدلال جسته اندکه تردیدی نیست باز داشت مردم از آن چه که بدان انس گرفته و زندگی اجتماعی خودراباآن سامان ونظام داده اند، از مصادیق بارز حرج است که آیه ی فوق به نفی آن پرداخته واین یعنی همان حجیّت واعتبار است.
3- آیه ی شریفه ی 110 سوره ی مبارکه ی «آل عمران » (کنتم خیرامة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف )
بانظرداشت واژه ی « امر » و« معروف » درآیه ی شریفه،مدلول آیه هراندیشه وعمل نیکوازجمله عرف را در بر
می گیرد که در این صورت می توان آن را دلیل برحجیّت واعتبارعرف دانست.این استدلال ناپذیرفتنی است؛زیرا
آیه ی شریفه در مقام بیان یک دستوراخلاقی است،نه یک قاعده ی حقوقی.



ب)سنت:
1- درمتون روایی ومجامع حدیث اهل سنت روایتی وجود دارد بدین مضمون که «هند»زن ابوسفیان ازابوسفیان به جهت عدم پرداخت نفقه به اوبه حضرت رسول اکرم (ص)شکایت می کندوحضرت صلی الله علیه وآله دربرابر پرسش اوبدو می گویدکه می تواند از مال شوهرش به اندازه ی متعارف برای خود وفرزندش بردارد.
دراستدلال به این روایت وروایات مشابه گفته شده:چنان که در روایات دیده می شود،حضرت رسول صلی الله علیه و آله درپاسخ «هند»زن ابی سفیان امربه اخذ به معروف نموده است که اگرعرف حجت نبود،چنین امری نادرست
می نمود.بدین جهت برخی دلالت این دسته از روایات را برمدعا بیشتر از دلایل پیشین دانسته اند.
2- عهد نامه ی « مالک اشتر » ( ولاتنقض سنة صالحةعمل بها صدورهذه الامة واجمعت بها الالفة وصلت علیها الرعیة ولاتحدثن سنة تضربشیء من ماضی تلک السنن فیکون الاجر لمن سنها ولوزر علیک بما نقضت منها)
چنان که در روایت دیده می شودحضرت علیه السلام « مالک » رابه حفظ سنن وعرف های رایج بین مردم وعدم نقض آن ها فرمان می دهدکه این خود به معنای معتبرشمردن سنن وعرف های رایج است.
ج) اجماع:
ازآن جاکه بطلان دلیل معین نشانه ی باطل بودن مدلول نیست،عدم وجوددلیل لفظی برای حجیّت واعتبار عرف
خللی براعتبارعرف وعادت واردنمی سازد.چه این که فقها عموماً درهرزمان آن راتاحدودی که مخل نصوص شرعی نباشد،معتبردانسته وبسیاری از احکام خود رابرپایه ی آن استوارساخته اند.درمدرکی بودن ومنقول بودن این اجماع جای هیچ تردیدی نیست.البته همواره بایداین نکته رامدنظر داشت که اجماع در نزد امامیه تنهاهنگامی معتبر است که کاشف از رأی معصوم علیه السلام باشد.
د)وجود احکام امضایی در شریعت اسلام:
بدیهی است هنگامی که شریعت الهی یا یک نظام قانون گذاری جدیدپابه عرصه ی وجودمی گذارد در پی محو
همه ی مقررات وضوابط حاکم برجامعه نمی باشد؛بلکه غالباًعرف ها وقوانین عقلایی وضع شده راگاه تماماًوگاه با اندک تغییری می پذیرد.اسلام نیزبه عنوان یک شریعت الهی دارای سیستم قانون گذاری نمی تواند از این مسأله بیرون باشد.هرچندکه درحقوق اسلام به گونه ای صریح ودر نصی معین به این امضاتصریح نشده،ولی این امضا تلویحاً ازموارد مختلف به دست آورده می شود.
دیدگاه های موجود درباره ی منبع یامبنا بودن عرف:

درباره ی منبع یامبنا قرارگرفتن عرف سه دیدگاه وجود داردکه اینک به هریک مستقلاً پرداخته می شود:
الف: عرف منبع قواعدحقوقی:
روشن است که عرف پیش ازپیدایش قانون وقانون گذاری ونیزپیش ازپدیدارشدن قواعدحقوقی برجامعه ی وحقوق دراصل ومنشأ،خودازعرف ورسوم مردم پدیدآمده است.بدین گونه که آدمیان به جهت نیازهای زندگی گروهی و اجتماعی خود حدودومقرراتی راکه تأمین کننده ی این نیازها است؛به وجود می آورند.رعایت واحترام به این قواعد و مقررات برای فردفرد افرادجامعه ضروری ولازم بوده به گونه ای که سرپیچی از آن ها راجایز نمی شمردند.
این حدود ومقررات براثرگذشت زمان به تدریج ضمانت اجرایی یافته وبه صورت قواعدعرفی پدیدارمی شدند.همین قواعدعرفی بودندکه بعدهاپایه ی قواعدحقوقی بسیاری از نظام های حقوقی راتشکیل می دادند.بنابراین درهمه ی نظام های حقوقی جهان (دینی وغیردینی )عرف کمابیش به عنوان یک منبع مستقل حقوق از ارزش واهمّیّت برخوردار است.
ب: عرف مبنا ومنبع قواعدحقوقی:
برخی براین باوراندکه عرف، گذشته ازاین که منبع حقوق است ازمبانی آن نیزبه شمارمی آید.
ج: عرف وعدم امکان منبع ومبنابودن آن:
بنابرباوربرخی اگرچه عرف،میراثی است که ازنسلی به نسلی به طور متوالی ونامحسوس نقل وانتقال می یابدوعنصر برجسته ای است که درتشکیل حقوق،نقش سازنده ای را دارا است ودر نگهداری آن نیز نظارت می نماید،لیکن
امکان توانایی برای منبع ومبنابودن را ندارد.
د: عرف منبع متحرک فقه وحقوق اسلام:
اگرچه دربسیاری ازنظام های حقوقی دنیاعرف به عنوان منبع حقوقی ودرپاره ای دیگراز نظام های حقوقی به جهت تجلی اراده ی عمومی جامعه درآن به عنوان مبنای قواعدحقوقی ونیروی الزام آورآن نیزشناخته می شود؛ « درنظام اسلامی حق قانونگذاری وحکومت ازآن خداست،لذاوحی مبنای اصلی همه قواعدومقررات حقوقی است الاله الحق والامر/ اعراف – 54 ».
قانون گذاری مخصوص خداونداست وهیچ فردی حق مداخله درسرنوشت دیگران رانداردونمی تواندقوانین مورد نظرخودیادیگران رادرجامعه اجرانمایدوتنهابایدقوانین الهی اجراگردد.ولی ازآن جا که مشیت خداوندبرآزادی و اختیارانسان درمورداعمال وسرنوشت خویش قرارگرفته است،عرف عملاً درنظام فقهی حقوقی اسلام به عنوان منبع متحرک ومتغیرفقه وحقوق اسلام پذیرفته شده است.


کاربردعرف:

دربندمطالب پیشین بابرشمردن دیدگاههای مختلف درزمینه مبنایامنبع بودن عرف عنوان شدکه درفقه امامیه عرف نه مبناونه منبع محسوب می شودونقش آن درفقه امامیه ونظام حقوقی ایران نقش تکمیلی وتفسیری داشته ویک منبع کاشف ومتحرک ومکمل است.حال بافرض قراردادن مطالب قبلی،درصدد بیان چگونگی کاربردعرف هستیم.
گونه های کاربردعرف را می توان درمواردزیرشمارکرد:
1- استکشاف حکم:
درمواردی که نص وحکمی وجودندارد ودراصطلاح حقوقی،قانون درقضیه ی مطروحه ساکت است،عرف منبع عمده ای برای ثبوت احکام الزام آوروتعیین جزییات آن هامی باشد.یعنی به وسیله ی استنادبه عرف می توان هم حکم شرعی واقعی وهم حکم شرعی ظاهری کلی را کشف وبه دست آورد.این استنادعرف وکشف حکم از طریق عرف انحصار به دانش فقه وحقوق ندارد.
امام خمینی(ره) در زمینه صحت بیع معاطاتی می فرماید:روش مستمرعقلا از ابتدای پیدایش تمدن ونیازبه مبادلات تا زمان حاضر،دلالت برصحت بیع معاطاتی می کند؛بلکه ظاهراً بیع معاطاتی زماناً مقدم بربیع عقدی واز جهت قلمرو
وسیع تر ازآن بوده است.در زمان پیامبر(ص)هم این نوع معامله رایج بوده واگراین روش نزدشارع صحیح نمی بودوافاده ملکیت نمی کرد،ازاین روش منع می نمود،ودراین صورت درمیان مردم شیوع پیدانمی کرد.
2- تکمیل قانون:
شریعت اسلام،همه گیروهمگانی است؛ولی این واقعیّت روشنی است که نوعاً قوانین نمی توانندهمه ی نیازهای
حقوقی مردم وجامعه راپیش بینی نمایند؛لذاگاه اجمال،عدم وضوح ویاتناقض درقوانین رخ می نمایدکه برای رفع این نواقص گریزی ازمراجعه به عرف نیست.دراین هنگام عرف به عنوان یک قاعده ی حقوقی موردحکم قرارگرفته وبه رفع اجمال وتکمیل قانون می پردازد.شایدبدین جهت است که گاه در قانون صریحاً به عرف وعادت ارجاع داده می شود.
3- تشخیص،تعریف وتنقیح موضوع حکم:
روشن است که حکم شرعی دارای متعلق وموضوع خاص خود است که گاه شرع درپاره ای مواردبه تبیین وتعیین موضوع آن روی آورده است؛ولی دربسیاری ازموارداحکام برموضوعات عرفی قرارگرفته است.موضوعاتی که شارع را درآنها دستی وتصرفی نیست وتنهابه وسیله ی عرف وفهم عرفی شناخته می شوند.دراین مواردشرع به تشریع حکم بسنده کرده است وتعریف،تشخیص وتنقیح این موضوعات رابرعهده ی عرف واگذارده است.هرچنداگراین موضوعات به تفاوت عرف متفاوت گردند.لذا فقیه وحقوقدان برای دریافت صحیح موضوعات احکام چاره ای جز استمداد جستن ازفهم عرفی ورجوع به عرف ندارد.
علماء فقه وحقوق درجای جای فقه وحقوق مرجعیّت عرف رادرفهم،تشخیص،تعریف وتنقیح موضوعات پذیرفته وحتّی درپاره ای مواردبه ویژه« ابواب معاملات» به آن تصریح کرده اندکه درزیربه مواردی اشاره می شود:
در زمینه ی احیاء موات،که موضوع حکم به تملک است.مرحوم سبزواری می فرماید:احیاء در ادله شرعیه،بدون تفسیروبیان آمده است.بنابراین بایدبه عرف مراجعه کرد؛وتکیه برآن چیزی نمودکه نزدعرف برآن،احیاء صدق
می کند.
درتأییدمطلب فوق درماده «141» قانون مدنی تصریح شده است: (( مراد از احیای زمین آن است که اراضی موات و مباحه رابه وسیله عملیاتی که درعرف آبادکردن محسوب است ازقبیل زراعت،درختکاری،بناساختن وغیره قابل استفاده نمایند.))
درتعیین نفقه نیزقانون مدنی آن راتابع عرف محلی وزمانی دانسته است. «ماده 1107 نفقه عبارت است ازمسکن والبسه وغذا و اثاث البیت که به طورمتعارف باوضعیّت زن متناسب باشدوخادم درصورت عادت زن به داشتن خادم یا احتیاج اوبه واسطه مرض یانقصان اعضاء.»
4- تشخیص مفاهیم ومعانی الفاظ وکشف مقصودگوینده:
در دانش حقوق تصریح می شودکه برای دریافت معانی عبارات قانون،بایدمعانی عرفی الفاظ رادر نظرگرفت وبه معنایی که عبارت درعرف مردم دارد،توجه نمودومحاکم نیز برای درک معنای صحیح بایدبه عرف رجوع کنند ویا این که گفته می شود:الفاظ عقود محمول برمعانی عرفی اند.(ماده 224 قانون مدنی)
5- تفسیراراده متعاملین:
مناسبات عرفی ومرتکزات اجتماعی درفهم نص،حکم وتکوین ظهوردخیل وازگونه ی قراین لبی متصل به کلام شمرده می شوندکه قادربه تفسیرکلام وتعیین وتنقیح وتوسعه و تضییق ظهورلفظ ومرادومقصودمی باشند.به این جهت دانشیان فقه وحقوق براین باوراندکه عرف تأثیرکاملی درتفسیرنکته هاداردوقانون غالباً برای این که فهمیده شود، نیازمندبه کمک عرف است.
مفاهیمی که قانون گذاربه آن هامتوسل می شود،تنهادرپرتوعرف روشن می شود.درقانون مدنی موادمختلفی به این کاربرد عرف دلالت داردازقبیل نوع زرع درعقد مزارعه (ماده 524)،انجام تعهد(ماده 280)،تسلیم مبیع(ماده 375)، متعارف بودن امری که عقدبدون تصریح هم منصرف به آن باشد.(ماده 225).

قلمروعرف درمجموعه ی قوانین موضوعه:

باروشن شدن کاربرد عرف وهمچنین تبیین مفاهیم حقوقی مرتبط باعرف دراین مبحث سعی خواهدشدبه طورخلاصه به قلمرو ودایره ی عرف درنظام حقوقی ایران اشاره شود:
1- قانون مدنی : بابررسی وجستجوی واژه ی عرف وعادت وکلماتی همچون عرفیه ، عرفاً و.....درقانون مدنی بیش از 73 مورداین اصطلاحات درقانون به چشم می خوردکه به ذکرمصادیقی از آن اکتفا می شود:
الف: « عادتاً » برای تعریف اشیاء پیداشده ماده 164
ب: « عرف وعادت » درموردالزام متعاملین به کلیّه ی نتایج ماده 220
ج: « عرف بلد » ماده 342
د: « عرفاً » درماده 417 و666 و336 و332 و13 و غیره
2- حقوق کیفری : عرف درحقوق جزا نقش چندانی ندارد مخصوصاً در کشورهایی که قوانینی مدوّن دراین باره وجود دارد.به عبارت دیگراصل قانونی بودن جرائم ومجازات ها درواقع سدّی دربرابرمراجعه به عرف است.
هیچ قاضی نمی تواندبه استنادعرف عملی راجرم بداند.به هرحال به مواردی ازکاربردعرف درحقوق کیفری اشاره می شود:
الف: طبق ماده 156 قانون مجازات اسلامی و61 قدیم دفاع از نفس یا عرض ،ناموس وغیره دربرابرهرگونه تجاوز فعلی یا خطرقریب الوقوع .... تناسب دفاع وخطر واصطلاحاتی ازاین دست وابسته به ایجادعرف قضایی است.که آن هم نشأت گرفته ازعرف جامعه وحقوقدانان است و.........
ب : درعرصه ی آئین دادرسی کیفری تأثیرعرف های گوناگون قضایی واداری مختلف ازسایر رشته های حقوق جزا بیشتر است.
3- حقوق تجارت: عرف درحقوق تجارت ازاهمیّت خاصی برخوردار است به گونه ای که در لایحه ی آیین دادرسی تجاری که از سوی قوه ی قضائیه به مجلس تقدیم شده است درچندمورد به اهمّیّت عرف در حل وفصل دعاوی اشاره شده است.( مواد 1و9 لایحه )
درقانون تجارت ایران بیش از 10 ماده به نقش عرف درامور تجاری دلالت داردمثال: ماده ی 369 وبند 2 ماده 541 در زمینه ورشکستگی ماده 351 و....
4- حقوق بین الملل: عرف درحقوق بین الملل جایگاه بسیار ویژه ای دارد به گونه ای که پس از عهد نامه ها و توافقات بین المللی عرف مهمترین منبع است. درجامعه بین الملل تا اوایل قرن 19 عرف منبع منحصربه فرد بود و امروزه نیز قسمت اعظم این حقوق را قواعدعرفی تشکیل می دهد.مثلاً بند اول ماده ی 38 اساس نامه دادگستری بین المللی رسوم بین المللی را به منزله ی اصل حقوقی قبول نموده است.یا در اصل 9 کنوانسیون 1980 وین نیز تصریح به رعایت هرگونه عرف وعادت مورد توافق شده است......

عرف در حوزه ی فقه وفقاهت:

عرف دراستنباداحکام فقهی وحقوقی جایگاهی بس ارزنده دارد تا جایی که ؛
می توانیم ادعا کنیم بسیاری ازاختلافات فقهی به دنبال استظهارات عرفی است.عالم بزرگ میرزای قمی می فرماید:
فقیه درحدس وبرداشت خود در زمینه ی مباحث عرفی متهم است ودر معرض مباحث عرفی قرار دارد.
مرحوم حضرت امام خمینی(ره)نیز می فرمایند: ازجمله شرایط اجتهاد فهم موضوعات عرفی است.همان عرفی که محاورات قرآن وسنّت برطبق آن صورت گرفته است و.......
مرحوم شیخ انصاری نیزدرموارد زیادی ازعرف درمباحث اصولی بهره گرفته اند.ایشان می فرمایند: داوری عرف برای تعیین معنای واژه ها وترکیب ها ودر صدق عناوین ومفاهیم پذیرفته می شودویا درجایی دیگرفرموده اند: حجیّت ظواهر الفاظ به حکم عرف است و....











خاتمه واستنتاج:

درنظام وشاکله ی حقوقی ایران وفقه امامیّه که به منزله ی تاریخ پرباروپرافتخاراین نظام حقوقی به حساب می آید عرف وعادت از جایگاهی بس عظیم برخوردار است که هیچ حقوقدان،فقیه وقاضی ازآن بی نیاز نیست.بااین وجود در این نظام اصولاً عرف وعادت منبع واساس وضع قواعد واصول حقوقی قرار نمی گیردبلکه دراین نظام که منبعث از نظام اسلامی است حق قانونگذاری صرفاً از آن خداست و وحی مبنای همه ی قواعد است.لذا با پرهیز از هرگونه افراط وتفریط بایدگفت عرف ازابتدای فقه امامیّه وبالتبع درنظام حقوقی ایران نقش مؤثری در عرصه ی کشف حکم شرعی، تشخیص مفاهیم ومصادیق وموضوعات وتفسیر اراده ی متعاملین واراده ی ضمنی قانونگذار داشته وخواهد داشت.


الهی اکرمنا بنورالفهم
دکترحسینعلی توانگر

فهرست منابع:

1- قرآن کریم
2- لسان العرب – ابن منظور
3- معجم المصطلحات والا لفاظ الفقهیه – محمود عبدالرحمان
4- ترمینولژی حقوق – دکترمحمدجعفرجعفری لنگرودی
5- المیزان فی تفسیرالقرآن – محمدحسین طباطبایی
6- فرهنگ اصطلاحات اصول – مجتبی ملکی اصفهانی
7- فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول – عیسی ولایی
8- مبانی استنباط حقوق اسلامی – دکترابوالحسن محمّدی
9- حقوق بین الملل عمومی – دکترضیایی بیگدلی
10- مقدمه ی علم حقوق – دکترمحمدجعفرجعفری لنگرودی
11- مقدمه ی علم حقوق – دکترناصرکاتوزیان
12- فلسفه ی حقوق جلد2 – دکتر ناصرکاتوزیان
13- منابع حقوق بین الملل عمومی – پرویز ذوالعین
14- فقه وعرف – سیدمحمد واسعی – پورتال اهل بیت(ع)
15- موارد رجوع به عرف وعادت – اکبرمیقاتی – پورتال حقوقی حق گستر
www.sid.ir16- تأملی برجایگاه عرف وعادت درفقه وحقوق موضوعه – سیدمحمدتقی علوی
17- تحریرالوسیله – امام خمینی(ره)
18- مرجعیّت عرف ازدیدگاه مذاهب اسلامی – علی تقدیری – نشریه ی طلوع شماره ی 10 و11
19- قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران
20- قانون مجازات اسلامی
21- قانون تجارت
22- قانون آیین دادرسی کیفری

برخی عناوین تحقیقاتی در قلمرو حقوق کیفری ومدنی

16- احکام فقهی محیط زیست
17- احکام فقهی و حقوقی قتل اهل کتاب
18- احکام مشترک و عمومی حدود و تعزیرات
19- ادلة اثبات دعوای کیفری در فقه امامیه
20- ادله اثبات جرائم
21- اذن و رضایت مجنی علیه در ارتکاب جرم از منظر فقه و حقوق
22- ارتکاب مقدمات جرم از نظر فقه و حقوق
23- ارث زوجه از زمین
24- ارش
25- ارش الجنایه در متون فقهی ـ حقوقی
26- اسباب سقوط تعهدات در فقه و حقوق موضوعة ایران
27- اسباب نفقه و قلمرو آن در فقه فریقین و حقوق موضوعه
28- استیناف و تجدیدنظرخواهی در احکام قضائی
29- اشتباه قاضی و نحوة جبران خسارت
30- اصول حاکم بر روابط بین‌الملل
31- اطفال و مسئولیت حقوقی آنان در فقه امامیه و قوانین مدوّن
32- اعتبار اذن ولی امر از نگاه فقه و حقوق در اجراء قصاص
33- اقدامات تأمینی سالب آزادی در فقه و حقوق
34- اکراه در قتل
35- الأسیر فی الفقه الإسلامی و القانون الدّولی
36- الحجر علی السفیه فی الفقه و القانون
37- الحقوق المدنیه فی میثاق القاهره علی ضوء المذاهب الخمسه و القانون
38- انتقال جنین از دیدگاه فقه اسلامی و حقوق موضوعه
39- باروری‌های مصنوعی و احکام فقهی آن
40- بازشناسی نهاد حریم از منظر فقهی و حقوقی
41- بررسی احکام فقهی حقوقی انسان شبیه‌سازی شده
42- بررسی احکام فقهی و حقوقی استخاره
43- بررسی ‌اختیارات‌ ومحدودیتهای‌ قاضی‌ در استناد به ‌منابع ‌فقهی ‌و احکام ‌شرعی ‌در محاکم ‌کیفری ‌در حکومت ‌اسلامی
44- بررسی ادلة اثبات دعوا در اسلام
45- بررسی استرداد مجرمین در فقه و حقوق
46- بررسی اصل شخصی‌بودن جرائم با مسألة عاقله
47- بررسی امارات قضائی در اثبات جرائم
48- بررسی ترک فعل در جرم قتل از منظر فقه و قانون
49- بررسی تطبیقی ادلة اثبات قتل از دیدگاه فقه و حقوق
50- بررسی تطبیقی شرائط اقرار در فقه اسلامی و حقوق موضوعه
51- بررسی تطبیقی ضمانت در بانکداری اسلامی در فقه شیعه و عامه
52- بررسی تطبیقی کیفر تشهیر در فقه و حقوق
53- بررسی تلقیح مصنوعی از دیدگاه فقه و حقوق
54- بررسی جرم توهین به مقدّسات
55- بررسی حجر و احکام آن در فقه و قانون
56- بررسی حدود وظایف و اختیارات ولی نسبت به حقوق مالی و جزائی صغیر یا محجور در فقه و قانون
57- بررسی دلایل مادی و نقش قرائن و امارات در اثبات جرم
58- بررسی سقط جنین در فقه امامیه
59- بررسی سقوط تعهدات در نظام حقوقی اسلام (با تأکید بر نظام عقدی)
60- بررسی شرایط اجرای حدّ سرقت
61- بررسی شرایط موجب اثبات حد سرقت در فقه و قوانین جزائی ایران
62- بررسی فقهی حقوقی اختیارات ولی امر در مدیریت جزاء (اقامه حد و تعزیر)
63- بررسی فقهی حقوقی ادعای اعسار و احکام آن
64- بررسی فقهی حقوقی اذن ولی
65- بررسی فقهی حقوقی ارزش اقرار ناشی از اجبار، تهدید، تلقین و اغفال
66- بررسی فقهی حقوقی اضطرار رافع مسئولیت
67- بررسی فقهی حقوقی اعتبار حکم قاضی
68- بررسی فقهی حقوقی اهدای جنین
69- بررسی فقهی حقوقی تصرفات و افعال صبی ممیز
70- بررسی فقهی حقوقی جبران کاهش ارزش پول در دیون
71- بررسی فقهی حقوقی خسارت معنوی و شیوه های جبران آن
72- بررسی فقهی حقوقی تعزیرات حکومتی
73- بررسی فقهی حقوقی تقاص
74- بررسی فقهی حقوقی تکرار جرم
75- بررسی فقهی حقوقی جرایم علیه حریم خصوصی
76- بررسی فقهی حقوقی جرائم مربوط به مواد مخدر
77- بررسی فقهی حقوقی جرائم مطبوعاتی
78- بررسی فقهی حقوقی حبس ناشی از اجرای محکومیت‌های مالی
79- بررسی فقهی حقوقی خسارات مازاد بر دیه
80- بررسی فقهی حقوقی سوگند در دعاوی کیفری
81- بررسی فقهی حقوقی شرط تعیین خسارت در قرارداد و آثار آن
82- بررسی فقهی حقوقی شرکتهای سهامی
83- بررسی فقهی حقوقی ضرر و زیان غیرمادی
84- بررسی فقهی حقوقی قاعدة تسلیط
85- بررسی فقهی حقوقی قاعده احسان
86- بررسی فقهی حقوقی قتل زوجه و اجنبی در فراش
87- بررسی فقهی حقوقی قرارها
88- بررسی فقهی حقوقی قرارهای کیفری در ایران
89- بررسی فقهی حقوقی کتب ضلال
90- بررسی فقهی حقوقی مبانی مسئولیت دولت
91- بررسی فقهی حقوقی مجازات تعزیری و بازدارنده
92- بررسی فقهی حقوقی محاسبة مهریه به نرخ روز
93- بررسی فقهی حقوقی مسألة تغییر جنسیت
94- بررسی فقهی حقوقی مشارکت در نظام بانکداری اسلامی
95- بررسی فقهی ارتداد
96- بررسی فقهی تروریسم
97- بررسی فقهی طلاق و طلاق‌های قضائی
98- بررسی فقهی قاعدة اتلاف و تطبیق آن در قوانین
99- بررسی فوت یا فرار قاتل و تأثیر آن بر حق اولیای دم
100- بررسی قاعدة ارش
101- بررسی قواعد سه‌گانة تعزیرات
102- بررسی کالبد شکافی از دیدگاه فقه و حقوق
103- بررسی ماهیت حقوقی وفای به عهد در فقه و قوانین
104- بررسی مبانی فقهی تفاوت دیة زن و مرد در حقوق جزائی
105- بررسی مثلی و قیمی در فقه امامیه و حقوق موضوعه ایران
106- بررسی مجازاتهای تبعی در نظام کیفری اسلام
107- بررسی مسألة نفی بلد و تبعید در فقه تطبیقی
108- بررسی معاملات صغیر ممیز در فقه و حقوق
109- بررسی موانع قصاص از دیدگاه امامیه و قانون
110- بررسی و تبیین جرم توهین به مقدسات
111- بلوغ شرعی در دیدگاه مذاهب اسلامی
112- بیمة خسارات تأخیر تأدیه وجه نقد
113- پیوند اعضاء در آینة فقه و حقوق
114- تأثیر رضایت بزه‌دیده و مسئولیت کیفری و تعیین مجازات از دیدگاه فقه و حقوق
115- تأثیر فوت و خودکشی مرتکب در جرائم مستوجب قصاص و دیات در نظام کیفری
116- تأدیب فرزند توسط والدین به لحاظ فقهی و حقوقی
117- تبیین فقهی حقوقی آثار تعرضات جنسی
118- تبیین فقهی حقوقی اقاله
119- تبیین فقهی حقوقی تأثیر اشتباه در قتل
120- تحلیل فقهی حقوقی تبعید در عصر ارتباطات
121- تبیین فقهی حقوقی جرم جاسوسی
122- تبیین فقهی حقوقی مبانی خسارت‌زدائی از بزه‌دیدگان
123- تحلیل فقهی حقوقی تبعید در عصر ارتباطات
124- تحلیل فقهی حقوقی مجازات اعدام در اسلام
125- تحلیل فقهی حقوقی مجازات زندان
126- تحلیل فقهی حقوقی مجازات اعدام در اسلام
127- تحکیم یا نهاد داوری در اسلام
128- تحلیل محتوا و آثار قاعدة احسان با مطالعة تطبیقی در نظام حقوق موضوعه
129- تحلیل و بررسی فقهی حقوقی قواعد حاکم بر ارش و شیوة محاسبة آن
130- تزاحم حقوق در فقه اسلامی
131- تعدیل قرارداد که یکی از شیوه‌های جبران خسارت است
132- تملک اراضی توسط دولت در فقه و حقوق
133- تناسب جرم و مجازات از دیدگاه اسلام
134- تنظیم خانواده
135- جایگاه فقهی آئین دادرسی کیفری جمهوری اسلامی ایران
136- جایگاه مشاوره در نظام قضائی اسلام
137- جرایم اینترنتی از نگاه فقه و حقوق
138- جرایم سازمان یافته از دیدگاه حقوق
139- جرایم ضد عفّت و اخلاق عمومی
140- جرم کودک از نگاه فقه و حقوق اسلامی
141- جرم شناسی از دیدگاه فقهی حقوقی
142- حبس در حقوق مالی و احکام جایگزین
143- حجیت علم قاضی
144- حجیت نظریة کارشناسی در امور کیفری
145- حدود اختیارات اولیای دم در استیفای قصاص
146- حضانت و مسقطات آن در فقه و قانون
147- حق حبس در عقد نکاح
148- حق و موارد سقوط حق
149- حقوق فردی در اعلامیة حقوق بشر و فقه امامیه
150- حقوق کودکان و نوجوانان
151- حقوق متقابل اقلیت ‌های دینی در حکومت اسلامی از دیدگاه فقه و قانون
152- حقوق متّهم در فقه و نظام قضائی جمهوری اسلامی ایران
153- حقوق متهم در قضاء اسلامی
154- حکم محارب و مفسد فی الارض
155- حکمیت در دعاوی خانوادگی
156- حمایت کیفری از حیثیت اشخاص در فقه و حقوق
157- خرید و فروش اعضای شخص محکوم به اعدام
158- خرید و فروش و پیوند اعضاء از دیدگاه فقه و حقوق
159- خسارات زائد بر دیه
160- خطای پزشکی در فقه و قوانین
161- خیارات و احکام آنها در عقد نکاح
162- داوری در حقوق بین‌الملل اسلامی
163- دایرة حجیت اقرار و شهادت در فقه
164- دیة شکستگی استخوان‌ها
165- دیة غیرمسلمان
166- دیه النفس فی الفقه الاسلامی
167- رابطة حقوق و اخلاق
168- رابطة نسبیت به عنوان رکن مسئولیت
169- رحم اجاره ای (بررسی فقهی حقوقی)
170- سرقفلی در فقه و قانون
171- سن مسئولیت کیفری اطفال در فقه و حقوق ایران
172- شرایط استماع دعوی در فقه امامیه
173- شرایط تصدّی منصب قضاء در فقه و قوانین موجود
174- شرط عدالت در شاهد و جایگاه آن در محاکم
175- شروط باطل در عقد و مسائل حقوقی آن
176- شروط خلاف کتاب و سنّت در نکاح دائم
177- شروط ضمن عقد
178- شهادت و شرائط آن
179- شیوة دادرسی در تصادفات
180- صداق در نکاح دائم و موقّت
181- صمریه
182- ضرر معنوی در فقه و قوانین جمهوری اسلامی
183- ضمان الطبیب
184- ضمان عاقله
185- ضمان عقد
186- ضمان قهری
187- طلاق معوّض
188- عاقله از دیدگاه فقه و قانون
189- علل رافع مسئولیت کیفری در فقه و قانون مجازات اسلامی
190- عیوب فسخ نکاح از دیدگاه فقه و حقوق
191- فلسفة تنصیف دیة زن
192- قاضی تحکیم و حدود و اختیارات و وظایف
193- قاعدة احسان
194- قاعدة اضطرار در حقوق و جزاء
195- قاعدة الحاکم ولی الممتنع
196- قاعدة درء
197- قاعدة ضمان ید و کاربردهای آن در مسئولیت مدنی
198- قاعدة غرر در فقه و قانون
199- قاعدة فراش در فقه و حقوق
200- قاعدة کل معصیه لم یرد منه فیه حدّ فقیه تعزیر
201- قانون کار و مبانی فقهی و حقوقی آن
202- قتل اهل کتاب در فقه و قانون
203- قتل شبه عمل در حقوق جزائی اختصاصی
204- قراردادهای جدید و اعتبار آن در فقه و قانون
205- قصاص مرد در برابر زن از نظر فقه امامیه و اهل سنّت
206- قضاوت زن در اسلام
207- قضاوت زن در فقه تطبیقی
208- قلمرو اختیارات قاضی مأذون
209- کودک آزاری و خشونت علیه کودکان در فقه، حقوق کنوانسیون (حقوق کودک)
210- کاربرد سوگند در نظام قضائی اسلام
211- کاربردهای قاعدة ضمان ید در مسئولیت مدنی
212- کودک آزاری و تفاوت مصادیق آن در فقه و قوانین بین المللی
213- گسترة حقوقی عمومی و حریم خصوصی در اسلام
214- مالکیت فکری (معنوی)
215- ماهیت پول از حیث قیمی یا مثلی‌بودن و آثار مترتّب بر آن
216- ماهیت سپرده‌های بانکی
217- ماهیت طلاق حاکم
218- ماهیت فقهی و حقوقی دیه، تحلیل میزان آن و نوع آن
219- مباشرت و تسبیب در قتل
220- مبانی حقوقی مالکیت معنونی در فقه و قانون
221- مبانی فقهی حقوقی ارث زوجه از دارائی مرد
222- مبانی فقهی حقوقی تأثیر توبه در سقوط مجازات
223- مبانی فقهی حقوقی رشوه با تطبیق موارد عینی خارجی
224- مبانی فقهی کیفر تشهیر
225- مبانی فقهی نقش توبه در سقوط مجازات از دیدگاه حقوق جزائی اسلام
226- مبانی فقهی و حقوقی جرائم اینترنتی
227- مبانی قانون گرائی در اسلام و الزام شرعی در قوانین موضوعه
228- مبانی و قلمرو کیفر تبعید در عصر حاضر
229- مجازاتهای جایگزین حبس
230- مرجعیت و قضاوت زن از دیدگاه فقه امامیه
231- مسقطات خیار عیب در فقه و حقوق اسلامی
232- مسئولیت بیت‌المال از جهت کیفری و مدنی
233- مسئولیت شرعی و قانونی قاضی در موارد خطا و تخلف در صدور حکم
234- مسئولیت کیفری و مدنی محجورین
235- مسئولیت مدنی تولیدکنندگان کالا از دیدگاه فقه و حقوق
236- مسئولیت مدنی قیم در فقه و حقوق
237- مسئولیت مدنی و کیفری اطفال در فقه و قانون
238- مسئولیت ناشی از مالکیت و حفاظت از اشیاء
239- مشروعیت یا عدم مشروعیت مطالبة خسارات مازاد بر دیه
240- مصونیت کارگزاران حکومتی در فقه و حقوق اساسی
241- مقایسة بیع فضولی با انتقال مال غیر
242- مقایسة تطبیقی سازمان و تشکیلات قوة قضائیه با فقه امامیه
243- موارد پرداخت دیة عاقله در فقه و حقوق
244- موارد پرداخت دیة قتل از بیت‌المال
245- موارد پرداخت دیه از بیت المال از نگاه فقه و قوانین موضوعه
246- نظارت و بازرسی در فقه اسلامی
247- نظریه ضمان در فقه امامیه
248- نقش اولیاء دم در قصاص از دیدگاه فقه اسلامی و حقوق موضوعه
249- نقش اولیاء دم در قصاص با تطبیق به رسائل جدید قضائی
250- نقش تورّم در مالیت پول‌های رایج و تأثیر آن در دین
251- نقش خویشاوندی در حقوق کیفری اسلام
252- نقش عرف در قانون‌گذاری اسلامی
253- نکاح موقّت مسیار
254- نگاهی نو به میزان و نوع دیه
255- نگرشی نو بر ادلة‌ اثبات جرائم جنسی در حقوق کیفری اسلام
256- وضعیت فقهی حقوقی کودکان نامشروع
257- وضعیت و احوال شخصیه فرد متولدشده از طریق جنین اهداء شده
258- هبه در فقه و قانون
259- هتک حرمه المسلم فی الفقه و القانون

برائت در نظام حقوقی وکیفری


یکی از اصول بنیادی و اساسی حقوق افراد در جامعه اصل برائت است که در مسائل مختلف فقهی ٫ حقوقی و کیفری نقش به سزایی را در توجه یا عدم توجه تکلیف به شخص ایفا میکند.قلمروی اجرایی این اصل با توجه به اهمیت و ارزش بالای آن محدود به حقوق اسلام و قوانین و مقررات داخلی نبوده بلکه وجود و اثر این اصل را میتوان در سایر قوانین و مقررات بین المللی و حقوق داخلی دیگر کشورها هم جستجونمود.
نکته مهم در این خصوص شناخت و تبیین این اصل در فقه و حقوق است ٫چرا که پذیرش اصل مزبور در هر یک از دو موضوع فوق آثار و نتایج متفاوتی را حسب مورد به دنبال خواهد داشت مع هذا شناخت و پذیرش اصل برائت مستلزم شناخت مبانی و فلسفه وجودی اصل مذبور است. از جمله مبانی فقهی و حقوقی که وجود اصل برائت را توجیه مینمایند را میتوان قاعده دراء ٫ اصل اباحه ٫ اصل عدم ٫ضرورت حفظ تعادل و توازن قدرت و حفظ نظم قانونی در اجتماع را نام برد که بر گرفته از منابع فقهی و حقوقی داخلی و خارجی همجون آیات قران کریم ٫ روایات وارده از معصومین (ع) ٫ قوانین اساسی وعادی کشورها و اسناد بین اللملی می باشد.
پذیرش اصل برائت در حقوق کیفری آثار و نتایجی را نسبت به حقوق متهم و تشریفات رسیدگی به دنبال دارد که عدم رعایت آن نه تنها تجاوز و تعرض به حقوق اساسی افراد جامعه تلقی میشود بلکه قلمرو اجرایی این اصل را که بر دو محور اساسی ٫ یکی محور فرهنگی وذهنی ودیگری محور قانونی و عملی استوار است را مخدوش مینماید. پذیرش اصل برائت مطلق نبوده بلکه درموارد خاص استثنائاتی در خصوص بعضی از جرائم از جمله جرائم علیه امنیت و آسایش عمومی ٫ جنایات جنگی ٫ پولشویی و....بر آن وارد میشودکه فرض مجرمیت متهم مقدم بر اماره برائت است مگر در صورت اثبات خلاف آن .
مقدمه
بی گمان دوام و بقای زندگی مسالمت امیز و اجتماعی و تعالی روحی و معنوی بشر در رهین وجود عدالت و تحقق آن در زندگی مردم است. شرط سعادت یک اجتماع در سطح ملی و بین المللی قطعا تحقق عدالت است ٫چرا که تاریخ بشر نشان داده است که پیشرفت تمدنهای بزرگ چیزی جزء نتیجه عدالت اجتماعی نبوده است لکن تحقق کامل عدالت اجتماعی منوط به وجود امنیت و آزادی برای بشر است . امنیت و آزادی دو گوهره گرانبهای انسانی و اجتماعی است که زمینه ساز رشد تکامل و تعالی روحی و معنوی افراد جامعه را فراهم میاورد.نظربه اینکه مفهوم آزادی و رعایت حقوق افراد و تامین احساس امنیت در جامعه از اهمیت به سزایی برخوردار است اکثر نظامات حقوقی و اجتماعی تلاش کرده اند که هرگونه تجاوز و تعرضی را که با این حقوق معارضه داشته باشد را منع کرده و با آن مبارزه نمایند.
با این وجود ارتکاب جرائم در طول تاریخ امری بدیهی بوده وبه تبع آن دولت ها کوشیده اند در راستای حفظ امنیت فردی و اجتماعی و جلوگیری از تجاوز و تعرض به حقوق اشخاص قوانین و مقرراتی را وضع نمایند.ازجمله تدابیر اتخاذ شده در جهت حفظ امنیت روانی و ثبات اجتماعی و معنوی افراد هر جامعه پیش بینی اصل برائت کیفری بوده که این امر نشان از دغدغه های تمام کشورها و افکار عمومی جوامع بشری درجلوگیری از نقض آزادیهای فردی و اجتماعی بوده است.
بسیاری از نظامات حقوقی جهان با توجه به اهمیتی که برای اصل برائت قائل بودند آن را جزء قواعد و اصول کلی و لازم الاجرای حقوق خود قرار داده و با تصریح آن در قوانین اساسی به آن اعتباری خاص بخشیده و آن را جزء قواعد آمره و مسلم خود دانسته اند.بی درنگ در حقوق عمومی جهت تحقق عدالت اجتماعی و به دنبال آن در حقوق جزا جهت تحقق نظام دادرسی عادلانه رعایت تشریفات خاص الزامی است.اصول متضمن رعایت حقوق دفاعی متهم از یک سو و اصول متضمن رعایت حقوق دفاعی شاکی از سویی دیگر بایستی فراهم شود تا نظام دادرسی عادلانه تلقی شود.مهمترین رکن و موضوع مطرح شده در این زمینه پذیرش اصل برائت است که هم در مرحله تقنینی و هم در مرحله اثباتی (قضایی) وجود داشته و مجریان قانون مکلف به رعایت این اصل میباشند.
آنچه که دایره شمول اصل برائت را در امور کیفری محدود و تا حدودی با تهدید و نگرانی مواجه میسازد جرم انگاریهای جدید و بی مورد و غیر اصولی است که اصل مباح و جایز بودن رفتارها و اعمال انسان را به بهانه هایی از قبیل نظم ومصلحت اجتماع باز میدارد.لکن ورود و تعریف عناوین مجرمانه جدید جایگاه واعتبار این اصل را به مخاطره میاندازد.
همان گونه که ذکر گردید اهمیت و ارزش اصل برائت تاجایی است که بیشتر کشورهای جهان این اصل را در قوانین اساسی خود آورده که مبین آنست که اصل مزبور جزء حقوق اساسی افراد جامعه به شمار آمده و نمیتوان به سادگی آن را نادیده گرفت .در حقوق ایران نیز اصل برائت در حقوق کیفری در بسیاری از قوانین و مقررات ازجمله قانون اساسی (اصل 37)مورد اشاره قرار گرفته که در ادامه مباحث مفصلتر و بیشتری از این اصل و جایگاه آن در نظام حقوقی ایران مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
سابقه تاریخی اصل برائت
از جمله اصول وقواعد عام و مهم حقوقی اصل برائت است که می توان آن را یکی از پایه های مهم عدالت هر
نظام اجتماعی دانست،اصول وقواعد عام حقوقی که در حقیقت برگرفته از فرهنگ،ارزش ها و توقعات اعضای یک جامعه به حساب می آید. این اصول و عقاید و قواعد کلی در عین حال که هدایت کننده افکار،اعمال رفتارها
و احساسات اعضای جامعه است چارچوب نظام قانونی جامعه را نیز شکل می دهد. با نگاهی به تاریخ تشکیل جوامع بشری و روابط حاکم بر آن ها به ویژه در دوره قبل از تدوین قوانین و مقررات موضوعه چنین بر می آید
که همین اصول وقواعد کلی بر روابط فردی و اجتماعی حاکمیت داشته است.
به نظر می رسد که از نظر تاریخی به طور دقیق و معین مشخص نیست، که برائت کیفری چه زمانی وکجابرای اولین بار ایجاد شده،برخی در این زمینه استدلال کرده اند که فرض برائت ابتدا در حقوق کامن لا برای مقابله با قاعده ای باستانی که به موجب آن متهم کننده مکلف به اثبات اتهام نبوده و صرف ایراد اتهام مترادف با فرض مجرمیت بوده استفاده شده است.(1)
بانگاهی به تارخ تحولات حقوقی جزا مشاهده میگردد که اصول و فروض قانونی نقش بسیار مهمی را در روند دادرسی ها داشته اند،از جمله این فروض قانونی میتوان به دوئل یا مجازات قضایی اشاره نمود که قرن ها در سراسر جهان به ویژه در اروپا رواج داشته باشد.(2)
از ابتدای قرن دهم میلادی (( دوئل قضایی)) تنها دلیل و قاعده حقوقی مورد استناد قضات در رسیدگی به جرایم محسوب می شد. اما به تدریج در قرن 13 با حاکمیت و استقرار عدالت پادشاهی و صدور بخشنامه های معروف پادشاهی در فرانسه به سالهای 1260 و 1670 میلادی این دلایل و اصول و نحوه ارزیابی آن ها متحول شد. در این دوره سعی شد یک سیستم دادرسی کیفری مبتنی بر قانون پی ریزی گردد، از قرن 18 به بعد با آغاز نهضت روشنفکری و انسان گرایی مبتنی بر اصول علمی و عقلی بشر خواست عمومی بر مخالفت با سیستم خشک و غیر منعطف و دلایل قانونی قرار گرفت. افکار عمومی نویسندگان و فلاسفه شدیداً″ با اصول و قواعد حقوقی که سیستم دلایل قانونی را ارزش گذاری و اعتبار می بخشید به مخالفت بر خواست که نهایتاً″ به صدور اعلامیه حقوقی بشر در فرانسه در سال 1989 میلادی گردید.(3)
به تدریج این تحولات در زمینه دلایل قانونی اصلاحات فراوانی را در خصوص حقوق جزا به دنبال داشت که در نهایت موجب ارائه یک سیتم مختلف دادرسی ازسیستم ارائه دلایل و قانونی و سیستم اقناع وجدان قاضی گردید.(4)
در قرن 21 که از یک سو حقوق و آزادی های فردی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار شده اند و از سویی دیگر علم حقوق از جایگاه اولیه خویش به معنای مرجع ومعیار تشخیص و عدالت حقوقی و آزادی های فردی و اجتماعی به سمت وسیله ای جهت طراحی یک سیستم تضمین کننده حقوق از افراد و جوامع تغییر جهت داده است. اصول راهبردی و هادی حقوقی از جمله اصل برائت از جایگاه ویژه ای برخوردار شده اند. (5)
در حقوق اسلام اگرچه به استناد برخی از آیات کریم و نیز با توسل به برخی از اصول عملیه بدون تردید می توان به پذیرش و اعطای جایگاه رفیع برای اصل برائت حکم کرد٫ لیکن شواهد تاریخی حکایت از آن دارد که در عمل در دوران مختلف تاریخ اسلام اصل مذکور به دفعات متعدد و مستمر نادیده انگاشته شده است.(6)
گرچه در حقوق اسلام اصل برائت حداقل در برخی از اتهامات قابل پذیرش نبوده و در صورت عدم توانایی شاکی برای ارائه دلیل کافی علیه متهم اثبات بی گناه بر عهده خود متهم واگذار شده است.(7)
همچنین نشانه های از اصل برائت در پاره ای از قوانین بر جامانده از ادوار بسیار دور تاریخ از جمله مجموعه قوانین حمورابی که مربوط به 400 سال پیش بوده است نیز به چشم می خورد همچنین می توان در ادوار تاریخی به دستور آنتونیوس در حقوق روم اشاره کرد در جایی که اصل برائت را در صورت شک و تردید نسبت به مجرم بودن متهم جاری می نمود.(8)
این اصل در حالی وارد قرن 21 شده که دغدغه و مسائل جدیدی فرا روی سیستم های حقوقی قرار گرفته و جوامع بشری گاهی با مسائلی دست به گریبان است که ضروری و لازم به نظر می رسد، به همین خاطر گاه قوانین اساسی و عادی و گاه اسناد بین المللی حاکمیت مطلق اصل برائت را مورد تردید قرار داده و استثنائاتی بر آن وارد نموده اند که بروز مسائل جدید همچون پولشویی ، ترانزیت مواد مخدر، کسب اموال نا مشروع ، جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی در وارد آوردن استثناء بر اصل برائت بی تاثیر نبوده اند.(9)
تعریف و تبیین اصل برائت
تعریف لغوی اصل :
در فرهنگ های لغت فارسی اصل به معانی ریشه ٫ بنیاد ٫ پی٫ گوهر٫ تبار به کار رفته است.(10)
در اصطلاح فقهی و حقوقی اصل در معانی ذیل به کار رفته :
مدرک قانونی چیزی اعم از: آیه ، حدیث ، اجماع یا عقل در همین معنی است.
قاعده ٫ دستورالعمل شارع نسبت به افراد در حالات شک وتردید بدون اینکه در دستور مزبور جهت کشف از واقع ملحوظ باشد. همچنین اصل به معنای استصحاب نیز به کار رفته است.(11)
تعریف اصولی اصل :
در علم اصول اصل معمولا″ در چهار معنا به کار رفته است :
از جمله قاعده ٫ دلیل ٫ ظاهر ٫ استصحاب ٫
قاعده: مانند اینکه گفته شود اصل در اشیاء پا ک بودن است (قاعده طهارت)
دلیل: مانند اینکه گفته شود اصل در عقود لزوم است( اوفوابالعقود)
ظاهر : مانند اینکه گفته بشود اصل در استعمال حقیقت است ،یعنی ظاهر حال گوینده اینست که معنای حقیقی لفظ را اراده کرده است.
استصحاب: مانند اینکه در موردی که شک در انتقال مالی از یکی به دیگری پیدا شود گفته می شود اصل عدم انتقال مال است.
اما به طور کلی از نظر اصولی اصل چیزی است که بدون ملاحضه کشف از واقع و صرفا″ برای تعیین تکلیف در مواقع شک و تردید حجت شناخته باشد اعم از اینکه مثبت حکم باشد یا موضوع. مثلاًهر گاه درتحریم عملی تردید کنیم مثل اینکه ندانیم سیگار کشیدن حلال است یا حرام، با کمک اصل برائت به عنوان یکی از اصول عملیه حلیت آن را ثابت می کنیم . (12)
معنای لغوی برائت :
برائت در لغت به معنی رهایی ٫ خلاصی ٫ وارهیدگی ٫ رهایی از شبه ٫ بیزاری از چیزی ،تخلص ،
پاک شدن از عیب و تهمت، خلاص شدن از قرض به کار رفته است. (13)
برائت افراد در حقوق نیز با معنای لغوی انطباق دارد ، چون در عالم حقوق وقتی صحبت از برائت ذمه با برائت کیفری می شود مراد خلاص شدن و رهایی است، در محاورات عامه نیز وقتی صحبت از برائت افراد می شود پاکی، تخلص و رهایی مدنظر است.
مفهوم اصل برائت در فقه
در علم اصول از 4 اصل برائت ، احتیاط ، تغییر ، استصحاب به عنوان اصول علمیه یاد می شود که در مقام عمل راهنمای مکلف در برخورد با مشکلال اند، لذا منظور از اصل برائت یا اصالة البرائة
( با فتح الف) اینست که در مواردی که در حکمی شک داریم که آیا تکلیفی بر عهده انسان است یا در مقام عمل به تکلیف موظف به آن نیستیم مثلاً جایی که حکم استعمال دخانیات را نمی دانیم و با بررسی و تحقیق کافی حکمی در این خصوص نمی یابیم برای اینکه از حالت شک و دودلی در مقام عمل به تکلیف در آییم می گوییم اصل برائت است. بنابر این مراد از اصل برائت آن است اگر مکلف در تکلیف مجهول شک کند آن تکلیف بر عهده انسان ثابت نمی شود یعنی در شبه وجوبیه ترک آن ، ودر شبه تحریم ارتکاب آن جایز است. (14)
بنابر این با تعریف فوق از اصل برائت در حقوق می توان آن را تا اندازه ای معادل اصل اباحه در فقه قلمداد کرد به این موجب آن اصل بر آزادی در انجام دادن اعمال است و اگر در ممنوعیت عملی تردید کنیم با رجوع به اصل
قاعده را جرم و ممنوع نمودن عمل قرار میدهیم . (15)
گرچه تفاوت هایی اساسی بین اصل برائت فقهی و اصل اباحه وجود داشته و نمی توان اصل برائت را به طور مطلق معادل اصل اباحه قلمداد کنیم .
مفهوم اصل برائت در حقوق
در مورد اصل برائت در حقوق اصطلاحاتی همچون اصل برائت کیفری ،فرض بی گناهی متهم ، فرض بی گناهی در حقوق کیفری و فرض برائت به عنوان معادل به کار رفته است. در این خصوص برخی
اصصلاح ( فرض بی گناهی ) را به مناسب ترین و صحیح ترین اصصلاح برای معادل اصل برائت داشته اند ،در حالی که دو اصطلاح مترادف دیگر نیز بی ربط و بی معنا با اصل برائت نیستند. (16)
در حقوق اصل برائت اینگونه بیان می شود که هر امری که توجه آن به شخص مستلزم نوعی زحمت یا زیان یا سلب آزادی و یا ایجاد مضیقه باشد در صورتی که توجه آن به شخص محل تردید باشد، باید آن شخص را از آن کلفت و زحمت مبری نمود.زیرا بدون دلیل قاطع تحمیل کلفت و زحمت به اشخاص روا نیست و برائت اصطلاحی است که مجرم نبودن فرد را در ارتباط با اتهام انتسابی نشان می دهد و در واقع می توان گفت برائت اصصلاح خلاصه شده اصل برائت است.(17)
در قانون اساسی اصل برائت در اصل 37 پیش بینی گردیده است که براساس آن ﴿ اصل برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم اودر دادگاه صالح ثابت گردد﴾. بر این اساس برخی از حقوقدانان معتقد ند که قانونگذار قانون اساسی بدون توجه به معیار های تفکیک مرزهای برائت حقوقی از برائت کیفری عباراتی را به کار برده که دربر گیرنده هر دو قلمرو برائت حقوقی و کیفری است. زیرا علی رغم اتخاذ تعریف حقوقی و فقهی از برائت در قلمرو حقوق کیفری از آن استنتاج نموده است بنابراین با توجه به اینکه بهترین تفسیر از قانون تفسیری است که بر نظر قانونگذار مبتنی باشد به طور قطع و یقین می توان مدعی شد که مفهوم برائت کیفری مورد توجه و قصد قانونگذار قانون اساسی بوده است. (18)
بنابراین اصل برائت یکی از مسلم تری و شایع ترین اصول حقوقی است که اهمیت و ارزش بالای آن باعث پیش بینی آن در قوانین اساسی و عادی بسیار از کشورها از جمله ایران گردیده است.
مبانی اصل برائت
آنچه که در این جا مورد بحث است اینست که چرا قانونگذار اصل را بر برائت گذارده است مبانی در این خصوص وجود داشته که بر گرفته از فقه امامیه ٫عقل و منطق است که در ذیل مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
قاعده دراء
یکی از مبانی اصل برائت در حقوق کیفری اسلام قاعده مربوط به ((ادرئوا الحدود بالشبهات)) است که در روایات در این خصوص حدیث ((ا دفعوا الحدود ما وجدتم له ارمدفعا)) می باشد.(19)
روایت دیگر روایت عایشه است که ازرسول اکرم (ص) نقل کرده که می فرمایند :(( ادرئوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان وجدتم للمسلم فمرجة فقلوا سبیله فان الامام لان یخطی فی العفو خیرمن ان یخطی فی العقوبة )) معنی: تا می توانید حدود را ازمسلمانان دفع کنید پس اگر راه گریزی برای مسلمانان به جهت فراراز حد پیدا کردید او را رها سازید زیرا اگر حاکم درعفو نمودن خطا کند بهترازآنست که بی گناهی را مجازات کند.(20)
روایت از خلیفه دوم در این خصوص: (( لان اعطل به الحدود شبهات اجر الی من ان اقیما بالشبهات)) تعطیلی حدود به هنگام شبهات برای من ارزشمندتر از اجرای حدود به هنگام شبهات است.(21)
همان گونه ملاحضه گردید روایات نشان می دهد که بسیاری از موارد که شک و شبه ای در خصوص حکم یا موضوعی ایجاد می شده آنحکم جاری نمی شود و هر گونه تکلیف و مجازات و باز خواستی از شخص رفع می شده و اصل برائت جاری می شده است.
اصل اباحه
منظور اصل اباحه آن است که افراد در زندگی اجتماعی خود آزادند که هر کاری و عملی را که خواستند انجام دهند، اصل در انجام کارها مباح و جایز بودن است. هیچ کس حق ندارد مانع دیگران در انجام عملی شود. بنابراین نتیجه این اصل اینست که انجام دادن جرم استثنائی است بر اصل اباحه و جواز٫ بنابراین این اصل برائت کیفری بیان می دارد که اصل برانیست که هیچ کس مظنون، متهم و مجرم نیست مگر به استناد دلایل و مدارک قابل استناد در نتیجه رفتار، گفتار، پندار، افراد مصون از تعرض است مگر در مواردی که قانون تصریح کرده باشد،لکن به حکم عقل و به استناد اصل اباحه هیچ عملی ممنوع و قانون تعقیب نیست مگر آنکه به وسیله حکم صریح قانونگذار انجام عمل منع شده باشد. (22)
بنابراین اصل اباحه در حقوق کیفری در قالب اصل قانونی بودن جرم و مجازات (اصل 36 قانون اساسی ) قرار می گیرد که در نتیجه آن هر گاه در جرم بودن یا نبودن عملی دچار تردید شویم با رجوع به اصل برائت و اصل اباحه اصل را بر جرم نبودن عمل قرار می دهیم.
اصل عدم
اصل عدم از جمله اصول عقلی است که بر اساس آن فرض بر عدم چیزی است مگر آن که وجود آن چیز ثابت گردد. در حقوق کیفری نیز اصل بر عدم ارتکاب اعمال مجرمانه است مگر آن که وقوع عملی ممنوع و مجرمانه
ثابت گردد. مثلاً وقتی شخصی علیه دیگری دادخواست مطالبه وجه تقدیم دادگاه کند، اصل عدم مدیونیت خوانده دعوی است مگر خواهان خلاف این امر را ثابت کند، لیکن دلیل برای اثبات امر مثبت یا وجودی به دادگاه داده می شود عدم نیاز به اثبات ندارد زیرا هرگاه درباره وجود یا عدم پدیده ای اختلاف شود اصل با کسی است که وجود آن چیز انکار می کند. (23)
در نتیجه اینکه به کمک اصل عدم و به استناد به اصل برائت ارتکاب هرگونه اعمال مجرمانه وجود سوء نیت و انتساب آن ها به افراد بایستی بر اساس تشریفات قانونی و قطعی اثبات گردد و الا اصل عدم انجام عمل مجرمانه و اصل برائت در این خصوص حاکم است.
حفظ نظم قانونی و عمومی در اجتماع
یکی دیگر از مبانی اصل برائت را می توان حفظ نظم و انضباط در داخل اجتماع دانست که بر اساس آن هر گونه تعرض به حقوق فردی و اجتماعی افراد یا محروم ساختن آن ها از حقوق مسلم خود ممنوع بوده و صرفا″ در مواردی استثنائی بوده که قانونگذار آن را پیش بینی کرده است. فرض برائت به معنی تضمین رعایت این حکم استثنائی است، چون امنیت روحی، روانی و اجتماعی افراد جامعه که بر گرفته از موقعیت های فردی و اجتماعی آن هاست سهم عمده ای از مفهوم و مصداق نظم عمومی را تشکیل می دهد. در نتیجه اصل برائت کیفری یا فرض بی گناهی نیز موجب رعایت شان و حرمت اجتماعی افراد و تامین امنیت و آسایش روحی و روانی اعضای جامعه خواهد بود. (24)
بنابراین پذیرش اصل برائت در اصل 37 قانون اساسی که تضمین کننده اصل 22 قانون مزبور است این مهم را می رساند که اصل برائت نافی هرگونه تعرض و تجاوز نسبت به جان ،مال ،ناموس و مسکن افراد است و در پناه همین اصل است که افراد احساس امنیت کرده و با فراغ خاطر و آرامش و آسایش بیشتر در محیط اجتماعی به اعمال حق و حقوق خود می پردازند.
ضرورت توازن و تعادل قدرت
از آن جمله که حاکمیت از کلیه امکانات و ابزارهای قدرت برخوردار است و عدم کنترل آن ممکن است موجب فساد و سوء استفاده از قدرت گردد به منظور ایجاد توازن بین موقعیت اشخاص خصوصی و ابزار های اعمال قدرت قوای عمومی اصول حقوقی به ویژه اصل برائت برای دفاع از افراد خصوصی در مقابل حاکمیت و قدرت عمومی بر آید. همیشه فرض بر اینست که جرم نقص مقررات عمومی است که قدرت حاکم به نمایندگی از جامع آن وضع و با ضمانت اجراهای کیفری همراه ساخته است. براساس همین ضرورت است که قدرت حاکم به نمایندگی از جامعه و نظم عمومی آن از ابزارهای اعمال قدرت همچون قوه قضائیه ٫ مجریه مقننه و سایر نهادها و سازمان های تحت امر خویش بر خوردار است. در نتیجه قدرت و حاکمیت در ازای برخورداری از همه ابزارهای قوای عمومی باید مقید به رعایت اصول کنترل کننده یا هدایت کننده نحوه اعمال قدرت و اختیار باشد پایبندی به حاکمیت اصل برائت یکی از این مکانیسم های پیش بینی شده بر نحوه اعمال قدرت توسط قوای عمومی است.(25)
منابع اصل برائت
منابع فقهی:
اصل برائت از آزادی های پیش بینی شده در حقوق اسلام است در حقوق اسلام محدوده اصل برائت تنها احکام حقوقی نیست، بلکه شامل تکالیف فردی نیز می گردد منابع فقهی اصل برائت را می توان در آیاتی از قرآن کریم وروایاتی از رسول اکرم (ص) و دیگر معصومین و اصل اباحه و قاعده دراء جستجو کرد که در ذیل مختصرا″ بیان می گردد.
1- کتاب
از جمله آیات قرآن کریم که بر اصل برائت دلالت دارند را می توان آیه 7 سوره طلاق (( لا یکلیف الله نفسٲ الا ما آتاها )) یعنی: خداوند کسی را بر انجام امری مکلف نمی کند مگر در مقابل آنچه که به او داده یا او را بر انجام آن امر قادر ساخته است. این آیه گرچه در خصوص انفاق مال است ظاهرا″ اما خداوند متعال قضیه کلی و قاعده ای عام را بنا نهاده که بر اساس آن تا زمانی که از طرف خداوند حکمی یا تکلیفی برای انسان اعلام نشده
بازخواستی از انسان نمی شود. (26)
آیه 5 سوره اسراء که نحوه استدلال به آن اینگونه است (شیخ انصاری) که ارسال پیامبران برای بیان احکام است و مواخذه همواره بعد از بیان حکم است و الا خلاف عدالت است. این قاعده اختصاص به امور اخروی ندارد عقل حکم می کند که در امور دنیوی هم مواخذه بعد از بیان و اعلام حکم است. (27)
همچنین دیگر آیات قران در این خصوص را میتوان آیات 115 سوره توبه، 59 قصص، 165 نساء، 119 بقره را مورد اشاره قرار داد.
از مجموعه آیات فوق استناد می شود که احکام و مقررات الهی تا زمانی که به وسیله پیامبران و در زمان غیبت توسط اولی الامر و والیان حکومت اسلامی به مردم ابلاغ نشود استفاده و انجام دادن هر عمل فی نفسه مباح بوده و منعی ندارد و مردم در صورت انجام هر عمل مورد تفحص و سوال قرار نخواهند گرفت . (28)
2- سنت
روایات متعددی در خصوص اصل برائت وارد شده که مهمترین آن روایت مشهور پیامبر اکرم (ص)
تحت عنوان حدیث رفع است که پیامبر فرمود: (( رفع عن امتی تسعه اشیاء : الخطلاء و النسیان و ما استکرهوا و علیه و ما لا یعلمون و ما لا یطیقون و ما اضطرو علیه و الطیره و الوسوسه فی التفکر فی الخلق و الحسد و ما لم یظهر بلسان اوید))
روایت دیگری در این خصوص ((الناس فی سعه ما لا یعلمون )) معنی : مردم تا زمانی که نمی دانند در گشایش هستند. روایت دیگر : (( کل شی مطلق حتی یرد فیه نهی)) معنی : تا زمانی که نهی بر چیزی وارد نشده آن چیز مباح مطلق است و حکم حرمت یا وجوب بر آن بار نمی شود. (29)
به طور کلی احادیث مذکور بیان کننده این امر است که ملاک حرمت و ممنوعیت نهی شارع است و تا زمانی که این نهی صورت نگرفته است یا حکم آن به مکلف واصل نشده است اصل بر اباحه و جواز است و مرتکب هر چیزی فاقد حکم قابل مواخذه نیست و اصل برائت ذمه اوست
3- اصل اباحه و قاعده دراء
از جمله منابع فقهی دیگر اصل برائت اصل اباحه و قاعده ((ادرئوا الحدود بالشبهات)) است با توجه به اینکه دو موضوع در قسمت مربوط مبانی نظری بررسی گردید در اینجا مجددا″ جهت جلوگیری از تکرار سخن مطرح نمی گردد.

منابع قانونی :
1- منابع داخلی
از جمله منابع قانونی اصل برائت را قوانین اساسی و عادی می توان نام برد. در هر جامعه قانون اساسی به عنوان میثاق ملی قلمداد می شود که کلیه احکام و قوانین بایستی در حیطه آن تصویب یا صادر شوند. قانون اساسی یکی از مهمترین منابع حقوق کیفری به طور عام و اصل برائت به طور خاص است اصول 22- 23- 25- 32- 33- 35- 36- 38 قانون اساسی ایران نیز به صورت غیر مستقیم اصل برائت را مورد اشاره قرار داده که قانونگذار عادی و دادگاه ها مکلف به رعایت آن هستند.
از جمله قوانین داخلی دیگر در این خصوص قوانین عادی است. در قوانین کیفری ماهوی ایران (ق.م.ا) گرچه در اصل برائت صراحتا″ اشاره نگردیده لیکن قانونگذار در قانون مجازات اسلامی در موارد 570 الی 575 و مواد 578 و 579و 580 این اصل را تلویحا″ مورد اشاره قرار داده که در مواقع لزوم قابل استناد هستند. (30)
قوانین داخلی شکلی از دیگر قوانین عادی داخلی است که اصل برائت را پذیرفته اند در قانون آئین دادرسی کیفری گرچه اصل برائت همچون قوانین ماهوی (ق.م.ا) صراحتا″ اشاره نگردیده لیکن قانونگذار به طور ضمنی در موارد 22، 24، 37 185 ، (ق. آ. د . ک) این اصل را به کرات بیان نموده است .
در ماده واحده قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب 1383 نیز مجددا″ این اصل در بندهای 1، 3 ، 4 ، 7، 8 ، 10، 13 ، 14 به طور غیر مستقیم مورد اشاره قرار گرفته است.
2- منابع خارجی یا بین المللی
مراد از منابع بین المللی اصل برائت اسناد و معاهداتی است که توسط نهادهای بین المللی تصویب شده اند و برای دولت ها الزام آور هستند و یا اینکه بایستی به عنوان یک سند ارشادی مورد توجه قرار گیرند. (31)
از جمله این منابع اعلامیه جهانی حقوق بشر است. (32) که اصل برائت صراحتا در بند1 ماده 11 اشاره گردیده است و مصادیق و آثار آن نیز در مواد 5، 7، 8، 9 و در بند 3 ماده 10 مورد توجه قرار گرفته است. میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که مشتمل بر 53 ماده است در بند 2 ماده 14 به طور صریح و روشن اصل برائت را به رسمیت شناخته است. در آثار اصل برائت نیز در مواد 2 و 3 اشاره گردیده است.
از جمله منابع بین المللی دیگر در این خصوص بند 2 ماده 22 و بند 3 ماده 114 و ماده 67 اساسنامه دیوان کیفری بین المللی و بندهای 2، 3، 4، 5 ،6، 7 قسمت اولیه بندهای 1 مکرر 7، 8، 18، 19 مکرر 20 اعلامیه کنفرانس جهانی حقوق بشر وین است که اصل برائت آثار و مصادیق آن را به صراحت مورد اشاره قرار داده اند.(33)
آثار اصل برائت
اصل برائت دارای آثار است که در واقع رعایت این آثار است که باعث حاکمیت بخشیدن به اصل برائت می گردد در آثار این اصل در تشریفات رسیدگی و نیز حقوق متهم بررسی خواهد گردید.
الف - اصل برائت کیفری در تشریفات رسید گی
از جمله مهمترین آثار اصل برائت کیفری موجب تضمین مصونیت از تعرض غیر مجاز به حقوق و آزادی های افراد می گردد پیش بینی و طراحی سیستمی است که در کلیه ابعاد و جنبه ها آثار ((فرض بی گناهی)) را به رسمیت شناخته و عینیت بخشید . آثار اصل برائت کیفری منحصر به مرحله دادرسی و صدور حکم نیست بلکه تمامی اجزاء یک نظام حقوقی باید ملتزم به آثار مختلف اصل برائت کیفری باشند تا بتوان مدعی شد که آن نظام حقوقی به (( فرض بی گناهی )) به طور کامل اعتقاد داشته و به آثار آن حاکمیت و اعتبار بخشیده است .
بنابراین مهمترین این آثار را در مرحله تشریفات رسید گی می توان موارد ذیل دانست :
1- الزام شاکی یا دادستان به اثبات اتهام و ارائه
2- منع صدور قرارهای تامین جزء با تصریح قاضی در توجه اتهام وتناسب اقرار
3- منع صدور قرار بازداشت جزء در موارد استثنایی و لزوم توجیه قضایی آن و کنترل آن توسط مرجع ما فوق
4- ضرورت تفسیر مضیق قوانین و توسل به اصل تفسیر شک به نفع متهم
5- منع الزام به اثبات بی گناهی خود
6- اصل شفافیت در دادرسی و استثناء در رسیدگی تفتیشی
7- منع توسل به روش های غیر قانونی و مخفیانه جهت تحصیل دلیل
8- الزام دادگاه به اخذ آخرین دفاع ازمتهم
9- بطلان دادرسی در صورت توسل به شیوه های غیر قانونی جهت تحصیل دلیل
10- ممنوعیت اعلام و انتشار اتهام انتسابی به صورت عمومی و در فرض انتشار اتهام الزام به انتشار دفاعیات متهم .(34)
ب - اصل برائت کیفری در حقوق متهم
به نظر می رسد که مهمترین آثار اصل برائت کیفری در حقوق متهم ظاهر می شود زیرا هدف نهایی از پیش بینی اصل برائت کیفری حفظ حقوق و جلوگیری از تضییع حقوق ایشان است. پذیرش اصل برائت کیفری در مقررات قانونی و پیش بینی راهکارهای لازم در تضمین حقوق دفاعی متهم خواهد بود.
از جمله آثار مهم اصل برائت در حقوق متهم عبارتند از:
1- تکلیف مقام تعقیب به تحصیل و ارائه دلیل علیه متهم
2- ممنوعیت اجبار متهم به اثبات بی گناهی خود یا شهادت و اقرار علیه خود (35)
3- ضرورت اعطای فرصت و امکانات لازم به متهم جهت رفع اتهام از خود
4- ضرورت تدوین قوانین و مقررات لازم جهت انجام دادن یک دادرسی عادلانه
5- ضرورت تفسیر شک به نفع متهم
6- یکسان بودن اعمال اصل برائت نسبت به متهمان اتفاقی و مجرمان با سابقه (36)
7- حق اعتراض به قرارها و احکام صادره قبل از قطعی شدن آن ها
8- حق برخورداری از شرایط ،امکانات ،فرصت کافی جهت معرفی وکیل
9-حق برخورداری از کلیه حقوق اجتماعی، سیاسی قبل از صدور حکم قطعی
10- حق ارائه آخرین دفاع در آخرین مرحله دادرسی (37)
باتوجه به آثار ذکر شده می توان اصل برائت را به عنوان ((ام الاصول )) در دادرسی کیفری تعبیر کرد ،زیرا موجب پیشگیری از خود سری قضات و ظابطان دادگستری در بازداشت و سلب حقوق شهروندان شده ،آزادی آنان را تامین کند، در موارد بر چسب زنی و اتهام امکان اعمال اجبار شکنجه علیه او را از بین می برد و با تضمین حق سکوت متهم ،مقام تعقیب را مکلف به اثبات جرم اتهامی می کند. (38)
در نهایت می توان اعلام داشت که حقوق اسلام ضمن احترام کامل به اصل برائت آن را شالوده و پایه دیگر اصول در حقوق کیفری دانسته که می بایستی در تمامی مراحل دادرسی و در موارد مربوط به حقوق متهم مد نظر قرار داشته و همواره از سوی مجریان قانون رعایت گردد.
قلمرو اصل برائت
برخی از حقوقدانان معتقدند که قلمرو اجرایی اصل برائت برخلاف بعضی برداشت های غیر صحیح یا عملکرد اکثر نظام های اجتماعی و قضایی به هیچ وجه به مرحله دادرسی وصدور حکم منحصر نیست قلمرو اجرایی اصل برائت کیفری را می توان در دو محوریکی محورفرهنگی ودیگری محورعملی و قانونی بررسی کرد(39)
در ذیل به طور خلاصه این دو محور و قلمرو اجرایی اصل برائت مورد اشاره قرارمی گیرد.
1- قلمرو فرهنگی و ذهنی اصل برائت
اصل برائت در حقیقت مبین یکی از ارزش های مهم فرهنگی و اخلاقی و حتی ضروری اجتماع انسانی است
بدیهی است این ارزش فرهنگی و اخلاقی هنگامی در صحنه واقعیت اجتماعی اعم از قضایی ٫ انتظامی و اداری ظهور می کند که به عنوان یک ارزش واقعی مورد قبول فرداعضای جامعه قرار گرفته و آحاد مردم پایبندی ذهنی و عملی به آن داشته باشند.
برخورداری از حسن نیت نسبت به رفتار اجتماعی دیگران و پرهیز از بدگمانی و سوء ظن با بر چسب زدن یکی از عناصر مهم ایجاد بهداشت روانی در جامعه و تضمین امنیت و آرامش واقعی محسوب می گردد . ابعاد فرهنگی و ذهنی اصل برائت کیفری در حقیقت تضمینی برای استقرار امنیت و آزادی در جوامع انسانی می باشد چون در صورتی که افراد دائما″ در معرض اتهام و بد گمانی قرار بگیرند و امنیت و آسایش روانی از افراد جامعه سلب شده و بر عکس تکریم استقلال و امنیت افراد موجب رشد و شکوفایی فرد و جامعه می گردد.(40)
تکیه بر بعد فرهنگی و ذهنی اصل برائت کیفری در حقیقت به یکی از راهکارهای نوین نظام های حقوقی در جهت پیشگیری از درگیری و ایجاد بهداشت روانی و قضایی منجر می شود. تقید و پایبندی به اصل برائت کیفری از طرح بسیاری از دعاوی واهی و بی اساس که موجب به هدر رفتن وقت و ارزش های انسانی و سرمایه های اقتصادی است جلوگیری خواهد کرد.(41)
در نهایت وجود و بروز اصل برائت که تنها حس امنیت و آرامش افراد جامعه را در اعمال حقوق وظایف و رفتارها افزایش داده بلکه این مهم باعث می شود که جامعه بیش از پیش در پیشبرد اهداف و تحقق عدالت و فراهم ساختن زمینه برای رشد و تعالی و تکامل انسان گام بردارد.
2- بعد قانونی و عملی اصل برائت
قلمره اصل برائت را نبایستی صرفا″ بعد فرهنگی و ذهنی آن دانست بلکه از لحاظ تشرفات قانونی و بعد عملی نیز اصل برائت کارکرد و اثر خود را خواهد داشت مرحله دادرسی و صدور حکم یکی دیگر از قلمروهای حاکمیت اصل برائت است اگرچه در گذشته اصل برائت در نظامات حقوقی سنتی صرفا″ محدود به زمان اعلام و اجرای حکم بوده لیکن امروزه این محدودیت دیگر وجود نداشته و با توجه دامنه وسیع و شمول عام اصل برائت مرحله دادرسی و صدور حکم را صرفا″ می توان یکی از قلمروهای اجرایی این اصل بر شمرد.
اصل مزبور صرفا″ در نظام قضایی و کیفری قوه قضائیه محدود نشده بلکه کلیه مجریان امر و سازمان ها و نهادهاو نمایندگان قوای سه گانه از جمله قوه مجریه و مقننه نیز ملتزم به این اصل هستند چرا که همانگونه که توضیح داده شد فلسفه و مبنای اصل برائت نه تنها رعایت و حفظ حقوق افراد است بلکه وسیله ای است برای کنترل قدرت و جلوگیری ازسوء استفاده هیئت حاکمه و اعمال کنندگان قدرت در سطح جامعه است.
بنابر این بعد عملی و قانونی را می توان به طور کلی در سه عنوان یا سر فصل مختلف جستجو کرد از جمله وجود اصل برائت با فرض بی گناهی در نظام اداری و نظام قانونگذاری کشور ٫ وجود فرض برائت در نظام دادرسی ابتدایی و در مرحله دادرسی و در تحقیقات مقدماتی جرائم ٫ وجود فرض برائت در مرحله دادرسی و صدور حکم که مهمترین اثر این اصل در ظهور و قلمروی اجرایی در این سه مرحله می باشد. (42)
عدول از اصل برائت
برغم جایگاه اصل برائت در امور کیفری و حاکم بودن آن بر دیگر اصول و قواعد حقوق جزا در مواردی خاص از اعمال این اصل عدول می شود در چنین مواردی در حالی که اصل برائت بوده و این وظیفه مقام تعقیب کننده است که ارکان قانونی جرم را اثبات کند و شخص متهم مکلف به اثبات بی گناهی خویش نیست بار اثبات دعوا تغییر کرده و بر عهده متهم قرار می گیرد.
از نظر تاریخی بحث عدول از اصل برائت در دیدگاه برخی از مکاتب فکری نیز دیده می شود. از جمله دیدگاه مکتب تحققی در مورد بزهکار فطری ناشی از زائل شدن اصل برائت می شود چون از دیدگاه این مکتب از جمله سزار لومبرزو مجرمان فطری بدون نیاز به ادله اثبات کننده جرم و صرفا″ بر مبنای معیارهای قیافه شناسی مجرم شناخته می شود.(43)
عدول از اصل برائت در صورتی توجیه منطق خواهد داشت که اماره ای قانونی یا قضایی که سبب ایجاد ظن قوی یا اطمینان آور است در میان باشد ووجود این امارات موجب تغییر روند دادرسی گردیده و به این طریق اصل برائت نسبت به متهم زایل شده و در نتیجه به رغم عدم وجود دلیل قاطع قاضی به روش های استثنایی دادرسی متوسل می شود. مبنای عدول از اصل برائت در بسیاری از موارد دقیقاً همان مبنایی است که حاکمیت اصل برائت را در امور کیفری توجیه می نماید. در مواردی خاص که وجود قراینی ظن آور ارتکاب جرم توسط متهم را تقویت می کند اقتضای عدالت حقوقی و مصالح عمومی تقد م اماره مجرمیت بر اصل برائت است.(44)
بنابراین در صورت عدول از اصل برائت دادرسی به روش های استثنائی متوسل می گردد. در این روش ها باز اثبات دلیل ها به جا شده و با تقدیم اماره مجرمیت بر اصل برائت اثبات برائت بر عهده متهم قرار داده می شود.
موارد عدول از اصل به عنوان اصل اساسی حاکم بر حقوق اجرا می دانند وجود دارد این موارد عمدتأ بیشتر در جاهایی مطرح می شود که اولا″ ارتکاب جرم موجب صدمه شدید به جامعه شده و یا تهدیدی جدی علیه آن تلقی گردد و ثانیا″ اثبات جرم از سوی دادستان و مقام تعقیب به سبب پیچیدگی های خاص جرم ارتکابی امکان پذیر نباشد. در چنین مواردی برای اینکه مجرمان واقعی از اعمال عدالت نگریزند اماره مجرمیت بر اصل برائت مقدم می گردد. گر چه امروزی در حقوق کیفری داخلی کشورها عدول از اصل برائت معمول نیست لکن مواردی از جرائم وجود داشته که اماره مجرمیت مقدم بر اصل برائت شناخته می شود. از جمله این جرائم را می توان جرائم علیه امنیت و آسایش عمومی جرایم و جنایات جنگی علیه بشریت و ثروت ها و پولشویی هایی که از طریق نامشروع و به واسطه جرایم سازمان یافته تحمیل می گردد را مورد اشاره قرار داد که فرض برائت ابتدا منتفی است و اماره بر مجرمیت است مگر خلاف آن ثابت شود.(54)
جمع بندی و نتیجه گیری
آنچه که از مجموع مباحث گفته شده استنباط میگردد اینست که اصل برائت در مسائل حقوقی اصلی تازه به ظهور رسیده نبوده بلکه سابقه این اصل در بسیاری از ازمنه و امکنه سابق نیز دیده میشود که موارد و عباراتی همچون فرض برائت یا فرض بیگناهی متهم به جای عبارت اصل برائت کاربرد داشته و آثار همین اصل را جاری میکرده است.نکته اساسی اصل برائت در حقوق کیفری نقشی است که این اصل برای دفاع از حقوق متهم داشته چرا که به موجب اصل مزبور مادامی که اتهام و جرم شخص متهم ثابت نشود اصل برائت ذمه و تکلیف و مجازات و مسوول دانستن اوست. این مهم نه تنها صرفا″ در خصوص حقوق شخص متهم رعایت شده بلکه در بساری از تشریفات و شرایط قانونی اعمال مجازات بایستی رعایت شده و قوای سه گانه و نهادها و سازمانهای تحت نظارت حتی بدون اعلام این حق متهم از جانب او مکلف به رعایت این حق در تمامی مراحل دادرسی میباشد.
اصل برائت به عنوان ((ام الاصول )) دیگر حقوق واصول جزایی محسوب شده که در حقوق جزا معنا و مفهومی جزء اصل قانونی بودن جرائم و مجازات ندارد . این اصل از دیرباز نیز در حقوق اسلام و فقه امامیه وجود داشته و ذکر آیات صریح قران کریم ٫ روایات وارده و دیگر دلایل و مبانی نظری همچون اصل اباحه ٫ اصل عدم ودیگر ضرورت ها و مقتضیات اجتماع همچون حفظ نظم و رعایت قوانین و مقررات در جامعه و ضرورت حفظ تعادل و توازن بین قدرت هیئت حاکمه و حکومت بارعایت حقوق افراد وجود اصل یرائت را یک امر همیشگی و استثناء ناپذیر مینماید.
اصل برائت و پذیرش آن در اکثر نظامات حقوقی و پیش بینی آن در قوانین و مقررات داخلی و بین المللی امری اجتناب ناپذیر بوده که رسیدن به تعالی و کرامت روحی و معنوی انسان و اعتبار بخشیدن به ارزش های انسانی بشری در گروی به کار گیری اصل مزبور است.چرا که هدف اساسی و آرزوی دیرینه هر جامعه تحقق بخشیدن به عدالت در معنای خاص و واقعی آن است و برای تحقق این مهم وواقعیت چاره ای نیست جزپذیرش اصول و قواعد کلی ارزشهای انسانی که در تمامی جوامع و تمامی زمانها وجود داشته ودارد. وجود اصل برائت به عنوان یکی ازاین اصول یعنی استمرار بخشیدن به آثار اصل حفظ کرامت انسانی و مصونیت کلیه افراد جامعه از هرگونه تجاوز و تعرضی نسبت به حق وحقوق شناخته شده آنهاست.البته همانگونه که گفته شد اصل برائت اصلی مطلق و بدون قید و شرط نبوده بلکه در بعضی از مواقع ودر جوامع خاص این اصل و قاعده کلی کنار گذاشته شده و فرض مجرمیت افراد در این دسته از جرائم مقدم بر اصل برائت است مگر خلاف آن اثبات شود که در اینجا باز اصل برائت جاری وساری میشود.
در نهایت بایستی اعلام داشت که در حقوق کیفری اسلام اصل برائت به عنوان یکی از اصول عملیه و مبتنی بر عدالت حقوقی و اجتماعی است لکن فرض مقدم بودن اماره مجرمیت براصل برائت استثناء بوده چرا که در حفظ حقوق خصوصی افراد و آزادی آنها و حاکمیت عدالت باید اصل برائت را به عنوان اصل فراگیر و کلی وعام در تمامی مراحل دادرسی کیفری حاکم باشد مگر انکه قانونگذار موارد استثنائی را برای حفظ مصالح و منافع جامعه به عنوان استثناء بر اصل برائت پذیرفته باشد که پذیرش چنین چیزی هم منوط به تصریح این موارد در قوانین و مقررات اساسی و عادی کشور است تا صاحبان قدرت و حکومت رانان در تحقق عدالت کفه ترازو را به نفع خود پایین نکشند و از اصل مزبور برای رسیدن به آرزو و امیال شخصی خود سوء استفاده ننمایند
پی نوشتها :
2- تاریخ حقوق کیفری بین النهرین ٫مترجمین نجفی ابرند ابادی ٫علی حسین و دامچی ٫حسین – ص254 293٫
3- شاملو ٫باقر –مجموعه مقاله ((اصل برائت در نظام های نویین دادرسی ))- ص 266
4- اشوری ٫محمد – ایین دادرسی کیفری –ج 1 –ص 35
5- شاملو ٫باقر – همان – ص 267
6- اشوری ٫محمد – همان- ج2 - ص 236
7- اشوری ٫محمد – مجموعه مقالات ((عدالت کیفری)) – ص 135
8- حجتی کرمانی ٫علی – سیر قضاوت در ادوار مختلف تاریخ – ص 180
9- سرمست بناب٫باقر – اصل برائت در حقوق کیفری – ص 40
10-معین ٫محمد – فرهنگ فارسی – ج1- ص 293 و عمید٫حسن – فرهنگ عمید- ص 132
11-جعفری لگنرودی ٫محمد جعفر – ترمینولوژی حقوق – ص 48
12- محمدی ٫ابوالحسن – مبانی استنباط حقوق اسلامی –ص 264- 281
13-سیاح ٫احمد- فرهنگ بزرگ جامع نوین – ج1- ص79 و دهخدا ٫علی اکبر – لغت نامه
14- حسینی قمی ٫سید محمد – ایضاح الکفایه – ج4 ص 442
15- رحمدل ٫منصور – بار اثبات دعوی در امور کیفری – ص 18
16- شاملو ٫باقر – همان – ص 265
17- جعفری لنگرودی ٫باقر – همان – ص 49- 107
18- شاملو ٫باقر – همان –ص 265
19-قمی ٫ محمد بن بابویه –من لایحضره الفقیه – ج 4- ص 60 و القزوینی ٫محمد بن یزید – سنن- ج 2 ص 850
20- محقق داماد٫سید مصطفی – قواعد فقه (جزایی ) ص 44
21- عوده ٫عبد القادر – التشریع الجنائی الاسلامی – ج 1- ص 208
22- شاملو ٫باقر – همان – ص 270
23- کاتوزیان ٫ناصر – اثبات و دلیل اثبات – ج1 -ص 29
24- شاملو ٫باقر – همان – ص 269
25- شاملو ٫باقر – همان – ص 270
26- حیدری ٫علامه – اصول الاستنباط – ص 284
27- مشکینی ٫علی – الرسائل جدیده لفرائد الاصول ص 149- 168
28- سرمست بناب ٫باقر – همان – ص 71
29- حیدری ٫علامه – همان – ص 293
30- رجوع شود به ماده 1 قانون ایئن دادرسی کیفری مصوب 1381
31- سرمست بناب ٫باقر – همان – ص 76
32- Universal Declaration of human rights / Adopted 10 December 1948
33- Vienna Declaration on human Rights / Adopted at the world conference on human rights held in Vienna on 25 june 1993
34- شاملو ٫باقر- همان – ص 277- 278
35- رجوع شود به اصل 38 قانون اساسی
36- اشوری ٫محمد- همان – ج 2 – ص 205- 206
37- شاملو ٫باقر – همان – ص 279
38- شمس ناتری ٫محمد ابراهیم – مجموعه مقالات ((اصل برائت و موارد عدول از ان در حقوق کیفری)) – ص 290
39- شاملو ٫باقر – همان – ص 271
40- سرمست بناب ٫باقر – همان – ص 29
41- شاملو ٫باقر – همان – ص 272
42- شاملو ٫باقر – همان – ص 275 – 276
43- ژان ٫ پراول – تاریخ اندیشه های کیفری – ترجمه- ((نجفی ابرند ابادی ٫علی حسین)) – ص 102- 103
44- شمس ناتری ٫محمد ابراهیم – همان – ص 290-291
45- شمس ناتری ٫محمد ابراهیم – همان – ص 293-294-
منابع و ماخذ:
کتب و مقالات فارسی :
1- آشوری – محمد- آیئن دادرسی کیفری – ج1- انتشارات سمت – چاپ دوم – زمستان 84
2- آشوری – محمد- آیئن دادرسی کیفری – ج2- انتشارات سمت – چاپ سوم – بهار 82
3- اشوری – محمد – مجموعه مقالات ( عدالت کیفری ) – انتشارات گنج دانش – چاپ 76
4- بادامچی –حسین و نجفی ابرندابادی –علی حسین(مترجمین ) – تاریخ حقوق کیفری بین النهرین – انتشارات سمت – چاپ اول – 73
5- پراول – ژان – تاریخ اندیشه کیفری (ترجمه ) نجفی ابرند ابادی – علی حسین – انتشارات سمت – چاپ اول – 73
6- سرمست بناب – باقر – اصل برائت در حقوق کیفری – نشر دادگستر – چاپ اول -زمستان 87
7- شاملو – باقر – مجموعه مقالات علوم جنائی ( اصل برائت در نظام های نوین دادرسی ) انتشارات سمت – چاپ اول – 83
8- شمس ناتری – محمد ابراهیم – مجموعه مقالات علوم جنائی (اصل برائت و موارد عدول از ان در حقوق کیفری ) انتشارات سمت – چاپ اول – 83
9- رحمدل – منصور – بار اثبات در امور کیفری – انتشارات سمت – چاپ اول – بهار 87
10- حجتی کرمانی – علی – سیر قضاوت در ادوار مختلف تاریخ – انتشارات مشعل – چاپ سوم – 69
11- جعفری لنگرودی – محمد جعفر – ترمینولوزی حقوق – انتشارات گنج دانش – چاپ پنجم- 78
12- علامه حیدری – اصول الاستنباط – انتشارات حقوق اسلامی –چاپ هفتم –88
13- عمید- حسن- فرهنگ فارسی عمید- ج1 – انتشارات امیر کبیر- چاپ سیزدهم- 84
14- کاتوزیان – ناصر – اثبات و دلیل اثبات –ج1 – نشر میزان –چاپ دوم 82
15- محقق داماد – سید مصطفی – قواعد فقه (جزایی ) مرکز نشر علوم اسلامی – چاپ پنجم 84
16- محمدی – ابوالحسن – مبانی استنباط حقوق اسلامی –انتشارات دانشگاه تهران – چاپ سی وسوم -88
17- معین – محمد – فرهنگ فارسی – ج1- انتشارات امیر کبیر – چاپ یازدهم – 85
18- قانون اساسی
19- قانون مجازات اسلامی
20- قانون آیئن دادرسی کیفری

اختلاف زوجین در حدوث مواقعه وآثار حقوقی آن

اختلاف زوجين در مورد مواقعه و عدم مواقعه و آثار آن بر روابط زن و شوهر

متن سئوال

با عنايت‌ به‌ اين‌ كه‌ در صورت‌ حدوث‌ اتفاق‌ بين‌ زوجين‌ در خصوص‌ مواقعه‌ يا عدم‌ مواقعه‌ بنا به‌ نظرحضرت‌ امام‌ خميني‌ (ره ) و حضرت‌ آيت‌ الله‌ خويي‌ (ره )، قول‌ زوج‌ با سوگندش‌ مقدم‌ مي باشد و در ما نحن‌ فيه زوجه‌ قبل‌ از اين‌ ازدواج ، ازدواج‌ ديگري‌ داشته‌ و بنا به‌ اظهارات‌ خودش‌ دخول‌ نيز در ازدواج‌ قبلي‌ صورت‌ پذيرفته است‌ و زوج‌ سوگند به‌ عدم‌ مواقعه‌ ياد نموده‌ سؤال‌ اين‌ است : آيا سوگند زوج‌ مبني‌ بر عدم‌ مواقعه‌ (ناشي‌ ازاجتناب‌ و جلوگيري‌ زوجه‌ از مواقعه ) كفايت‌ از نشوز زنان‌ و بائن‌ بودن‌ طلاق‌ و عدم‌ تعلق‌ نفقه‌ ايام‌ عده‌ به‌ زوجه دارد يا حكم‌ مسأله‌ چيز ديگري‌ مي باشد؟


-----------------------------
الف . با اختلاف‌ زوجين‌ در مورد وقوع‌ يا عدم‌ وقوع‌ مواقعه ، در مورد اين‌ كه‌ بار اثبات‌ به‌ عهده‌ كدام‌ يك‌ ازآن ها است ، دو ديدگاه‌ در ميان‌ فقهاي‌ اماميه‌ وجود دارد.
ديدگاه‌ اول : اكثريت‌ فقهاي‌ عظام‌ معتقدند در اين‌ مورد بار اثبات‌ دعوي‌ به‌ عهده‌ زوجه‌ است ; زيرا او مدعي مواقعه‌ است‌ و بايد ادعاي‌ خود را ثابت‌ نمايد و در صورت‌ نبود دليل ، قول‌ زوج‌ با يمين‌ و سوگند وي‌ پذيرفته است .1
ديدگاه‌ دوم : بعضي‌ از فقهاي‌ عظام‌ در اين‌ مورد قائل‌ به‌ تفصيل‌ شده اند: اگر زوجين‌ با هم‌ خلوتي نداشته اند، قول‌ زوج‌ مبني‌ بر عدم‌ مواقعه‌ به‌ ضميمه‌ سوگند وي‌ پذيرفته‌ است‌ اما اگر ثابت‌ شود زوجين‌ با هم خلوتي‌ داشته اند و امكان‌ مواقعه‌ بين‌ آن‌ دو بوده‌ است ، قول‌ زوجه‌ مبني‌ بر وقوع‌ مواقعه‌ پذيرفته‌ است‌ و زوج (مدعي‌ عدم‌ مواقعه ) بايد دليل‌ بياورد. زيرا شاهد حال‌ و ظاهر امر ادعاي‌ مواقعه‌ را تأييد مي كند.2
به‌ هر حال ، اين‌ مورد از موارد تعارض‌ اصل‌ با ظاهر است . اصل‌ بر عدم‌ دخول‌ و عدم‌ وقوع‌ نزديكي‌ است‌ وشاهد حال‌ و ظاهر اين‌ است‌ كه‌ با خلوت‌ و عدم‌ مانع ، مواقعه‌ و نزديكي‌ صورت‌ گرفته‌ است . اكثريت‌ فقها درعمل‌ به‌ اصل ، ديدگاه‌ اول‌ را پذيرفته اند و عده‌ كمي‌ از فقها در عمل‌ به‌ ظاهر ديدگاه‌ دوم‌ را ترجيح‌ داده اند.
ب . با تقديم‌ قول‌ زوج‌ و سوگند وي‌ بر عدم‌ مواقعه ، آثاري‌ بر آن‌ مترتب‌ است‌ كه‌ عبارتند از:3
1 ـ بائن‌ بودن‌ طلاق‌ (به‌ علت‌ وقوع‌ طلاق‌ قبل‌ از نزديكي ).
2
ـ زوجه‌ عده‌ ندارد (البته‌ اين‌ حكم‌ ظاهري‌ قضيه‌ است‌ از لحاظ حقوقي ; وگرنه‌ از جهت‌ احتياط شرعي اگر زوجه‌ بينها و بين‌ الله‌ مي داند مواقعه‌ صورت‌ گرفته‌ بايد عده‌ نگهدارد).
3
ـ با توجه‌ به‌ بائن‌ بودن‌ طلاق ، پس‌ از طلاق‌ نفقه اي‌ به‌ زن‌ تعلق‌ نمي گيرد.
4
ـ تنصيف‌ مهر و عدم‌ استحقاق‌ زوجه‌ نسبت‌ به‌ نصف‌ ديگر مهريه .
اما در مورد اين‌ كه‌ آيا «اثبات‌ عدم‌ مواقعه »، نشوز زوجه‌ را اثبات‌ مي كند يا نه ، بايد گفت :
اولا، بين‌ عدم‌ مواقعه‌ و نشوز ملازمه اي‌ نيست ; زيرا چه‌ بسا با وجود تمكين ، مواقعه اي‌ صورت‌ نگيرد.
ثانيا، ديدگاه‌ رايج‌ فقهاي‌ عظام‌ بر اين‌ است‌ كه‌ در دوران‌ زوجيت‌ اصل‌ بر تمكين‌ است‌ و مدعي‌ نشوز(يعني‌ زوج ) بايد نشوز زوجه‌ را اثبات‌ نمايد و بر ادعاي‌ خود دليل‌ و بينه‌ بياورد; بنابراين ، با سوگند زوج ، نشوززوجه‌ ثابت‌ نمي شود و نفقه‌ دوران‌ زوجيت‌ به‌ عهده‌ زوج‌ است‌ و اگر زوجه‌ از بابت‌ نفقه‌ ايام‌ گذشته‌ طلبي‌ دارد،بايد پرداخت‌ شود.4

(فلا تتَبعُوا الهَوی ان تعدِلوُا))

شعبه3 دادگاه عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید مدنی تهران

دادنامه

شماره دادنامه:9609975694582135

تاریخ تنظیم:25/8/ 96

شماره پرونده:9509965784112896

شماره بایگانی شعبه:950233

پرونده کلاسه 950996578411289شعبه 3دادگاه عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید مدنی تهران تصمیم نهایی شماره9609975694582135

خواهان :خانم مرضیه ابوترابی فرزند حسین با وکالت آعلی رفیعی فرزند ناصر به نشانی تهران خ مطهری بعد از مترو مفتح روبروی خ سلمان برج دوگل طبقه 6 واحد 18

خوانده:سعید حسینی املشی فرزند جعفر با وکالت رضا حصیر باف فرزند مرتضی به نشانی تهران خ میر داماد جنب کلینیک شایان پلاک 37

خواسته ها: 1-مطالبه وجه چک 2- مطالبه خسارت تاخیر تادیه 3-مطالبه خسارت دادرسی

گردشکار:خواهان دادخواستی به خواسته فوق بطرفیت خوانده فوق الذکر تقدیم داشته که پس از ارجاع به این شعبه وثبت به کلاسه فوق وجری تشریفات قانونی درو قت مقرر دادگاه به تصدی امضا کنندگان زیر تشکیل وبا توجه به محتویات پرونده ختم رسیدگی را اعلام وبا استعانت از خداوند متعال به شرح ذیل مبادرت به صدور رای می نماید.

رای دادگاه

در خصوص دعوای خانم مرضیه ابوترابی فرزند حسین با وکالت آقای علی رفیعی به طرفیت آقای سعید حسینی املشی فرزند جعفر به خواسته مطالبه یک فقره چک به شماره 33/478596 به عهده بانک ملی ایران شعبه شیخ بهایی شمالی به مبلغ 523000000ریال (پانصد وبیست وسه میلیون ریال)با احتساب هزینه دادرسی وخسارت تاخیر تادیه وبا توجه به اینکه مدارک ابرازی توسط خواهان دلالت بر ااستقرار دین به میزان خواسته بر عهده خوانده داشته وبقا اصول مستندات مذکور در ید مدعی دلالت بر بقا دین واشتغال ذمه خوانده واستحقاق خواهان در مطالبه وجه آن دارد ونیز چون خوانده دفاع مدللی در قبال دعوا مطروحه نداشته ودلیلی بر برائت ذمه خود ارائه ننموده است لذا با عنایت به مراتب فوق واحراز دین واصل بقا آن (اصل استصحاب)دادگاه دعوای مطروحه را وارد وثابت دانسته ومستندا به مواد 198و515و519 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی وانقلاب در امور مدنی ومواد 310و311و312و313و314 قانون تجارت حکم به محکومیت خوانده به پرداخت مبلغ 523000000ریل معادل پنجاه و دومیلیون وسیصد هزار تومان بابت اصل خواسته ومبلغ 17200000 ریال بابت اصل اصل هزینه دادرسی به انضمام حق الوکاله وکیل بر اساس تعرفه موجود وپرداخت خسارت تاخیر تادیه از تاریخ سررسید چک تازمان وصول آن بر مبنای نرخ تورم اعلامی از سوی بانک مرکزی به استناد تبصره الحاقی به ماده 2 قانون صدور چک مصوب103/76 وماده واحده مصوب 21/9/77 مجمع تشخیص مصلحت نظام که توسط اجرای احکام محاسبه خواهد شد در حق خواهان صادر واعلام می نماید این رای حضوری است وظرف بیست روز پس از رویت قابل تجدید نظر در دادگاه محترم تجدید نظر استان می باشد

رئیس شعبه 3 دادگاه عمومی حقوقی تهران

….

مدیر دفتر شعبه سوم دادگاه عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید...... تهران –رسولی

تصویر برابر با اصل است.

نمونه دادنامه حقوقی(فلا تتَبعُوا الهَوی ان تعدِلوُا))   شعبه3 دادگاه عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید مد

نظام فرزندخواندگی درحقوق ایران وانگلستان بانگاهی به کنوانسیون حقوق کودک وبا رویکردی فقهی -چکیده: -م

نظام فرزندخواندگی درحقوق ایران وانگلستان

بانگاهی به کنوانسیون حقوق کودک وبا رویکردی فقهی

-چکیده:

-مقدمه:

-بیان مساله:

1-مفهوم فرزندخواندگی

2-فوائد فرزند خواندگی

3-فرزند خواندگی (تبنّی )قبل از اسلام

4-فرزند خواندگی در اسلام

5-فرزند خواندگی در ایران وروم باستان

6-فرزندخواندگی درحقوق ایران

7-فرزندخواندگی درغرب با نگاهی به کنوانسیون حقوق کودک وحقوق انگلستان

8-چگونگی اجرای احکام فرزند بر فرزندخوانده والحاق فرزندخوانده به خود،در اسلام

9-بحثی در باب فرزند خواندگی وتعارض قوانین

نتیجه گیری

مقدمه وطرح مسأله:

فرزند خواندگی یکی از نهادهای دیرین در روابط انسانی واجتماعی جوامع مختلف بشری بوده وبه دنبال ایجاد این نهاد،بین فرزند پذیر وفرزند خوانده پاره ای از روابط انسانی واثار حقوقی شکل خواهد گرفت.

با مطالعه وسیر در جوامع گذشته وملل مختلفه به وجود تفاوت ها ونگرش های مختلفی در این باب پی می بریم.با صرف نظر از آثار وفوائد فردی اجتماعی انسانی این نهاددر پاره ای از مواردممکن است به لحاظ افراط وتفریط های برخاسته از جهل ویا ازروی ترحم ودلسوزی،اثرات مثبت ومفید این نهاد ارزشمند از بین رفته ،مضارّومعایبی چند برآن مترتب گردد.

جدای از جریانات شکلی، تفکرات وآداب ورسوم متنوع در باب فرزند پذیری وفرزند خواندگی وتفاوت آیین ها وروشها ونگاه مثبت ومنفی اقوام وملل مختلف به این موضوع وجدای از انگیزه های فردی واجتماعی، در این مقال به طور مختصر به بررسی سابقه تاریخی موضوع در فقه اسلامی وقبل از اسلام ،وهمچنین بررسی این نهاد در حقوق کنونی ایران وانگلستان با نگاهی به کنوانسیون حقوق کودک خواهیم پرداخت.در پایان با نگاهی کلی ومختصر به پاره ای از احکام فرزند خواندگی در نظام های مذکور وبه عنوان نتیجه گیری به مقایسه معایب ومحاسن کلی آن می پردازیم علی ای حال فرزندخواندگی عبارت ازیک رابطه حقوقی است که براثرپذیرفته شدن طفلی به عنوان فرزند، ازجانب مردیا زنی بوجودمی آید، بدون آن که پذیرنده ی طفل پدرومادرواقعی اوباشند.درواقع فرزندبه کسی اطلاق می شودکه ازنسل دیگری بوده وبین آنها رابطه حقوقی وطبیعی وجود داشته باشدکه این رابطه طبیعی وناگسستنی است وهرگزازبین نخواهدرفت.

امّا ممکن است زن ومردی فرزند دیگری رابه فرزندی بپذیرندکه دراین صورت قانون چنین فرزندی رادرحکم فرزندآورده وآثاری را برآن بار می نماید.این رابطه برخلاف فرزندطبیعی و واقعی رابطه مستحکمی نیست وعواملی نظیر انحلال خانواده و....ممکن است موجب ازبین رفتن این رابطه شود

گفته شده فرزندپذیری نهادی قانونی است که به موجب آن بین یک یاچندفرزندپذیروکودکی غیرزیستی رابطه والدینی بوجودآید.فرزندپذیری درطول تاریخ یکی از روش های حمایت از کودکان بی سرپرست بوده است.

به هر ترتیب فرزند خوانده در واقع فرزند حکمی است وانتساب اوبه خانواده مجازی می باشد.اما مواردی پیش می آید که در نتیجه بروز حوادث واتفاقاتی از قبیل فوت پدر ومادر حکمی یا مسائل دیگر این ارتباط ایجاد شده متزلزل شده وکودک در حکم فرزند،فرزند خوانده ی خانواده دیگری درآید،این در حالی است که کودک مشروع وقانونی این گونه نیست وبا بروز حادثه برای والدین او پیوند طبیعی او و والدینش از بین نخواهد رفت.

1- فوائدفرزندخواندگی:

ازآنجاکه بهترین محیط برای پرورش روح وروان کودکان وتلطیف عواطف آنان،محیط گرم خانه ومجموعه خانواده می باشدوازآنجاکه کودک علاوه برغذاولباس ومسکن،نیازبه محبّت داردواطفالی که ازنعمت خانواده وگرمی ومحبّت آن محروم هستندودرمحیط هایی نظیرشیرخوارگاه ها وپرورشگاه ها ومراکزبهزیستی زندگی می کنندغالباَبه اختلالات وعقب افتادگی های فکری وذهنی وناراحتی های عصبی مبتلا می شوند.فرزندخواندگی می توانددرشرایط اجتماعی کنونی،جهت تقویت وگرمی بخشیدن به کانون خانواده های بدون اولاد وسالم سازی جامعه ورفع مشکلات روحی اطفال بدون سرپرست وکاستن از ناهنجاری های روانی زن وشوهری که ازنعمت فرزنددارشدن محروم هستند نقش بسزایی داشته باشدوازطرف دیگرازبار مسئولیّت ومشکلات دولت ها نیز بکاهدوآینده ایی روشن وتابناک فراروی این گونه اطفال قراردهد.واین همگی بدان دلیل است که محیط خانواده بهترین جا برای رشد جسمی وروحی کودکان می باشد.

همانطورکه قبلاَ اشاره شدنهادفرزندخواندگی علاوه برفوایدی که برای فرزندخوانده داردبرای استحکام اساس خانواده وازبین بردن ناهنجاری های آشکاروپنهان زن وشوهری که از داشتن فرزندواقعی محروم هستندبسیارکارساز است وزوجینی که فاقدفرزندهستندولی باعشق وعلاقه زندگی مشترک را ادامه می دهند ازطریق پذیرش کودکی درخانواده خودغم پنهانی این محرومیّت رابه فراموشی می سپرندویا حداقل ازفشارآن می کاهند وطفل فرزندخوانده مثل فرزند واقعی درپناه این خانواده به نحو مطلوب رشدکرده وارد جامعه می شود.

تجربه ثابت کرده چنان رابطه ی عاطفی عمیقی بین فرزندخوانده وپدرومادر خوانده ایجاد خواهد شد که فاصله بین فرزند واقعی وظاهری بکلی محو می شودوزن وشوهر فراموش می کنندکه طفل مزبور فرزندواقعی آنهاست.

ازلحاظ اجتماعی نیزتردیدی نیست که این اطفال درمحیطی مناسب رشد می کنند.ودر آینده جوانانی متعادل ودوراز ناهنجاری های روحی وروانی،فعالانه وارداجتماع شده وبه لحاظ اجتماعی سیاسی اقتصادی افرادی مفیدوارزنده خواهندبود.

ازطرف دیگر از مشکلات دولت نیز در زمینه ی نگاهداری اولیّه وتربیت ادوار مختلف زندگی این گونه اطفال کاسته می شود. البته این نهاد مفیدحقوقی گاهی ممکن است موردسوء استفاده قرار گیردولی بایداذعان کردکه این گونه سوء استفاده ها درتمام نهادهای مفیدحقوقی واجتماعی مثل نکاح و.......نیز امکان پذیر است لذا به بهانه داشتن پاره ای از مفسده ها نمی توان از این نهاد مفیدومهم چشم پوشی نمودوازآن در جهت پیشبرداهداف اجتماعی استفاده نکردباید دراین راستا درتنظیم قوانین ومقررات مربوط دقت کافی بکار بردونوعی نظارت مستقیم وغیرمستقیم درجهت حمایت ازکودکان بی پناه که تحت سرپرستی خانواده ها قرارمی گیرنداعمال کرد.

2-فرزندخواندگی(تبنّی) قبل از اسلام:

دربین قبایل واقوام عرب قبل ازظهور اسلام تبنّی(ماخوذ از واژه ابن=پسردر باب تفعل) وفرزندخواندگی مرسوم ومعمول بود و فرزند خوانده « دُعی » نامیده می شدوجمع آن « اَدعیاء » بودتبنّی به معنای فرزندخواندگی است،به این معنی که کسی فرزنددیگری رابه فرزندی خودبپذیرد.تبنّی ازجهت حکم تکلیفی شرعاًحرام است وجایزنیست افراد،فرزنددیگران رافرزندخودبدانندواحکام اولادبرآن مترتّب سازند.

اعراب قبل از اسلام به لحاظ داشتن خوی توحش وتهاجم وجهالت پیوسته درجستجوی قدرت وبرتری جویی نسبت به سایرقبایل بودند لذا دائماَبه دنبال زیادکردن نفرات و عِدّه وعُدّه خودبودند.لذا داشتن فرزندوفرزندآوری برای آنان یک امتیاز وموقعیت محسوب گشته اماآنچه دراین بین اهمیّت داشت داشتن فرزندپسربودو فرزنددختررا موجودی زاید ومزاحم قلمدادمی کردنداما مولود پسراز دیدگاه آنها موجب شادی ونشاط وقدرت قبیله بود آنها هرچه بیشترصاحب پسرمی شدندبرقدرت آنها افزوده می شد.اگرخانواده ای پسرنداشت با تعدادپسران خانواده کم بوداز طریق فرزندخواندگی به این امرمبادرت می کردندلذا داشتن پسرخوانده امری پسندیده به شمارمی آمدوبین پسرخوانده وپدرخوانده ومادرخوانده براساس یک سنت ورسم دیرین روابطی وجود داشت وضوابطی حاکم بود.مثلاَفرزندخوانده ازپذیرنده فرزند(پدرخوانده)ارث می بردوزوجه فرزندخوانده مثل زوجه فرزندواقعی،عروس پدرخوانده قلمداد گشته، لذا ازدواج پدرخوانده باهمسرفرزندخوانده مباح ومجازنبودلذا چنانچه فرزندخوانده همسرخود را طلاق می دادیا در اثر حوادث یا جنگ کشته می شدیافوت می نمودزوجه اش بیوه می شدوپدرخوانده حق نداشت با همسرفرزندخوانده خود ازدواج نماید.واین طرز تفکر باشدّت وحدّت دربین اعراب وجود داشت ودرابتدای پیدایش ورشدونمو آیین مقدس اسلام نیز با شدت وتعصّب فراوان رعایت می گردید.امّا باشروع دین مبین اسلام وبارشدوتوسعه آئین واحکام شریعت اسلام درتمام زمینه های اجتماعی سیاسی وفرهنگی تحولات عظیمی بوجودآمدازآن جمله تحولات زیادی درنهاد فرزند خواندگی بوجودآمدتاجایی که عده ایی قائل به منسوخ شدن آن دراسلام هستند. مترتّب ساختن احکام وآثاراولاد برفرزندخوانده،موجب اختلاط انساب می گرددومفاسدبسیاری درپی خواهدداشت که هرکدام ازآن هابرای حکم به حرمت تبنّی ،کافی است.فرزندخواندگی درحقوق اسلامی،منشأاثرنیست وآثارنسب برآن مترتّب نمی گردد. بنابراین فرزندخوانده ازپدرخوانده یامادرخوانده ارث نمی برد،آنان هم ازاوارث نمی برند.

.

3-فرزندخواندگی دراسلام:

باظهور اسلام تحولات عظیمی درزمینه های اجتماعی-سیاسی وفرهنگی شبه جزیره ی عربستان بوجود آمد.اسلام باتمام مظاهر کفروبت پرستی-خرافه گرایی-آداب ورسوم غلط اجتماعی به مبارزه برخاست.

یکی از سنن غلط وشیوه های نادرست دربین اعراب این بودکه فرزندخواندگان رابه عنوان فرزندخودانتخاب می کردندوآن راپسرمی خواندندوبه دنبال این نامگذاری تمام حقوق راکه یک پسرازپدرداشت برای اوقائل بودند.اسلام این مقررات غیرمنطقی وبی اساس رابه شدت نفی کردحتّی پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) برای کوبیدن این سنت غلط همسر

پسرخوانده اش زیدبن حارثه رابعدازآن که از زیدطلاق گرفت به ازدواج خوددرآورد.

قضیه این بودکه پیامبرازدخترعمه خودزینب که مادرش ازقبیله ی قریش وپدرش از قبیله اسدی بودبرای زیدبن حارثه فرزندخوانده خودخواستگاری کرد.زیدبن حارثه درابتداغلام حضرت خدیجه(س)بودوخدیجه اورا به پیامبراسلام بخشیدکه بعدازمدتی وی آزادشدو

پیامبر اورابه فرزندخواندگی پذیرفت ومردم عرب اورازیدبن محمّدمی نامیدند.

علی ای حال بعدازمدّتی بین زیدوهمسرش زینب اختلافاتی حادث گردیدوتوصیه های پیامبرمفیدواقع نشدوبین آن دوجدایی وطلاق واقع شد.مدّتی بعدوپس از گذراندن ایام عده پیامبربنابرعللی تصمیم گرفت با زینب همسرسابق زیدازدواج نماید.این موضوع به شدّت واکنش های شدیدی دربین اعراب بوجودآورد.زیرا ازنظراعراب نوعی سنت شکنی و خرق عادت بودو

شدیدا مورد اعتراض آنها خصوصاًدشمنان پیامبرقرار گرفت وبراوخرده گرفتندکه چرا پیامبر(ص)برخلاف سنت مرسوم عرب باعروس خود ازدواج کرده درحالی که ما را ازآن نهی کرده است.پیامبردربرابر اعتراضات شدیدمردم ودردفاع ازعمل خودفرمودند:من پسری ندارم تاعروسی داشته باشم وچون زیدفرزندصلبی من نیست،پس همسراوعروس من قلمدادنمی شودلذا باعروس خود ازدواج نکرده ام.

خداونددرآیه ی 40 سوره ی احزاب فرموده اند: «ماکان محمدابااحدمن رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین وکان الله بکل شیء علیما» همچنین درآیه ی 4 همان سوره می فرماید:«......ماجعل ادعیائکم ابنائکم ذلکم قولکم بافواهکم والله یقول الحق وهویهدی السبیل»ودرآیه ی5 همین سوره فرمود:«ادعوهم لابائهم هواقسط عندالله فان لم تعلموا اباءهم فاخوانکم فی الدین وموالیکم ولیس علیکم جناح فیما اخطاءتم به ولکن ماتعمدت قلوبکم......»

دردوآیه ی اخیرتصریح شده که فرزندخواندگان شمافرزندواقعی وصلبی شما نیستندباید فرزندخوانده هارابه نام پدران واقعی آنهاصداکنیدکه درست و واقعیّت هم همین است واگرپدران آنهارانمی شناسید(مشخص نیست)این گونه افرادبرادران دینی و دوستان ویاوران شماتلقی می شوند.

درآیه ی 37همین سوره ازدواج بازوجه مطلقه یابیوه فرزندخوانده مباح ومجاز شمرده شده است.

« لا یکون علی المؤمنین حرج فی ازواج ادعیائهم اذاقضوامنهن وطرا.......

باتوجّه به مطالب فوق عدّه ایی گفته اندکه فرزندخواندگی دراسلام به طورمطلق منسوخ شده ولی بایدگفت این سخن نمی تواند سخن درستی باشدزیرا:

اولاً،این آیات (4و37)سوره ی احزاب مؤیدفرزندخواندگی هستندوصرفاًدرمقام این مطلب هستندکه دیدگاه مردم راجع به فرزندخوانده تغییرکندوبین فرزندصلبی وفرزندخوانده تفاوت قائل شوند.

ثانیاً،ایجادتغییردرآثارحقوقی فرزندخواندگی مرسوم درعصرجاهلیّت دلیلی برنسخ کامل آن نیست چنانچه دربسیاری ازموضوعات این گونه بوده که تغییراتی ایجاد شده ،قسمتی حذف

گردیده وقسمتی ابقاءگشته ولی به طورکلی ازبین نرفته است.

ثالثاً،جواز ازدواج با زنان فرزندخوانده توسط پدرخوانده که درآیه ی 37سوره ی احزاب که بدنبال آیه ی 4همان سوره آمده دلالت برابقای نهادفرزندخواندگی دارد ازطرف دیگرمفهوم

قسمت اخیرآیه 23 سوره ی نساء «وحلائل ابنائکم الذین من اصلابکم ......»که ازدواج با زوجه پسرصلبی برپدرحرام شده تأییدی بربقای نهادفرزندخواندگی می باشد.

4-فرزندخواندگی درایران وروم باستان:

درایران باستان،دردوره های مختلف فرزندخواندگی به عنوان یک عرف اجتماعی مرسوم و متداول بوده است.

زرتشتیان اعتقاد داشتندکه فرزندخوانده درحکم فرزندواقعی وصلبی می باشدوتمام آثاری را که رابطه ی پدروفرزنددارد،نهادفرزندخواندگی نیز داراست.

فرزندپذیری دراین زمان بیشترمعطوف به منافع اقتصادی وسیاسی فرزندپذیربوده وکمتربه جنبه های عاطفی وانسانی آن توجّه داشتند والبتّه این خاص ایران باستان نبودوحتّی درعربستان و روم آن زمان نیز هدف از فرزندخواندگی بیشترمنافع اقتصادی بود.می توان گفت فرزندخواندگی وفرزندپذیری امروزه بیشتربرای تشکیل خانواده ومراقبت وسرپرستی از کودکان فاقدسرپرست شناخته می شود.امّا درگذشته های دور چنین برداشت هایی ازاین نهاد نبوده است.

قانون حمورابی مفصلاً مطالبی درباب فرزندخواندگی داردمثلاًشخص فرزندپذیربایدحرفه وشغل خودرابه فرزندخوانده آموزش دهد ودراین جهت تمام سعی خودرابکار برده تا فرزند خوانده درآینده دارای شغلی مناسب باشد.

یامثلاً پدرومادرواقعی کودک تحت سرپرستی فرزندپذیرهیچگاه نمی توانستند مدعی کودک شوندواین حق برای همیشه از آنها سلب می شد.

فرزندخوانده نیز نمی توانست منکررابطه پدرومادری بافرزندپذیرشودمگر این که فرزندپذیر درآموزش پیشه وشغل خودبه اوکوتاهی کرده باشند.

قانون حمورابی فرزندپذیری راخاص مردان می داندوحتّی مردان مجردمی توانندفرزند پذیری نمایندولی گفته اندفرزندپذیری توسط زنان نیز منع نگردیده بودوزنان نیز می توانستند فرزندپذیرباشند.درقانون حمورابی امنیت اقتصادی فرزندخواندگان نیزلحاظ شده بودوباتدبیر ارث مساوی بافرزندان واقعی سعی شده که امنیت اقتصادی ایشان را تأمین نمایدحتّی درصورتی که فرزندخوانده به دلایلی ازخانواده فرزندپذیررانده می شد.ایشان بالاجباربایستی قسمتی از ارث رابه وی پرداخت نمایند.

فرزندپذیری در روم باستان وهندوستان قدیم رایج ومرسوم بوده وآداب و روش های خاص خودراداشته است.

درمیان رومیان باستان بعدازفوت پدر،پسربزرگ اوریاست خانواده رابرعهده می گرفت لذا داشتن پسربرای ایشان اهمیّت فوق العاده ای داشت ومعتقدبودنداگرمردی فوت کندوپسری نداشته باشدکانون خانواده اوازهم می پاشدلذابرای هرمرد رومی داشتن پسریک نیاز ضروری بوده واگرپسری نداشت یاقادربه پسردارشدن به شکل طبیعی نبودبایدپسر شخص دیگری رابه فرزندی قبول می کردوبایدبا شخصی که پسران متعدد داشت توافق می نمودندکه یکی از پسرانش رابه وی بفروشدوطی مراسم وتشریفاتی درنزد قاضی شهرازتمام حقوق خودنسبت به پسرصرف نظر کرده وبا طی این تشریفات رابطه طفل با خانواده اصلی کاملاً قطع شده رابطه حقوقی جدیدی باخانواده ی جدیدبرقرارمی شدولی لقب خانوادگی قبلی به مشخصات خانوادگی جدیداواضافه می گردید.لازم به ذکراست که درحقوق مسیحی،خانواده براساس ازدواج صورت استواربودونهادی تحت عنوان فرزندخواندگی در مذاهب گوناگون مسیحیّت وجود نداشت،لذادرحقوق مبتنی برمذهب درکشورهای اروپایی ازجمله درحقوق قدیم فرانسه فرزندخواندگی ارزش چندانی نداشت.

درایران باستان وقبل ازاستقرارنظام اسلامی فرزندخواندگی توأم بااعتقادات مذهبی آئین زرتشت بود،زرتشتیان معتقدبودندکه فرزندهرکسی پل وروداو به بهشت است وافراد بدون فرزنددرقیامت پلی برای ورودبه بهشت ندارند.

لذااین گونه افرادمی تواننداز طریق فرزندخواندگی مسیرخودرابرای ورودبه بهشت هموارنمایند.درایران آن زمان سه گونه فرزندخواندگی مرسوم ومعمول بود:

1-فرزندخواندگی انتخابی 2-فرزندخواندگی قهری 3-فرزندخواندگی انتخابی بعدازفوت برای متوفی بدون اولاد

5-فرزندخواندگی درحقوق ایران:

درابتدابایدگفت فرزندخواندگی وفرزندپذیری به شکلی که درممالک غربی مطرح است درایران ودرنظام حقوقی ایران مطرح نمی باشدقانون مدنی به تبعیّت ازتعالیم فقهی اسلام فرزندپذیری رابه رسمیّت نمی شناسد.

اولین بارباقانون حمایت ازکودکان بدون سرپرست (مصوب 1353)امکان سرپرستی کودکان بی سرپرست به خانواده های بدون فرزندبه صورت قانونی مطرح شدوبه تصویب رسیددرقانون حمایت از کودکان بدون سرپرست تنها زن ومرد متأهل بدون فرزندمی توانستنددرخواست سرپرستی دایم کودک رابدهندامّا درسال 1392طی یک بازنگری علاوه برزن مردمتأهل بدون فرزندزنان مجرد و زن ومردمتأهل دارای فرزندنیز می تواننددرخواست فرزندپذیری نمایند.البتّه دراین قانون اولویّت هایی برای این موضوع عنوان شدولی بطورکلی فرزندپذیربایددارای شرایطی باشد:

1-تابعیّت ایران 2- حداقل سی سال سن یکی ازسرپرست ها 3-تقیدبه انجام واجبات وترک محرمات 4-عدم محکومیّت جزایی مؤثربارعایت موادمقرر درقانون مجازات اسلامی 5-تمکن مالی 6-عدم حجر-سلامت جسمی و روانی لازم وتوانایی عملی برای نگهداری وتربیّت کودکان ونوجوانان تحت سرپرستی 7-نداشتن اعتیادبه مواد مخدر ومواد روانگردان والکل 8-صلاحیّت اخلاقی 9- عدم ابتلاء به بیماری های واگیر ویاصعب العلاج 10-اعتقادبه یکی ازادیان مصرح درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

البتّه کودکی که تحت سرپرستی قرار می گیردنیزبایدشرایطی داشته باشد:

1-کودک کمتراز16سال داشته باشد.

2-پدر،مادروپدربزرگ پدری یاوصی ولی قهری وی زنده نباشد یاامکان شناسایی آنان وجودنداشته باشد.

3-کودکی که به مراکزبهزیستی سپرده شده است وپدرومادروپدربزرگ آنهایاوصی ولی قهری دوسال تمام برای سرپرستی وی مراجعه نکرده باشد.

4-پدر-مادروپدربزرگ پدری یاولی قهری او ولوبا ضم امین یاناظرصلاحیّت سرپرستی کودک رانداشته باشند.

توضیح آنکه کودکانی که پدر،مادرجدّپدری یاوصی منصوب ولی قهری صلاحیّت سرپرستی کودک را نداشته باشد، کودک بدسرپرست تلقی شده امّا امکان واگذاری سرپرستی دایم وی وجود نداردوتنها می تواندسرپرستی موقت وی درقالب امین موقت واگذارشود. علی ای حال در قانون مدنی ما نهادی به عنوان فرزند خواندگی وفرزند پذیری وجود ندارد که فرزند خوانده از هر جهت ،در حکم فرزند واقعی باشد واز آثار حقوقی بین پدر وپسر بهرمند باشد،ولی به لحاظ وجود تعالیم عالیه ای به نام نوع دوستی وکمک وحمایت از نیازمندان وایتام وبی سرپرستان، مقرراتی مدون به جهت سرپرستی این گونه کودگان وضع شده که بعضا این مقررات در قوانین اساسی وعادی انعکاس یافته است.به موجب (2) ازاصل (21)قانون اساسی جمهوری اسلامی،دولت،به حمایت ازمادران وکودکان بی سرپرست موظف شده است.

قانون حمایت ازکودکان بدون سرپرست مصوب 1353،نیزبه منظورتأمین منافع مادی ومعنوی آنان ومنظم ساختن روابط اخلاقی این کودکان باخانواده هابود،برای خانواده هایی که می خواهندسرپرستی اطفال بدون سرپرست رابه عهده بگیرند،شرایطی وضع کرده است.ماده (11)قانون مذکور،تکالیف و وظایف سرپرست وکودک تحت سرپرستی او را ازجهت نگاهداری ونفقه وتربیت واحترام باحقوق وتکالیف اولادو والدین برابرنهاده است.

براساس بند1 ماده(16)قانون مزبورنیز،درصورتی که سوءرفتاریاعدم اهلیّت وشایستگی هریک از زوجین سرپرست برای نگاهداری طفل تحت سرپرستی محرزباشد،به تقاضای دادستان،سمت سرپرستی قابل فسخ است.

درحقوق ایران، تاسیس قانون فرزند خواندگی به جز در مورد اتباع خارجی،(چنانچه قانون متبوع پدر خوانده این تاسیس را قبول داشته باشد)ویا اقلیتهای دینی دیگر پذیرفته نشده است(به موجب قانون 1312) .مثلا کودکی که به موجب مقررات مربوط به تعیین سرپرست قانونی، به وسیله دادگاه ،تحت سرپرستی شخصی قرار می گیرداز سرپرست مذکور هیچگونه ارثی نمی برد، اما فرزند خوانده ی فرد متوفای خارجی ممکن است با رعایت قانون متبوع ملی متوفی ، ارث نیز ببرد،زیرا فرزند خواندگی در حقوق ما جزء احوال شخصیه وتابع قانون متبوع پدر خوانده می باشد.با توجه به ماده 964 قانون مدنی که روابط والدین واولاد را تابع قانون دولت متبوع پدر دانسته ونیز با استفاده از قرینه های مربوط به ایرانیان غیر شیعه که عادت وقواعد مسلمه متداوله را در مذهبی که پدر خوانده یا مادر خوانده پیرو آن است ،رعایت می شود،لذا باید این موضوع را درباره اتباع خارجی نیز،تابع قانون دولت متبوع پدر خوانده یا مادر خوانده بدانیم (متولی،170،1379).

قانون حمایت ازکودکان ونوجوانان بیسرپرست وبدسرپرست مصوب 1392،علاوه برتحولات ونوآوری های آن درمقایسه با قانون سابق مصوب 1353،چالش مهمّی درباره ی ازدواج سرپرست بافرزندخوانده دارد.قانون سابق دراین موردمسکوت بود،درحالی که تبصره ماده(26)قانون جدید بیان می دارد:« ازدواج چه درزمان حضانت وچه بعدازآن بین سرپرست وفرزندخوانده ممنوع است،مگراینکه دادگاه صالح پس ازاخذنظرمشورتی سازمان،این امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخیص دهد.»به نظر می رسدازدواج سرپرست بافرزندخوانده درحالی که مقیدبه اجازه دادگاه شده است،اما افرادجامعه نسبت به آن نظرمثبتی ندارندواین امرباعث کاهش تقاضای داوطلبان می شود.

طبق ماده(3)و(4)قانون حمایت ازکودکان ونوجوانان بی سرپرست وبدسرپرست1392،ایرانیان مقیم ایران وخارج از کشور،درصورت دارابودن شرایط می توانندمتقاضی سرپرست کودکان باشند.قانون گذاردراین رابطه نسبت به ماده(1)قانون1353تحولی ایجادکرده است که با قاعده ی شخصی بودن قوانین احوال شخصیه ماده(6)و(7)قانون مدنی ایران مطابقت دارد.این درحالی است که درقانون 1353،قانون گذارخلاف قاعده شخصی بودن قانون حاکم بر احوال شخصیه عمل کرده بودوآن راتابع قانون اقامتگاه می دانست.(کاتوزیان،1367:387)

6-فرزندخواندگی درغرب بانگاهی به کنوانسیون حقوق کودک وحقوق انگلستان:

درانگلیس،دانمارک،اسپانیا،فنلاند،ایرلند،نروژ،هلند،سوئد وسوئیس فرزندخواندگی کامل وجوددارد این فرزند خواندگی درمقابل فرزندخواندگی ناقص قرارمی گیردکه درآن رابطه فرزندخوانده با خانواده حقیقی خود محفوظ می ماند.درفرزندخواندگی کامل روابط فرزندخوانده باخانواده واقعی وی قطع می گرددویا تحت شرایط خاص وبنابه صلاحدیدقاضی است.

بنابراین دراین فرزندخواندگی غیرازمبحث نسبت، ممکن است جدایی کامل بین فرزندخوانده و والدین حقیقی اش صورت گیردامّادرعوض،وضع فرزندخوانده شبیه طفل مشروع می گردد.

در حقوق فرانسه نیزاگرچه دو نوع فرزندخواندگی کامل وساده وجود دارد، در هر دوی آنهارضایت ودرخواست پذیرندگان وموافقت ابوین یا مؤسس هایی که طفل را نگه می دارد و یا موافقت خود طفل در صورتی که بیش از15 سال سن داشته باشدضروری است. البتّه فرزندخواندگی کامل درفرانسه صرفاًنسبت به اطفال زیر 15سال امکان پذیراست.به هرحال در هر دوی آن ها این حکم دادگاه است که فرزندخواندگی را ایجادمی کند. البتّه فرزندخواندگی کامل درفرانسه صرفاًنسبت به اطفال زیر 15سال امکان پذیراست.به هرحال در هر دوی آن ها این حکم دادگاه است که فرزندخواندگی را ایجادمی کند.

درحقوق انگلستان شخصی که به عنوان فرزندخوانده پذیرفته می شودبایداولاًکمتراز18سال سن داشته باشد.ثانیاًبایدمجردباشد. دراین کشورنیزفرزندخواندگی مستلزم انتقال حقوق واختیارات مطلق ابوینی به پدرومادرخوانده است و وجودتنها فرزندخواندگی امل دراین کشور،تأییدی براین امر است.

درکشورهایی که فرزندخواندگی کامل وجود داردبحث ازخاتمه آثارفرزندخواندگی مطرح نمی باشد.ودرنتیجه همان قواعد حاکم برخانواده طبیعی درخانواده جدیدهم مطرح است چراکه خانواده جدیدجایگزین کاملی برای خانواده ی پیشین است.

پیرامون ضرورت و یا عدم ضرورت وجوداشتراک نژادی،فرهنگی وقومی میان پذیرنده وپذیرفته شده،بحث وجدل واختلاف نظروجود دارد مطابق بایک نظر،فرزندخواندگی تاجای ممکن بایدعاری ازاعمال تبعیضات نژادی،مذهبی،رنگ طبقه ی اجتماعی و.....باشد

امّامطابق بانظردیگر،نژادورنگ وفرهنگ رانبایدازپروسه ی فرزندخواندگی حذف نمود،این امرخودسبب تبعیض علیه کودکان وباعث عدم رعایت منافع آنان است.حذف این فاکتورها از روند تصمیم گیری،سبب می گردد که هیچ تضمینی وجود نداشته باشد.که نیازهای کودکان به طورشایسته تأمین گردد.

درآمریکا،لزوم مطابقت درنژاد،مانع از آن می شدکه کودکان سیاه پوست بتوانندتوسط افرادسفیدپوست پذیرفته شوند، حتّی اگرتنهاجایگزین آن،بقای کودک درپرورشگاه باشد.امّادولت فدرال درسال1994 مقررهایی به تصویب رساندکه تبعیض در جایگزینی (فرزندخواندگی)برمبنای رنگ،نژادیامبدأ ملیّتی رامنع کرد.درسال1995،آیین نامه اجرایی این قانون صادرگردید که درآن صراحتاًاستفاده از نژاد،رنگ یامبدأ ملیّتی به عنوان عامل منحصردرتعیین جایگزینی سرپرستی یافرزندخواندگی را ملغی نمود.

درحقوق انگلیس تطابق قومی،نژادی،فرهنگی،زبانی ومذهبی پذیرندگان باوالدین حقیقی کودک،درواقع یکی از فاکتورهای رعایت منافع فرزندخوانده است،اگرچه این معیارقاطع نیست،فرض براین است که درچنین شرایطی نیازهای کودک بهتر تأمین شده وآسایش اوبه گونه ای عملی فراهم می گردد.بااین حال دولت صراحتاً اظهارکرده که یک کودک نبایدصرفاًبه دلیل عدم تطابق فرهنگی یانژادی متقاضیان،ازداشتن پدرخوانده ومادرخوانده های مهربان محروم شود.

بنابراین،درصورت عدم وجودچنین تطبیقی،آژانس های فرزندخواندگی بانگاهی واقع بینانه به محدودیت های زمانی، اقدام به یافتن جایگزینی شایسته می نمایند.

درحقوق انگلیس نیزاگرچه درگذشته های نه چندان دور،ارث بردن فرزندخوانده ازپذیرندگان ممنوع بود،درحال حاضر توارث میان کودک وخانواده ی واقعی اوقطع ودرخانواده ی جدیدجایگزین می گردد.

درحقوق فرانسه،اگرچه فرزندخواندگی کامل،رابطه ی توارث میان کودک و خانواده ی سابق را قطع کرده وباخانواده ی نوین برقرارمی سازد.(مواد356و358 قانون مدنی)امّادرفرزندخواندگی ساده،موضعی متفاوت اتخاذشده است.

ازطرفی فرزندخوانده نیزاولاًدرمقام وارث،رابطه ی خویش راباخانواده ی اصلی کاملاً حفظ کرده ودرعین حال به پذیرندگان وخانواده ی آنها نیزتماماًپیوندمی خورد،جزاین که والدین واجدادپذیرندگان،می توانندآنان را ازعداد ورثه ی خود خارج کند. امّاازطرف دیگر،درمقام مورث،اگرفرزندخوانده پس ازفوت اولادی نداشته باشد،بعدازآنکه اموال هبه شده ازسوی والدین حقیقی وحکمی به آنها مستردودیون ونیزسهم همسراوپرداخت گردید،مابقی ترکه راخانواده ی اصلی وحکمی(ناشی از فرزندخواندگی)بالمناصفه به ارث خواهندبرد.(مواد364-368-1-368 قانون مدنی فرانسه).

کنوانسیون حقوق کودک1989 فرزند خوانگی را در حد کامل آن پذیرفته است یعنی همان حقوق فرزند قانونی را برای فرزند خوانده وضع کرده است . ماده بیست کنوانسیون حقوق کودک مقرر می دارد:ممالکی که سیستم فرزند خواندگی را به رسمیت می شناسند، باید منافع کودک را در اولویت قرار دهند این ماده به لحاظ آن که با اصول ومبانی فقهی ما که مصلحت کودک را شرط سرپرستی کودک می داند سازگار است وبا قواعد ومقرارت قانونی ما هماهنگی وتطابق بیشتری دارد،باید قانون دولت متبوع فرزند خوانده وکودک تحت سرپرستی را ملاک عمل قرار دهد.این درحالی است که میبنیم کشور مصر به دلیل عدم وجود فرزند خواندگی در شریعت اسلام آن را نپذیرفت. درکنوانسیون حقوق کودک پذیرش فرزند خوانده در میان اتباعی از تابعیت های مختلف نیز موذد قبول قرار گرفته است وایران در شهریور ما1369 به هنگام امضا کنوانسیون مذکور نسبت به مواد ومقرراتی که با شرع اسلام مغایرت داشت شروطی را اعلام کرد.

آنچه درکنوانسیون حقوق کودک مهم است،ماده 21 این کنوانسیون است که برفرزندخواندگی بین المللی تأکید دارد.کودک خارجی قبول شده برای فرزندخواندگی بایدازهمان شرایط برابرفرزندخواندگی ملی(کشورمقصد) بهره مندشود.فرزندخواندگی بین المللی درواقع وضعیّتی رابیان می کندکه فرزندخوانده وپدرومادرخوانده

تابعیتی متفاوت داشته باشند.دراین صورت قانونی که بیشترهماهنگ بامنافع ومصالح مادی ومعنوی طفل است اعمال می شود.

هم چنین دراین ماده موادی از نظارت برپدرومادرخوانده به منظورجلوگیری ازسوءاستفاده هایی همچون قاچاق انسان وبهره جنسی و....پیش بینی شده است.

پروتکل اختیاری حقوق کودک درخصوص فروش فحشاوهرزه نگاری کودکان مصوب 25/9/2000 مجمع عمومی سازمان ملل متحدنیزتلاشی دیگردرعرصه ی حمایت ازکودکان،به خصوص کودکان بی سرپرست و فرزندخواندگان بودکه ایران درسال 1386 به آن ملحق شده است.دراین پروتکل توافقات غیرارادی ونامناسب به منظورفرزندخواندگی کودک که بانقض اسناد بین المللی همراه است ردمی شود.درکنوانسیون فرزندخواندگی میان کشوری 1993 لاهه،مقررات مهمی درباره ی لزوم هماهنگی فرهنگی ونژادی و.... میان پذیرندگان فرزندوپذیرفته شده وجود دارد.ماده 16 این کنوانسیون صراحتاً الزام می داردکه کشورمبدأ توجه کامل درزمینه تربیتی،قومیتی،مذهبی وفرهنگی مبذول داردتابرمبنای گزارشات مربوط به کودک وپدرومادر خوانده،آینده وی مشخص شودکه آیاجایگزینی موردنظرمنطبق بامنافع عالیه کودک هست یاخیر؟

هم چنین ماده 30کنوانسیون لاهه 1993 اشاره ای به فرزندخواندگی میان کشوری نیزدارد: « نمایندگان دول متعهدبایداطمینان حاصل نمایندکه اطلاعات موجوددراختیارآنان درخصوص اصالت کودک وبالاخص اطلاعات مربوط به هویت والدین او وهمچنین سوابق پزشکی موردحفاظت قرارگرفته است.

درسال 1926 میلادی،قانونی درانگلستان صادرشدکه به احکام فرزندخواندگی نظم بخشیدودرسال 1934 قانونی دیگربرای تعدیل واصلاح قانون قبل اعلام شد،سپس درسال های 1949 و1950،برقانون سابق تعدیلاتی صورت گرفت که تنهاباموافقت والدین،طفل به دیگری واگذار می شد،مگردرموارداستثنایی که والدین به علّت قانون انگلستان شرط نمی کندکه شناسنامه ی پرورش دهنده،انگلیسی باشدبلکه به محل سکونت اکتفامی کندکه درانگلستان باشد،بنابراین،فردغیرانگلیسی می تواندیک کودک انگلیسی را به عنوان فرزندخوانده بگیرد این امرگاهی سبب می شودکه کودک دوشناسنامه داشته باشد،همچنین،درخواست باید از طرف زوج وزوجه باشدنه یکی ازآن دو،مگراینکه ازهم جداشده باشند.

قانون انگلستان به مرداجازه نمی دهد دختری رابه عنوان فرزندخوانده بپذیردمگربا وجوداسباب ویژه،مانند

خویشاوندی نزدیک (کاهانی وهمکاران 39:1376).

طبق حقوق انگلستان فرزندخواندگی عملی حقوقی استکه وضعیّت کودک را تغییرمی دهد.بدین معنی کودکی که به فرزندی پذیرفته شده است ازدیدقانون برخودارازهمان حقوقی می گرددکه یک کودک مشروع ازآن ها برخورداراست،مشروط براین که کودک پیش از19سالگی به فرزندی پذیرفته شده باشد.

بایددرخواست کنندگان فرزندخوانده پیش ازرسیدن کودک به به سن18سالگی به مراجع قانونی درخواست تقدیم کنند.این مقررات در راستای رعایت مصلحت کودک دردوران زندگی اش وضع شده است.

درانگلستان درسال1986،تعدادفرزندخواندگی قانونی به حداکثرمیزان خودرسیدوبه تدریج،روبه کاهش گذاشت. دردهه ی قبل،فرزندخواندگی کودکان کمترازدوسال،سیرنزولی داشته،درمقابل،فرزندخواندگی کودکان 10 سال به بالا به ویژه 15تا17ساله،سیرصعودی پیداکرده است درسال1981،تقریباً 5/2 میلیون نفرزیر18سال،به فرزندخواندگی پذیرفته شده اند.آخرین آمارمربوط به سال 2018 می باشدکه 4020مورد فرزندخواندگی را نشان می دهد.

درانگلیس وآمریکا،عوامل متعددی موجب شده است که تعدادفرزندخواندگی کاهش یابد،مهمترین آنها عبارت از: کاربردعوامل وابزارهایی که مادران به علّت دسترسی به آنها،قادربه جلوگیری از داشتن فرزندمی شوند، مانندسقط جنین قانونی.

درگذشته،فرزندخواندگی باتوجه به قوانین جاری هرکشوری برمبنای ناباوربودن زوجین متقاضی صورت می گرفت،درحالی که امروزه،بسیاری از زوجین ناباروربرای داشتن کودک دلخواه به روش هایی نظیراهدای جنین،تلقیح مصنوعی ورحم جایگزین روی می آورندوفرزندخواندگی دردرجه دوم اهمیّت قرارمی گیرد.

7-چگونگی اجرای احکام فرزند،برفرزندخوانده دراسلام:

چنانچه قبلاً دراین مقاله متذکرشدیم فرزندخواندگی این است که شخصی فرزنددیگری راکه فرزندصلبی خود نیست به فرزندی بپذیرددرلغت عرب فرزندخواندگی معادل(دُعی وتبنّی) است که شخص فرزندپذیرتمام احکام فرزندواقعی وصلبی رابرفرزندخوانده بارمی نمود.شریعت مقدس اسلام این سنّت غلط ومرسوم جاهلیّت راباطل وحکم نمودکه فرزندخوانده هابه پدرانشان نسبت داده شوندواگرپدرانشان ناشناخته باشند، پس درواقع آنان برادران دینی شماهستند.

بایدخاطرنشان کردکه یکی ازانواع تضییع حقوق کودک،جداکردن اوازوالدین حقیقی وصلبی اوست که به تغییر هویت ومحروم ساختن وی از حقوق قانونیش منجرمی شود.ضابع شدن حق او واختلاط نسبت،مفاسدعدیده ای رابه بارمی آوردلذااسلام برای محافظت از ارزشهای انسانی،ادعای فرزندخوانده درنسبت راحرام اعلام کرده است.فرزندخواندگی درصورتی که به رسمیّت شناخته شود،نوعی قرابت ایجادمی کند،آن هم قرابتی که فقط حقوقی است،نه طبیعی یعنی باقبول فرزندخواندگی،قانون یک رابطه مصنوعی پدروفرزندی یامادروفرزندی میان دونفرایجاد می کند.

دراسلام دلایل ومستندات زیادی وجودداردکه همگی حاکی ازابطال فرزندخواندگی به شیوه جاهلیّت می باشد. قرآن کریم فرزندخواندگی راباطل نمود،وفرزندخواندگی رابه ارتباط نسبی به اسباب حقیقی خودبرگردانده است ارتباطی که به همان گوشت وخون افرادبرمی گردد.

آیه ی 4سوره ی احزاب یکی ازهمان آیات است همانگونه که ابتدادراین گفتارعنوان شداین آیه یکی ازخرافات وسخنان پوچ وبی اساس جاهلیّت رانفی می کندزیراآنان تمام حقوق یک فرزندواقعی رابرای فرزندخوانده قائل بودند.ازاین رو،فرزندخوانده ارث می بردوازدواج باهمسراوجایزبودو......

آیه ی 5سوره ی احزاب نیزاذعان داردکه پسرخوانده ها رابه عنوان پدرانشان نسبت دهیدکه این نزدخداوند به عدالت وراستی نزدیک تراست واگرپدرانشان رانمی شناسید،پس برادران دینی ودوستان شماهستند.

آری دراین جایک رابطه ی دوستانه وبرادری به وجودمی آیدکه صرفاًیک رابطه اخلاقی است بدون آن که التزامات توارث وتکافل درپرداخت دیه راکه درروابط نسبی است مرتّب برآن باشد.

همچنین ازپیامبر روایت شده که فرمودند:«لعن الله المحلل....ومن ادّعی نسباً لایعرف»خداوند،محلل وکسی راکه ادعای نسبی کندکه شناخته نشده است،لعنت می کند.

کوتاه سخن آن که اسلام باتمام مظاهرخرافه پرستی جهل وجهالت به مبارزه برخاست ومطابق باآیات کریمه قرآن آثارمترتب برفرزندخواندگی جاهلی راابطال نموداز جمله آثارآن حرمت ازدواج باهمسرپسرخوانده وموضوع توارث بین فرندخوانده وپدریامادرخوانده می باشد.

علی ای حال پیامبر(ص)دوسنت جاهلی راازبین برد.یکی زشتی ازدواج دختربابرده آزادشده که پیامبر(ص) درجهت ازبین بردن این تفکرغلط وناپسنداقدام به ازدواج دخترعمّه خودش زینب بازیدنمودندوسپس ازدواج

پیامبر(ص)بازینب که همسرفرزند خوانده اش بودپس از طلاق اززیدوسپری شدن ایام عدّه ی طلاق.

8-بحثی کوتاه در باب فرزند خواندگی وتعارض قوانین

چنانچه در مبحث وموضوع فرزند خواندگی عنصر خارجی وارد شود بحث تعارض قوانین بوجود می آید که در ابتدا مساله تعارض باید حل گردد.مساله تعارض قوانین خود موضوعی جداگانه بوده موضوعاتی همچون تعارض دادگاه ها روشهای حل تعارض-صلاحیتها-دسته های ارتباط-توصیف ها-تعارضهای متحرک- مفهوم نظم عمومی و..... که بحث آن در این مقاله نمی گنجد.

کوتاه سخن آنکه اگر دعوایی توسط یک ایرانی در باب سرپرستی و فرزند خواندگی در دادگاه ایرانی مطرح شود .دادگاه ایرانی فورا به سراغ قانون ماهوی درباب سرپرستی می رود اما اگر فرزند خواندگی از طرف ایرانیان غیرشیعی مطرح گردد مطابق قواعد ومقررات حقوقی ایران به قواعد ومقررات متداوله ومسلمه دین ومذهب آن ها حکم می شود.

در مورد اتباع بیگانه وخارجیان مقیم در ایران نیز وضع تقریبا بدین منوال است ومطابق قاعده حل تعارض ایرانی ،قانون کشور متبوع آنان حاکم بر قضیه می باشد(م7 ق م).حال چه قانون ملی ومتبوع فرزند پذیر وچه فرزند خوانده، به نحوه قانون گذاری ومصالح قانون حاکم بستگی دارد

بطور کلی چنانچه در مرحله اثر گذاری ومرحله ایجاد حق رابطه مذکور در خارج از ایران به درستی ایجاد شده باشد وآثاری همچون قرابت و توارث و.....مورد استناد یکی از طرفین واقع گردد،دادگاه ایرانی قانون ملی فرزند خوانده را حاکم بر موضوع می داند.

فرزندخواندگی (سرپرستی)در دسته احوال شخصیه قرار می گیرد،ماده 13 قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست مصوب 1353می گوید:((مقررات قانون احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه در مورد فرزند خواندگی به اعتبار خود باقی است)). همچنین مقررات کشورهای دیگر نیز حاکی از این است که قواعد فرزند خواندگی جزءاحوال شخصیه می باشد مگر در فرانسه که مبحث ارث به طور کلی در دسته اموال تعریف شده است.اما مساله فرزند خواندگی کمی مشکل تر از سایر موضوعات مطروحه در بحث احوال شخصیه است زیرا به این موضوع ازدوزاویه ممکن است نگاه شود یکی از طرف فرزند پذیر (سرپرست)(پدر خوانده-مادر خوانده) ودیگر از جانب فرزند خوانده حتی ممکن است یکی از طرفین مذهب ودینی متفاوت با طرف دیگر داشته باشد.یا آن دو خارجی ومقیم ایران باشند یا یکی ایرانی ودیگری خارجی باشد.

آری به هرحال حالت های مختلفی قابل تصور است وسوالی که اینجا باقی می ماند این است که کدام قانون حاکم است؟(ارفع نیا،1394، 14)

نتیجه:

بادقّت وبررسی درموضوع فرزندخواندگی واحکام وشرائط مترتب برآن درآئین اسلام،حقوق ایران وانگلستان ونگاهی کلی به دیدگاه حقوق غرب دراین زمینه نتایجی چندحاصل می شود:

اولاً: نهادفرزندخواندگی تقریباًدرهمه جای جهان پذیرفته شده است ودین مبین اسلام نیزآن راتأیید نموده سپس برخی از آثارواحکام حقوقی آن راکه مغایرباشریعت اسلام وآیات منصوص ومصرح قرآن کریم بوده تغییرداده است.ولی اصل این نهادحقوقی دراسلام موردتأیید می باشد.ودر حقوق ایران تحت عنوان سرپرستی کودکان در قانون حمایت از کودکان بی سرپرست مصوب 1353امده است اما این قانون با قانون 1392تحت عنوان قانون حمایت از کودکان نوجوانان بی سرپرست نسخ شده ودر این قانون برای اولین بار از لفظ فرزندخوانده استفاده شده است.

ثانیاً: درسیستم های حقوقی غرب مثل انگلستان فرزندخواندگی آثارحقوقی متفاوتی داردبه طوری که بعضاً از

نظرمابه دلیل تخریب فلسفه ی وجودی این نهاد حقوقی بعضی ازاین آثار موردقبول نیست.به گونه ای که در حقوق فرزندان صلبی ایجادمزاحمت کرده باعث کینه وکدورت دربین اعضای خانواده می گردد.مثلاً درحقوق انگلستان وآمریکافرزندخوانده دارای همان حقوقی است که یک کودک مشروع ازآن ها برخورداراست. البتّه به جهت رعایت مصالح کودک است امّا ازحساسیّت سایراعضاء وورثه غافل شده اند.واینجاست که مضارّ و معایب این گونه آثارهویدامی گردد.یامثلاًدرانگلستان فرزندخوانده می توانددوشناسنامه به نام پدرواقعی وپدر خوانده داشته باشد. از طرف دیگر می بینیم کشورهایی مانندانگلیس،فرانسه،دانمارک،سوئیس،سوئد،هلند،ایرلند،اسپانیا وفنلاند نهاد فرزندخواندگی را به طور کامل پذیرفته اند به گونه ای که فرزندخوانده درحکم فرزندقانونی و واقعی می باشد.وازتمام آثار و حقوق فرزندبرخوردار است.

ثالثاً: هرچنددرایران وسیستم حقوقی آن نهادی به عنوان فرزندخواندگی تعریف نشده است به گونه ای که بتواندازهرجهت درحکم یک فرزندصلبی و واقعی باشدواین به برکت تعالیم عالیه ی اسلام است که ضمن تأیید وامضاء این نهادتعدیلاتی درآثارواحکام حقوقی ان ایجادنمودو وسیله ای شدبرای نوع دوستی وکمک به کودکان بی سرپرست که دراین راستا مقررات واصولی درچارچوب سفارشات دین مبین اسلام درقانون اساسی بند2 اصل21 آمده است.(حمایت مادران بالخصوص در دوران بارداری وحضانت فرزندو حمایت از کودکان بی سرپرست).